بابا راست می گفت - قسمت 38

از روی تل آجر و گچ و خاک گذشته و به طبقه ی بالا رسیدند. سقف کاملا فرو ریخته بود و زنده مانده مستاجران، بعید به نظر می رسید اما در کمال تعجب، پل دوبل بین دو اتاق، به صورت پناهگاهی شیب دار، زن و بچه ها را در پناه گرفته بود. آنها را به بیرون منتقل کرده و به دست همسایه ها سپردند. هیچکس آسیب جدی ندیده بود. با رسیدن مامورین آتش نشانی، ادامه ی کار را به آنها سپردند.

ساعت از ده گذشته بود که جهان، وارد ساختمان شرکت گردید. منتظر آسانسور نماند و یک نفس، از راه پله، بالا رفت. اتاق کارشان خالی بود. «کجا رفتن اینا؟» برای پیدا کردن همکارانش به دفتر رئیس مراجعه کرد. «بهاره» از پشت میز کارش بیرون آمد. لبخندی زد و گفت:

-        از بس دویدین، رنگتون قرمز شده! بیاین بشینید ... اونا رفتن فروشگاه بزرگ عباس آیاد و از اونجا میرن، سوپرِ خیابون فرح

-        ممنون. من رفتم.

-        وایسین آقا جهان!

با شنیدن صدای خانم امیر حسینی ایستاد و برگشت:

-        سلام خانوم!

-        سلام. من دارم میرم همونجا. میرسونمتون ... بهاره، زنگ بزن بگو حرکت کردم.  

همراهی و همگامی کارمند تازه استخدام شده، با رئیس زیبای شرکت، حسادت کارمندها را برانگیخت و پچ پچ ها شروع شد. از آسانسور خارج شده و به سمت درب خروج می رفتند که جهان، سراغ «پرستو» را گرفت. «آهو» با خوشحالی، متوجه او شد:

-        خوبه، خونه ست. براش یه پرستار جدید گرفتم ... (ناخواسته، در کنار یکدیگر قرار گرفتند) خانم با تجربیه و فعلا اوضاع آرومه! (خندید) تا کی، شیطونک من! دوباره همه چیزو به هم بریزه نمی دونم...

در حالی سوار خودرو شدند که دهها جفت چشم، به طور نامحسوس! از گوشه و کنار پنجره های ساختمان، آن دو را تحت نظر داشتند. صحبت در مورد دختر یکی یکدانه ی رئیس! به داخل خودرو کشیده شد و تا رسیدن به فروشگاه بزرگ عباس آباد (دکتر بهشتی) همچنان ادامه یافت.

راننده ی مسن، رسیدن به مقصد را اعلام کرد و آن دو پیاده شدند. دوشادوش هم، وارد فروشگاه شده و به طرف غرفه ی مواد پروتئینی رفتند. از بین قفسه ها می گذشتند که توجه جهان به غرفه ی کودک جلب شد:

-        می تونم یه لحظه اینارو ببینم(با انگشت غرفه را نشان داد) می خوام یه چیزی برای پرستو بگیرم

-        برای پرستو؟ ...چی؟ اونکه همه چیز ...

-        نمی دونم، بیاین ببینیم.

با شوق به آن سو رفت و آهو، به ناچار، با او همراهی کرد. به دلیل اختلاف سلیقه ی آن دو، انتخاب هدیه برای دختر کوچولو، راحت نبود و زمان زیادی برد. جهان، اسباب بازی هایی مانند: طبل، ملودیکا، جاز، خرس طبل زن، را می پسندید و آهو، عروسک های شیک باربی را انتخاب می کرد تا سرانجام این رئیس بود که کوتاه آمد و با خرید «حلقه ی جوجه» موافقت کرد. پرداخت بهای اسباب بازی مشکل بعدی بود زیرا که جهان، راضی به پرداخت پول از سوی رئیس نمی شد.

-          ... من براش هدیه خریدم و خودمم پولشو میدم!

سماجت او، این بار هم باعث پیروزیش گردید.                            

آهو، با خنده از غرفه بیرون آمد:

-         چیزی رو که می خواستی، خریدی! حالا اجازه میدین، به کارمون برسیم

ناگهان چشمش به آقای باغبانی و دخترها افتاد که روبروی غرفه ایستاده و با تعجب به آن دو نگاه می کردند. خجالت کشید و از رفتن بازماند، ولی با دیدن برخورد ساده و صادقانه ی جهان، قوت قلب گرفت و به دنبال او جلو رفت. جهان، اسباب بازی را به همکارانش نشان داد:

-        سلام. ببینید خوبه این؟ ... واسه پرستو گرفتیمش.

گیتا و طاهره، خرید او را تائید کردند اما شرمین، بی تفاوت ماند و چیزی نگفت. در این فاصله، آقای باغبانی، در مورد بازدید از فروشگاه، با رئیس حرف زد:

-        ... به نظرم باید در مورد قیمت مصرف کننده با مدیر اینجا حرف بزنیم. پائین آوردن قیمت لازمه

-        برنامه ی بعدیتون چیه؟ سوپرای خیابون سهروردی؟

-       قبل از اینجا، فروشگاه اتکا و سپه رو هم دیدیم. برا همینم، بچه ها حسابی خسته شدن. اجازه بفرمائین برای ناهار، برمیگردیم شرکت و ساعت دو، دوباره ...

-        اینجوری بدتر خسته میشین. برای ناهار منم باهاتون میام...(اندکی مکث کرد) بهتره بریم سلف سرویس همینجا ... آقا جهان، لطفا به راننده بگین: برگرده شرکت.  

شلوغی سلف سرویس، باعث گردید تا به طبقه ی زیرین آنجا بروند. دور میز کوچکی، تنگ هم نشسته و ضمن صرف ناهار به گفتگو در باره ی نحوه ی عرضه ی محصولات شرکت، در فروشگاه های مختلف پرداختند. رفتار خودمانی رئیس، طاهره و گیتا را، شیفته ی او کرده بود. به ویژه آن که در بین آن دو نشسته و مانند آنها، با دقت به سخنان باغبانی توجه می کرد. پس از ناهار، به پیشنهاد شرمین، پیاده به طرف خیابان سهروردی (فرح) به راه افتادند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...