کار آفرین - قسمت 16

ساعت كار اداري شروع شده و ورودي خلوت بود. از پله ها بالا مي رفت كه شخصي او را صدا زد:

-         امير! هي امير!

دوست و همكارش «رسول زاده» بود:

-        سلام، گوش كن، (به بالا و پائين پله ها نگاه مي كند) براي تعاوني مسكن اين همه وقت گذاشتي حالا بجات يه نفر ديگه رو انتخاب كردن!

امير ناراحت مي شود اما با خنده مي گويد:

-         علي جان اشكالي نداره، بذار يكي ديگه باشه 

با ورود به محل كارش، جو ستاد را نامناسب مي بيند، همتي طاقت نياورده و جلو مي آيد:

-         رئيس، اينو ببينين، نامه ي گزينشه! (كاغذي را به او مي دهد) بعد از چند سال تازه ميخوان گزينش كنن! اونم دوباره! (امير كاغذ را مي خواند) براي نصف بچه ها از اين نامه ها اومده، اگه اين دفعه آقايون ما را نپسندیدن تكليف چيه؟ بعد از چند سال كار دوباره بايد بيكار بشيم!

به پرسنل نگاه كرد و اضطراب را در چهره ي آنان تشخيص داد. براي خودش هم باور كردني نبود كه پس از سال ها، گزينشي دوباره انجام شود. براي دلگرمي كارمندان گفت:

-         با گزينش صحبت مي كنم، اگر كسي گزينش نشده باشد، بايد اين مرحله را بگذراند ولي براي بقيه صحبت مي كنم، نگران نباشيد، بفرمائيد، مشغول بشين!

رئيس، تلفنگرام هاي دريافتي را بررسي كرد. كار جمع آوري اطلاعات از سازمان ها، پيشرفت خوبي داشته ولي آمار استان ها، دلگرم كننده نيست. اولين آمار دريافتي از استان يزد مي باشد، با خود می گوید:

-         آفرين به مدرسي! يك تنه هم رئيسه و هم منشي!

دو استان ديگر هم جداول را ارسال كرده بودند اما كامل نبود. پس از كنترل آمار و ثبت موارد صحيح، به تابلو خانم شهنوازي مراجعه كرد:

-        خوبه، فقط..

فكري به ذهنش رسيده بود:

-        خانم شهنوازي، نموداري هم براي فعاليت كاركنان، با استفاده از اين فضاي بالاي تابلو درست كنيد. وقت داريد؟

دختر جوان «چشم»ي گفته و به سرعت مشغول كار شد.

امير، تمامي پرسنل را سرگرم كار ديد. كتابچه هاي خاك گرفته و پرونده ي طرح هاي سابق را را دوباره بر روي ميز چید و با خود فكر كرد:

-        شايد در سال هاي قبل، روي هر طرحي كار شده باشه و نياز به صرف وقت نباشه، فقط بايد به روز بشه! ايكاش هر مديري، راه استفاده از اين همه تلاش و اطلاعات را بلد باشه!

صداي بلند تلفنگرام خواندن برهمن، افکار او را نیمه تمام گذاشت.

با فرا رسيدن ظهر، تمامي كاركنان ستاد، ناهار خود را پشت ميز كارشان صرف می كنند. امير براي رفع نگراني آنها به صداي بلند اعلام كرد:

-         برهمن، میرم هسته ی گزینش!

درب ستاد را كه بست. صدای «یا خدا» ی همتی بلندتر از بقیه ی صداها به گوش اش رسید. او هم «یا خدا»یی گفت و با توکل به سمت ساختمان گزینش رفت. هیات مزبور در ساختمان جانبی مستقر شده بود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...