بابا راست می گفت - قسمت 67

مستخدم های خانه که متوجه حضورش شده بودند، یکی، یکی، در همانجا، به دیدنش آمدند. صفیه، فاطمه، حسن آقا و بتول خانوم آشپز، از دیدنش اظهار شادی کردند.

با همراهی پدربزرگ، وارد خانه شد. صدای مادر از آشپزخانه می آمد. به آن سمت رفتند.

-        بتول خانوم، سوپ سبزی رو آماده کردی؟ آبغوره ش، زیاد نشه. بچشش!

ورود آنها را دید:

-       سلام، بفرمائید پدر

صندلی را برای پدربزرگ بیرون کشید:

-        صفیه، قهوه ی آقا رو آماده کن

او را ندیده می گرفت. شرمین، جلوتر رفت:

-        سلام مامان!

ایستاد و به او چشم دوخت:

-        برو تو اتاقت و تا پدرت برنگشته بیرون نیا!

مادربزرگ وارد شد و روبروی همسرش نشست:

-        این دختر، هنوز چیزی نخورده. شاید گرسنه باشه

-        تکلیفشو باید پدرش روشن کنه!

-        مامان، ببخشید! خواهش...

-        گفتم! بخشیدن حق پدرته! اگه ببخشدت، منم می بخشمت و اگه نبخشدت، مطمئن باش، منم نمی بخشمت! حالا برو تو اتاقت (با دست، به در اشاره کرد)

می دانست که اصرار کردن، بی فایده است. «چشم»ی گفت و از آشپزخانه خارج شد. از اتاق نشیمن گذشت و از پله ها بالا رفت. وارد اتاقش شد و در را بست. به یاد خانه ی سکینه خانم افتاد. به تفاوت فاحش دو اتاقش، خندید:

-        یکی ده متر و یکی شصت متر!

دست روی قلبش گذاشت و با خودش گفت:

-       الان که همه چی رو می دونه، چی فکر می کنه؟ ... اصلا به یادم هس؟ نه! اون فقط به فکر کار و پوله و مثه چسب چوب، چسبیده به اون آهوی زرنگ!

روی تخت نشست و سرش را بین دست هایش گرفت.

-        هیچکی متوجه نبودنم نمیشه. شاید، فقط ممدحسن و ماهک!

تقه ای به در خورد و سر و کله ی دو نفر، از لای در پیدا شد. از خوشحالی جیغ کشید و به طرف آنها دوید:

-       وای فرید! شهرزاد!

شادی دیدن خواهر و برادر کوچکترش، برای لحظاتی، او را از دایره ی غم ها، بیرون کشید. فرید، بدون آن که به رفتن و برگشتن خواهر بزرگش اشاره کند، مثل همیشه، سر به سر آن دو گذاشت و برای دقایقی، خانه را پر از جیغ و داد کرد. بر خلاف برادر، شهرزاد، از او گلایه داشت. خودش را برای دانستن رازهای خواهر، محق می دانست و حاضر به کوتاه آمدن نبود.

ساعتی بعد، به بهانه ی استراحت، شهرزاد و فرید را به اتاق هایشان فرستاد. زمان دقیق برگشت پدر را، می دانست.  در حالی که دلشوره داشت، مدام به ساعتش نگاه می کرد. برای دیدن پدر لحظه شماری می کرد. آرام و قرار از دست داده بود و یکسره در طول اتاق، بالا و پایین می رفت. سرانجام لحظه ی سخت روبرو شدن، با خبر حسن آقا: «خانوم فرمودند: برین پائین» فرا رسید. با همان سر و وضع، وارد اتاق نشیمن شد. همه ی اعضای خانواده در آنجا حاضر بودند. جای نشستن همیشگی پدر را می دانست. تمام شجاعتش را جمع کرد و سر به زیر، در مقابل پدر ایستاد. پاهایش می لرزید و زبانش سنگینی می کرد. اما باید حرف می زد. چشم هایش را بست و شروع کرد:

-        بابا! ببخشید ... می دونم که خیلی اذیتتون کردم. اشتباه کردم. ازتون عذر می خوام ... ولی ... ولی ... شاید اگه نمی رفتم، هیچوقت، اونو نمی شناختم! من، من متاسفم ... (صدایش لرزید) فکر می کردم...

-        چه فکری؟

از شنیدن صدای پدر، هر چند ناشاد، خوشحال شد. قوت قلب گرفت و ادامه داد:

-        فکر می کردم، دارم کار درستی انجام می دم! اون ازم خواسته بود، برم. منم ... به حرفش گوش کردم. اشتباه بود. می دونم! اما اگه نرفته بودم و خودم، با چشام، اونو با دوست دخترش ندیده بودم، هرگز باور نمی کردم.

فریاد خشمگین پدر، خانه را به لرزه انداخت:

-        چی؟

شرمین با خودش فکر کرد:

-        پس بابا، جریان رونمی دونه!

طاقت ایستادن نداشت. روی دو زانو نشست و بریده بریده، تمام داستان را بازگو کرد:

-       ... تموم مدارک سفارتخونه، دادگاه و وکیل و (با شرم به زبان راند) ط... طلاقمو دارم. (نفس بلندی کشید) این مدتم که برگشتم، خونه ی گیتااینا بودم. روی برگشتنو نداشتم. می دونستم که دل شمارو شکوندم ولی آتا ...

هق هق گریه امانش نداد. پیشانی اش را بر زمین گذاشت و از هوش رفت.

زمانی که چشم گشود، خود را در آغوش پدر دید. بیش از این طاقت نیاورد. دست های ناتوانش را به دور گردن او انداخت و برای اولین بار در آن روز، به صورتش نگاه کرد:

-         آتا جان! منو بخشیدین؟

و جوابش بوسه های پر مهر پدر بود.

***

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...