بابا راست می گفت - قسمت 44

گروه بندی جدیدی را شکل دادند: «گیتا با رامتین»، «طاهره با نگین» و شرمین و جهان، هر کدام به تنهایی یک گروه شدند.

-        خب، پس شما اینجا پیاده شین و ما هم میریم بالا و از اون سر، شروع می کنیم.

پس از پیاده کردن آنها، به سمت شمال خیابان حرکت کردند. کمی که دور شدند، شرمین، صندلی اش را عوض کرد و جلوتر آمد. در حالی که سعی داشت، عادی به نظر بیاید، چشم به حرکات جهان دوخته بود. انگار که زاویه ی دیدش درست نباشد، دست روی صندلی او گذاشت و کاملا به جلو خم شد:

-        مطمئنی که با اون پا، می تونی امروز کار کنی؟

-        نگران نباش! می تونم. فقط اگه تو باهام مسابقه ندی! (هر دو خندیدند)   

 راننده جوانی که در رد شدن از سه راه ناکام مانده بود، در پشت چراغ قرمز، رکاب به رکاب آنها قرار گرفت و با صدای بلند، متلک پراند:

-         گولت نزنه داداش! در باغ سبزه!!

شرمین، صورتش را که از شرم سرخ شده بود، در پشت صندلی پنهان ساخت و در همان حال، منتظر واکنش جهان، ماند اما با شنیدن صدای خنده ی او. خشمگین شد:

-         پسره ی خل! حسابتو میرسم

به طرف گوینده برگشت می خواست پاسخ دندان شکنی بدهد که با سبز شدن چراغ راهنمایی، «هِی» او به گوش راننده ی پورشه نرسید.    

عادت کرده بود، جواب هر کس و هر چیزی را در جا بدهد و از اینکه این بار نتوانسته بود، عصبانی شد. از دست جهان نیز، به خاطر خندیدنش، ناراحت بود و به همین دلیل، به محض توقف خودرو، در را باز کرد و پیاده شد و با گام های تند، به آن سوی خیابان رفت. «مینی سوپر کارون» فروشگاه کوچکی بود که کارش را از آنجا شروع کرد:

-        سلام آقا ... فروشنده ی شرکت گلمپ هستم. لبنیات، قارچ، تخم مرغ، سمنو ... بفرمائید این لیست محصولاتمون ... قیمتشم جلوش نوشته شده ... فروشگاه خوبی دارین! ... کار آقارو راه بندازین، من منتظر میمونم ...

گفتگو با فروشنده ی مسن، به خوبی پیش نرفت. مردِ کج خلق! اصرار داشت که می تواند محصولات آنها را با قیمتی پائین تر از بازار تهیه کند و این حرف او برای شرمین پذیرفتنی نبود:

-        آقا بگید نمیخوام بخرم وگرنه از صبح تا حالا، من تموم خیابونای مولوی، اعدام و خیام و بازار رو زیر پا گذاشتم و قیمت همه جا دستمه! ... من جنسو با ضمانت به شما میدم. به روز و تاریخ دار. دیگه چی بهتر از این ... خوشحال بودم که اولین مشتری امروزم، عاقله مردیه! نه از این جوونای هیچی ندون!

سخنرانی او اخم های مرد را باز کرد. سفارش: تخم مرغ و قارچ و سمنو، داد و لیوانی چای برایش ریخت. از آنجا که بیرون آمد، با خوشحالی، دسته ی پیش فاکتورها را به سینه چسبانید و با اعتماد به نفس بیشتری وارد مرغ فروشی و سپس قصابی گردید. فکر می کرد سر و کله زدن با صنف خونریز قصاب! سخت باشد ولی بر عکس، ظرف مدت کوتاهی، سفارش های خوبی گرفت و با قول: رساندن سر موقع بار، از «ماشاللا قصاب» خداحافظی کرد.

-         چرا پیداش نیست؟ ... حتما تو مغازه هاس یا با اون اخلاق گندش! بجای فروختن جنسا، داره واسه بقالا، تی میکشه! ...

به فروشگاههای آن سوی خیابان نگاه می کرد و در جستجوی جهان بود:

-        نکنه دوباره پاش خونریزی کنه؟

و در همان حال خودش را ملامت می کرد:

-         ... سَنَه نَ مربوط! آهو خانوم باید نگرانش باشه! ...

طبق لیستی که در دست داشت، وارد کوچه فرعی شد. حواسش را جمع کار نمود و خیالات مزاحم را کنار گذاشت. در گذر از کوچه های تو در تو، سفارش سه فروشگاه محلی را دریافت کرد و دوباره به خیابان اصلی برگشت. گرسنه اش بود. وارد اغذیه فروشی شد و سفارش: «کوکتل بلغاری» داد. سرگرم تماشای پیاده رو بود که چشمش به موتور سواری افتاد که آرام، آرام، به دنبال زن جوانی حرکت می کرد:

-         آقا اینا اینجا باشه، اومدم

بی توجه به «خانوم، خانوم» گفتن مرد اغذیه فروش بیرون دوید. شتابان خود را به زن رسانید و او را متوجه خطر ساخت:

-        حواست کجاس؟ اینجوری که کیف دست نمیگیرن! (چشم های قرمز زن را دید) بیا بریم من کیفمو از تو ساندویچی وردورم بعد

اسمش «میترا» بود:

-        من که جز این گردنبند، چیزی ندارم!

روسری اش را کنار زد و زنجیر طلا و مدالیوم کوچک آن را نشانش داد:

-        اینو هم، اون بی همه چیز! واسم خریده (روی مدال دست کشید) دوستت دارم میترا. هه، هه (خنده اش به گریه تبدیل شد) همه می گفتن: پولداره، سر به زیره، چشم و دل سیره! ولی گرسنه تر از همه بود!

ساندویچ شرمین آماده بود. برای میترا هم سفارش داد و پای درد دلش نشست. قصه ی او مانند داستان تکراری بسیاری از دخترها بود:

-        مرد ظاهر فریب و دختر نجیب!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...