کار آفرین - قسمت 36

همه می خندند و این بار نوبت شیفته است که از عزت خانم طرفداری کند. او برش های کیک را داخل پیش دستی گذاشته و جلوی هر نفر قرار می دهد:

-         ممدآقا، شما، بازم شانس آوردی که عزت جونو دیدی، خوشگل و خانم و بهترین آشپز!

-         آره واللا، اگه شما پشت اش در نیاین، پس ننه ی من می خواد ازش تعریف کنه؟       

-         پس (شیفته حرف را عوض می کند) عزت جون زن دوم شماس؟

-         بعله (نازی دارد با نیام بازی می کند و علی با دستگاه ضبط صوت ور می رود) البته منم شوهر دوم عزت خانم شمام!

-         وا! یعنی چی؟

عزت خانم بالاخره دست حبیب را رها می کند و پسرک از بند رها شده، جست و خیز خود را به شیوه ی سرخ پوستان دور اطاق، شروع می کند:

-         داستان منم مثل ممده، با فرق اینکه اون مرتیکه، از مردی فقط اسمشو داشت، نه خرجی می داد و نه یه قرون تو جیبش بود، من تو یه جا کار میکردم و هر چی درمیاوردم، اون بالا می کشید. عیاشِ بی پول بود!... پز عالی، البته با پول من و جیبِ همیشه خالی! (با افسوس سر تکان می دهد) حالام، ای ی ی! الهی شکر! راضیم، هر چند این یکیم اصفهونیه! اما به من و بچه هاش خوب میرسه (در نگاهش حق شناسی موج می زند) الهی شکر.

حبیب با بالا پریدن سعی دارد به ساعت دیواری هال ضربه بزند و علی هم در حال ور رفتن با رمز کیف امیر است. شیفته بر می خیزد و صدای آهنگ را زیاد می کند:

-         نازی جون پاشو (دست او را می گیرد و بلندش می کند. نیام سربالا کرد و به همبازی اش نگریست) به رقص دیگه، تولد گل پسر منه، زود باش! دست، دست! (امیر، پسرش را در آغوش گرفته و با او بازی می کند).

 رقص نازی، فرصتی را برای پذیرایی از مهمانان، فراهم می آورد. شیفته، با قطعه ای شیرینی دانمارکی و یک عدد سیب و خیار و به دنبال آن سرو چای، مهمانی را کامل می کند. سر و صدای بچه ها بیش از حد آزاردهنده است و محمدآقا با برخاستن یکباره و خداحافظی سریع، هر دو پسرش را با یک حرکت، بیرون می برد. با خروج او، عزت خانم بسته ای را به سرعت از داخل کیف اش بیرون آورده و نگران از واکنش شوهرش، با بوسیدن نیام که در آغوش پدر قرار دارد، آن را به دست شیفته می دهد:

-         ببخشید، ناقابله!

امیر، تشکر می کند و شیفته، در حالی که دست او را در دست دارد، تا دم درب بدرقه اش می کند:

-         عزت جون! تو برا ما، همه کار کردی، ازت خیلی ممنونم. گاهی وقتا فکر می کنم اگه تو نبودی من و امیر با این بچه چیکار باید می کردیم؟

-         درسته. عزت خانم، ما همیشه مدیون شما هستیم.

زن صاحبخانه که با شنیدن حرف های آن دو، صورت اش گلگون شده، خداحافظی کرده و پایین می رود. امیر، لای درب را اندکی باز می گذارد و فالگوش می ایستد. شیفته که پیش دستی ها را جمع کرده و می خواهد به آشپزخانه برود، با تعجب نگاهش می کند:

-         چرا اونجا واس سادی؟ درو ببند!

-         هیس! میخوام ببینم عزت خانوم میره پیش ممدآقا یا می....

-         وا، امیر، بدِ! تو هم شدی ممدآقا؟!!

-         باید از پیران جهاندیده درس آموخت(این جمله را با لحن حماسی می گوید)

شیفته با خنده او را از آنجا دور می کند و با پا درب را می بندد:

-         تو مواظب نیام باش، من خودم همه ی اینا رو جمع کنم.

او به داخل آشپزخانه می رود و پدر و پسر در گوشه ی هال با توپ کوچک پلاستیکی که هدیه ی نازی است، به بازی می پردازند. در طی دو بار رفت و برگشت، همه ی وسایل و خرده کاغذها را جمع می کند. در حال شستشوی ظروف است که صدای کتاب خواندن امیر را می شنود:

-          توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود....

با خود فکر می کند:

-           هر شب برام فال حافظ می گرفت و حالا داره واسه پسرش شعر «حسنی» می خونه!

می خندد و با خیالی آسوده، آشپزخانه را برق می اندازد. در آخرین مرحله، قابلمه ی سیرابی را توی یخچال گذاشته و به سراغ شوهر و پسرش می رود.

«وا، این که خوابه!» به صحنه ی روبرویش نگاه می کند. امیر، سر بر روی کتاب گذاشته و به خواب رفته و نیام بالای سر او نشسته و «اَدِ، اَدِ» گویان موهای سرش را می کشد. کودک را به داخل اطاق خواب می برد و رختخواب را به داخل هال می آورد. خواب امیر سنگین شده و تعویض لباس اش هم موجب بیداری اش نمی شود. بالش را مرتب کرده و با زحمت، او را طاقباز می خواباند. نفس می گیرد و زمزمه می کند:

-         جناب رییس! صندلی نشین شدی و وزنت رفته بالا!

نیام را در کنار پدر می خواباند، چراغ را خاموش کرده و خودش را به زیر پتو می کشاند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...