بابا راست می گفت - قسمت 56

تماشای صحنه، از پشت نرده های نیم طبقه ی بالا، مانند نشستن در لژ تئاتر بود. آنها به موقع، رسیدند. در همین لحظه بود  که مرد تنومندی که دست زنی را در دست داشت، در جلوی چشم دهها کارمند و پلیس، سیلی محکمی به صورت بی سپار نواخت:

-        کثافت، حاشا می کنی؟!

مامورین جلوی حمله ی دوباره ی مرد را گرفتند و همزمان صدای فریاد حمیدی، در فضا پیچید:

-        همه برن سر کارشون. یه نفرم اینجا نمونه، برین ببینم!

کارمندان، پراکنده شدند و مجیدیان، مشغول گفتگو با پلیس و دو طرف ماجرا گردید. در این هنگام، یاشار، به آنان نزدیک شد:

-        سلام

-        شما هنوز نرفتین؟ ... کاری داشتین؟

-        ببخشید، رئیس. می خواستم، یک لحظه با خانوم پور طاهر، صحبت کنم.

شرمین، در حالی که یک دستش را به نرده ها گرفته بود و گاهی به پائین و گاهی به او، نگاه می کرد، با لحن بی تفاوتی گفت:

-        بفرمائید، گوش می کنم! (تردید او را که دید، اضافه کرد) در حضور رئیس، بهتره!

-        باشه! ... من نمی دونستم که عمه اینا، در جریان برگشتنت و بقیه ی چیزا، نیستن ... قضایا رو برای پسر خاله م، داوود،  تعریف کردم و متاسفانه، اونم فضولی کرده و همه چیزو برای خاله گفته و اونم ...

-        یعنی باز دسته گل به آب دادی! تو، تو! ... اصلا ...

-        من فکر کردم چون به کسی نگفتی، شاید بشه دوباره ...

شرمین، از نرده جدا شد و در مقابلش قرار گرفت:

-         چی؟ ... چه غلطی کردی؟

نفرت در نگاهش موج می زد. یاشار، ناامیدانه، سر به زیر انداخت:

-        پس، حدس قبلیم، درسته. تو از اون جوو ...؟!

-        میشه خفه شی! ...حالا برو گمشو!

 با خشم، آن قدر به او نگریست، تا یاشار، تصمیم به رفتن گرفت. آهسته «خداحافظ» ی گفت و به طرف پله ها رفت. پایش را روی پله ی اول نگذاشته بود که سربرگرداند:

-         امیدوارم دوباره سَرخورده نشی! (لبخند تلخی صورتش را پوشاند) اون همکار صبحتم، تو کوچه ی بغلی، داره با دختر رئیس، بازی می کنه!

شرمین و آهو، به هم نگاه کردند و همزمان به سمت پنجره های بلند شرقی دویدند.    

به راستی، جهان و پرستو، در داخل پیاده رو خلوت، در حال بازی بودند. پرستار کودک هم، روی لبه ی گلدان سنگی نشسته و بازی آنها را تماشا می کرد. ولی شخص دیگری هم، در آنجا حضور داشت و همبازی آنان بود. شرمین، با دیدن او، جیغ خفیفی کشید:

-        وای، احسان ... دکتر! ... اون اینجا چیکار می کنه؟

-        این آقای دکتر احسان! همونیه که در مورد قرارداد «تی پی» اظهار نظر کرده بود؟!

-        بله، ولی نمیدونم چرا الان اینجاست! ... شاید با جهان، کار داشته...آره!

آهو، به مرد غریبه خیره شد. آشنا به نظر نمی رسید. در حالی که از آنها، چشم برنمی داشت، پرسید:

-         شاگردش بودین؟

-        الانم، شاگردشیم، ولی نه اونجوری! (از دیدن قیافه ی متعجب رئیس، خنده اش گرفت) همسایه مونه. خونه شون، درست روبروی خونه ی ماست. من و گیتا ... خانم بشیری! میریم پیشش و اونم در مورد فروش و بازاریابی برامون حرف می زنه. تازه، یکی دو روزه که فهمیدیم، استاده!

تماشای بازی پرتاب توپ به سوی بطری پلاستیکی، آن دو را هم، به وجد آورده بود. توپ پرستو به هدف خورد و آنان نیز مانند بازیکنان، فریاد شادی سر دادند. احسان و جهان، کودک را روی دست گرفته و چرخاندند. از این فاصله می شد، خنده و شادی را در چهره ی پرستو، مشاهده کرد. با توقف خودروی سفید رنگی که آرم دانشگاه بر روی درب آن، نقش بسته بود، بازی به پایان رسید. احسان با پرستار و جهان، دست داد و سپس، پرستو را در آغوش گرفت. صورتش را غرق بوسه ساخت. به نظر می رسید، کودک راضی به رفتن همبازیش نیست. اشک در چشم های آهو، حلقه زد. احسان، رفت و جهان و پرستار و پرستو به سمت شرکت آمدند. آن دو نیز، از کنار پنجره دور شدند. همین لحظه بود که مجیدیان، بی سپار وحمیدی، از پله ها بالا آمدند.

مشاهده ی اشکی که بر روی گونه های آهو روان بود، مجیدیان را به اشتباه انداخت:

-          رئیس، چیزی نشده! مرتیکه، عوضی گرفته بود. خوشبختانه، آقا مجتبی، صحیح و سالمند!

به پشت او کوبید و به جلو، هلش داد:

-          آهو جان! ببخشید!

رئیس، با بی اعتنایی به سمت آسانسور رفت و مجیدیان، آهسته، بی سپار را سرزنش کرد:

-          تو واقعا احمقی!

حمیدی، لبخندی زد و رو به شرمین، گفت:

-          بهتره رئیسو تنها بذاریم ... بیاین، از پله میریم

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...