بابا راست می گفت - قسمت 42

در پشت بام بسته بود. گلناز، پارچ و سبد را زمین گذاشت و در را باز کرد. همه جا تاریک بود. کلید لامپ را زد و ناگهان، جیغی از حیرت کشید:

-        وای ی ی!

و همانجا میخکوب شد. شرمین با لبه ی سینی او را کنار زد:

-        چیه؟ مگه تا حالا ندیده بودی؟

-        نه! ... نه! (سبد و پارچ را برداشت و دنبال او دوید) کی درستش کرده؟

-        فکر می کنی کی؟

-        معلومه دیگه، آقا جهان! چه رنگ قشنگیم زده! سلیقه ش حرف نداره!

پرده ی اتاق، کشیده شده بود و به نظر می رسید، جهان در خواب به سر می برد. سینی و سبد را روی سقف کولر گذاشته و صحبت کنان، روی بام گردش کردند. رنگ زیبای دیوارها و کف پوش، به راستی، چهره ی زشت آنجا را دگرگون ساخته بود. در مورد نرمی جنس کفپوش حرف می زدند که از پائین گلناز را صدا زدند. او رفت و شرمین، تنها ماند. روی پله ی آخر نردبان نشست و به اتاق زل زد. در ادامه، به این ور و آن ور نگاه می کرد که چشمش به گربه ای افتاد که از لبه ی بام همسایه، آرام آرام، به سینی غذا نزدیک می شد. ناسزایی نثار حیوان نمود:

-         میراث غالای هِی، چیخ!

و با لنگه ی دم پائی، او را هدف قرار داد. به این کار اکتفا نکرد و لنگه ی دیگر دم پائی، را به دست گرفت و به سمت گربه یورش برد. از سر و صدای این کار، لای در اتاق باز شد و جهان، به حالت درازکش، سرش را بیرون آورد. لحظاتی به کارهای دختر، نگاه کرد و سپس او را صدا زد:

-        ولش کن حیوونو! (با سختی برخاست و با تکیه به در نشست) انقدر چخ، چخ! کردی که الان تو راه دماونده!

شرمین، با پای برهنه، سینی را برداشت و جلو رفت:

-        بوی گوشت به دماغش خورده بود! ... (در کنار در دولا شد و سینی را داخل اتاق گذاشت) خوبی؟ برات غذا آوردم

برگشت و سبد میوه و پارچ را آورد.

-        پاهاتو بشور و اینارو بپوش.(دم پائی را جلوی پای او گذاشت)

زیر لب غر زد:

-        سکینه خانوم کم بود، یه وسواسی دیگه هم پیداش شد! خدا به خیر کنه! (پاهایش را زیر شیر آب گرفت) تا سرد نشده، بخور

-        منتظرم که تو بیای!

حیرت زده سر برگرداند:

-        چی؟

و انگار عوضی شنیده باشد، دوباره پرسید:

-        چی گفتی؟

ناگهان عصبانی شد:

-        تو ... تو ... چه فکری راج ...

جهان، خونسرد و بی اعتنا، حرف او را برید:

-        میشه بیای برقو روشن کنی و قاشق چنگال و بشقابو برامو بیاری ... راستی! لباس کاراتم شستم، اونارم ببر

و او آرام شد. به داخل اتاق رفت و سفره را کنار پای جهان پهن کرد. لوازم غذاخوری را چید و تصمیم به رفتن گرفت. هنوز ازدر بیرون نرفته بود که شنید:

-        اشتها ندارم. نمی خورم!

برگشت و با دیدن جهان که از سفره کنار می کشید، عصبانی شد:

-        اشتها ندارم، یعنی چی؟ خون ریزی کردی و ضعیف شدی و باید غذا بخوری!

نشست و او را به جلو خواند:

-        بیا جلو که حوصله تو ندارم!

ته دیگ سیب زمینی را با چنگال برداشت و به طرف او دراز کرد:

-        بخور، ببین چه خوشمزه س

و سپس مقداری غذا برایش کشید ولی این بار جهان دستش را رد کرد:

-        خودت اونو بخور! (خم شد و دیس را برداشت) من، توی دیس می خورم!

شرمین، چپ چپ، نگاهش کرد و با خود گفت:

-       اولش می گفت: اشتها ندارم، حالا با دیس می خوره! ... نکنه ... نه بابا! تنهاست و دلش می خواد یکی پیشش باشه... احمق دیوونه! خب مثل آدم، خواهش کن! ... دیوونه!

سرانجام تسلیم شد و سر سفره نشست.

مانند شب گذشته، پس از صرف غذا، به گفتگو پرداختند. در وسط صحبت ها، شرمین به یاد قولی که به عسگرآقا داده بود، افتاد:

-        وای! بد شد، بد شد!

از جا پرید:

-       خدا کنه، بابای گیتا خوابش نبرده باشه

نگاهی به ساعتش کرد و وارفت:

-        آه، آه، آه! ... قول داده بودم که اجاره خونه مو، امشب بدم ولی یادم رفت. الان سکینه خانوم و شوهرش میگن: چه دختری؟ صبح حرف میزنه و عصر یادش میره!

-        پولی رو که از رضا و محسن گرفتم، تو اون ساک بزرگه س. بازش کن...

به طرف ساک شیرجه رفت و آن را دو دستی، جلو کشید. زیپ را باز کرد و از دیدن شال سفیدی که داخل آن قرار داشت، یکه خورد:

-        این اینجا چیکار می کنه؟

جهان، چشم هایش را بست و سرش را به دیوار گذاشت:

-        خودت دادیش! مگه یادت نیست؟ پولایی رو که توی کارگاه دادم بهت. توی اون پیچیده بودی

-        آه، راست میگی. یادم رفته بود.

شال را کنار گذاشت و از ته ساک، دسته ی اسکناس ها را بیرون کشید:

-        من، دویست تا...نه،دویست و پنجاه تا ورمی دارم و فردا پس فردا، بهت پس می دم!

پول ها را برداشت و دوان دوان، آنجا را ترک کرد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...