بابا راست می گفت - قسمت 68

بیش از یک هفته بود که از خانه، پا بیرون نگذاشته بود. سرش را با کار در کارگاه پدربزرگ گرم می کرد و در انزوای خود ساخته ای بسر می برد. پیشنهادهای مختلف مادر، برای رفتن به مسافرت، رستوران و خرید را، محترمانه رد می کرد و اشتیاقی برای دیدن عمه ی پدر، همان کسی که بانی ازدواجش با یاشار بود، و بقیه ی فامیل نشان نمی داد. خیلی زود از بازی و گفتگو، با دیگران خسته می شد و اکثر اوقات به اتاقش پناه می برد.

تا آن روز غروب که گیتا، بدون اطلاع قبلی، زنگ درب را زد و وارد خانه ی آنها شد. گرم و صمیمی با همه ی اعضای خانواده، احوالپرسی کرد ولی به او روی خوش نشان نداد:

-         با تو، هیچ حرفی ندارم!

رفت و کنار شهرزاد نشست:

-        ببخشید که سرزده اومدم. وسائل خانومو آوردم!

مادر تعارفش کرد که شام بماند.

-        نه آنا! محسن، یه ساعت دیگه میاد دنبالم

پدربزرگ در مورد رضا، که زمانی شاگردش بود، پرسید.

-       خوبه بابابزرگ! شکرخدا، چسبیده به کا ر(خندید) البته به خاطر اینه که یه استادکار سخت گیر بالا سرشه که نمی ذاره نفس بکشه. مثه چی، از اون و محسن کار می کشه. اسمش جهانه ...

شنیدن نام جهان کافی بود تا شرمین دستپاچه شود.

رنگ از صورتش پرید. لیوان چای از دستش رها شد، به زمین افتاد و شکست. به سرعت خرده های آن را جمع کرد و از اتاق نشیمن خارج گردید. نفسش بند آمده بود، روی صندلی داخل راهرو نشست و نفس تازه کرد:

-         آخ، گیتا. از دست توی الاغ!

به جهان فکر کرد:

-         بیچاره م کردی! از دست تو آسایش ندارم! ... نمی دونم، چرا اسم تو که میاد، اینجوری میشم؟

دلش می خواست گریه کند.

-        وا! شری، چرا اینجا نشستی؟

شهرزاد، در مقابلش ایستاده بود و با تعجب نگاهش می کرد. ازجا پرید:

«آه، هیچی، هیچی!»

به طرف آشپزخانه رفت. سایه ی خواهرش را روی دیوار و در پشت سرش دید:«مشکوک شده» حالت عادی به خود گرفت و به سرعت به اتاق نشیمن بازگشت. گیتا در حال داستان سرایی بود:

-         ... بیچاره، آقای بشیری! تازه داره، یکیشونو بیرون می کنه و هنوز چارتای دیگه موندن! ولی خب، قرار شده که محسن و رضا و مصطفی و غلام و آقا جهان، سرویسشو براش بسازن و پول نگیرن! کاش اون شاگرد رنگکارشون، نرفته بود! ... (به شرمین نگاه کرد) راستی! نگین، عکساتو نداد بیارم. گفت: باید خودت بهش زنگ بزنی. ولی برای اینکه دلت نسوزه، می ذارم عکسای منو ببینی!

از داخل کیفش پاکتی را بیرون آورد:

-         بیاین، همه ببینین!... فقط حیف که آقاجهان، تو این عکسا نیست!

علاقه ی شرمین برای دیدن عکس ها فروکش کرد. عقب کشید و آرام نشست و به پوست کندن میوه، برای مهمانش پرداخت.

-         ... این، این، خانوم امیرحسینیه. همون صاحب شرکت گلمپ! خیلی نازه! ... اینم طاهره س. اونم با من و شری، استخدام شد ...

گیتا، تا لحظه ی رفتن، یکسره حرف زد و تاریخچه ی زندگی همه ی آدم های داخل عکس ها را، برایشان بیان کرد.                 

محسن، سر ساعت، دم در بود. گیتا، از همه خداحافظی کرد و برای شرمین، به نشانه ی تهدید، مشتش را، تکان داد:

-         هوس نکنی زنگ بزنی که اصلا جوابتو نمی دم!

ولی دو قدم برنداشته، برگشت و با گریه در آغوشش گرفت:

-       شری! خیلی دلم برات تنگ شده بود. یعنی دل همه، برات تنگ شده. جات، توی بهارخواب، خالی خالیه! کاش خودت، یه سر میومدی و می دیدی

گیتا رفت و او بی خبر از پچ پچ های مادر و مادربزرگ، در حیاط ماند. هنگام صرف شام بود که صدایش زدند. وارد آشپزخانه شد و با تعجب دریافت که جای همیشگی اش، را مادر اشغال کرده است. پدر، صندلی کنار خودش را به او نشان داد:

-        بیا عزیزم

نشست اما اشتهایی برای خوردن نداشت. سرگرم بازی با سالاد کاهو بود که سوال شهرزاد او را به خود آورد:

-        خواهر! این آقااحسان، همونیه که گفتی: دکتره و دانشگاه درس میده؟

-        اووووم، آره.

-        آقامحسنم که، نامزد گیتا جونه، درسته؟ (سر تکان داد:آره) آقارامتین چی؟

-        اون، همکارم بود. (کارد و چنگال را کنار گذاشت و تکه ای از کاهو را با دست برداشت و به دهان گذاشت)          

-        این آقاجهان، دیگه کیه؟

به سرفه افتاد. آنقدر سرفه کرد که پدر، به کمکش آمد. آرام شد اما شهرزاد دست بردار نبود:

-        نگفتی: آقاجهان کیه؟

-        یه آدمه! یه همکار! یه همسایه! همین (چهار جفت چشم زنانه را، که با دقت به او می نگریستند، دید و احساس خطر کرد) ... من نمی تونم چیزی بخورم. میرم بخوابم.

آشپزخانه را ترک کرد و به اتاقش پناه برد.

***

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...