کار آفرین - قسمت 2

 

آسانسور در طبقه 6 ایستاد و مرد جوان از راهرو کوچک به سرعت و با آشنایی کامل به سمت راه پله حرکت کرد. پس از ورودی پله ها و آن سوی درب ها، مامورین حراست ویژه وزیر ایستاده بودند. مرد جوان با گفتن سلام و بدون مکث از میان آنان که خود راه عبور را باز می کردند گذشت و وارد آخرین طبقه و دفتر مخصوص گردید. اینجا با طبقات دیگر تفاوت فاحشی داشت:

دکوراسیون، موکت پرزدار، درب ها و دستگیره ها، پوشش کارمندان و خدمه ، سکوت و آرامش، فضای دیگری را القا می کرد.

ارباب رجوع فقط به چهار طبقه اول مراجعه می کرد و طبفات دیگر در اختیار وزیر، قائم مقام و معاونین او قرار داشت. مرد جوان با نزدیک شدن به دفتر مخصوص، 2 محافظ ویژه وزیر را در دو سوی کریدور تشخیص داد. آنها که این مرد جوان را بارها و بارها دیده بودند با آهستگی سلام کرده و به ادب سر خم کردند. مرد جوان به گرمی پاسخ داد و وارد دفتر شد.

اطاق منشی مخصوص وزیر پر از مدیران کل حوزه های مختلف وزارتی بود. با ورود نوذری همه به نشانه ادب و تعارف نیم خیز شدند اما با اشاره دست و خواهش او بر جای خویش نشستند. نوذری کیف مدارک همراهش را بر روی میزعسلی گوشه اطاق گذاشت و به سمت منشی مخصوص رفت.

آقای نادری منشی مخصوص وزیر با زبان نیشدار و چهره زیبا و ریش حنایی رنگ و حاضر جوابی و متلک گویی مورد کینه اکثر مراجعین بود. او با دیدن نوذری بلند شد و با او دست داد:

-         جناب نوذری، سفر ایلام خوش گذشت! سفر 3 روزه اونم با پاترول!

-         شکر خدا بد نبود اما هر دوی راننده ها داغون شدند، حسین احمد و میتی یکسره رانندگی کردن!

-         رفتین خونه؟!

-         نه، تازه رسیده بودم دفتر که پیغام جناب وزیر را دادند! دوش گرفتم و اومدم! فقط زود باش

-         باشه چشم

درب بین اطاق منشی و رئیس دفتر مخصوص باز شد. آقای امیرحسینی رئیس دفتر وزیر 3-2 سالی بزرگتر از نادری نشان می داد. با بفرمایید گفتن امیرحسینی، نوذری خود را کنار کشید و مدیران کل با تعارفات مکرر بالاخره وارد شدند و نوذری به همراه (رسولی) جزء آخرین نفرات بودند. درب ها یکی پس از دیگری باز و بسته می شد. وارد اطاق کنفرانس شدند. وزیر، قائم مقام و معاونین قبلا وارد شده بودند. در اطراف هر یک از معاونین، حلقه ای از مدیران کل حوزه مربوطه تشکیل شد. مدیران کل به دکوراسیون جدید اطاق نگاه می کردند، رسولی دست زندی را گرفت:

-        هی اخوی اینجا یادته، اطاق کار وزیر وزرای سابقه فرش شده بود و باید کفش ها مونو در می آوردیم، مثل مسجد، دیدندنشد، دوباره برگشتن خونه اول!

نوذری:

-          بسه من اون موقع اینجا نبودم.

رسولی با معاونین، قائم مقام و در آخر با وزیر سلام و علیک گرمی کردو در مقابل آنان تا کمر خم می شد، کم مانده بود دستبوسی وزیر را بکند که وزیر دستش را عقب کشید. نوذری در بین دو معاون «اجرایی و جنگ» گیر کرده بود، لحظه ای تعلل کرد و آنگاه صندلی اش را بین دو معاون و کمی عقب تر قرار داد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...