کار آفرین - قسمت 42

طبق عادت همیشگی، به دقت موارد مطرح شده از سوی نمایندگان استانها را خلاصه نویسی کرد. خوشبختانه اکثر اعتراضات مربوط به چگونگی تامین کالاهای اساسی و ارزاق عمومی بود که در حیطه ی اختیار وزارت بازرگانی و صنایع قرار داشت. تنفسی کوتاه داده شد. در این فاصله، با آقای مجاز و خانم آذری که به نمایندگی از طرف وزارت صنایع و آقایان: آل آقا و گیوی که از طرف وزارت بازرگانی، در جلسه حضور داشتند، دیدار کرد. آشنایی قبلی با افراد مزبور، سبب گردید تا یادداشت های خود را در اختیار آنان گذاشته و به صورت گروهی در مورد نحوه ی پاسخگویی، تبادل نظر کنند.

در ادامه ی جلسه، سخنرانی حسن مجاز، فرصتی را برای گیوی و آل آقا بوجود آورد تا بتوانند پاسخ تمامی پرسش ها را آماده نمایند. وزارت بازرگانی که در این روزها، هدف حملات پی در پی مسئولین و اصناف و بازاریان قرار گرفته بود، با اعزام دو نفر از جوان ترین مدیران وزارتی قصد داشت، به نحو مطلوبی از عملکرد خود دفاع نماید. سخنرانی پر حرارت گیوی با استناد به آمار جمعیتی، بخشنامه های سازمان برنامه و بودجه، مصوبات شورای عالی اقتصاد و مصوبات بودجه، از نحوه ی توزیع مناسب ارزاق و مایحتاج عمومی حکایت می کرد و او با تشریح کامل سیستم کوپنی، محسنات طرح فوق را یادآور شد.

امیر، نفر بعدی بود که با استفاده ی مناسب از فضای بوجود آمده توسط گیوی، توانست بدون هیچگونه اعتراضی، پاسخ های خود را ارائه داده و جلسه را به پایان برساند. صورتجلسه ی نهایی آماده و امضا شد. راستیان، که در طول زمان تنفس، همکاری مستمر امیر با گیوی را به چشم دیده بود، در هامش صورتجلسه از آن دو قدردانی کرد.

ساعت از 8 شب گذشته بود که پنج نفری از درب نخست وزیری خارج شدند. مسیر بازگشت هر سه گروه، از میدان ولیعصر می گذشت و با تعارف خانم آزادی، همگی سوار پیکان مدل پایین وی شدند. ترافیک سنگین خیابان های کارگر و ولیعصر، موجب گردید تا نیروهای جوانی که در حقیقت و در شرایط ویژه و جنگی، موتور محرک وزارتخانه های اصلی کشور بودند، بیشتر با یکدیگر آشنا شوند.

تاریکی دلگیر ساختمان وزارت، این تصور را در امیر بوجود آورد که همکارانش ستاد را ترک کرده اند اما با رسیدن به طبقه ی ششم و شنیدن صدای دستگاه تایپ، به اشتباه بودن نظر خود پی برد. ورود رئیس با جیغ گل نرگس یا همان خانم مژگان عباس نژاد! همزمان شد. نیکو، بلافاصله در تیررس نگاه امیر قرار گرفت:

-         ببخشید رئیس! کار تایپ بچه ها، به مسابقه تبدیل شده بود و مژ... ببخشید، خانم عباس نژاد، چونکه زودتر از همه کارشو تموم کرده بود، از خوشحالی جیغ کشید!

-          مطمئنید؟! (لبخند زد) منکه فکر کردم آژیر وضعیت قرمزه!

در میان خنده و سر و صدای بچه ها، نگاه خسته اش را به دختر جوان دوخت:

-         اگه ساعت کاری بود، همه رو به اینجا کشونده بودی، دختر! یه کم یواشتر! حالا کاراتو بیار ببینم!

آقا یوسف که گویی لحظه ی آمدن او را حدس زده بود، با چای تازه دم وارد شد و سلام کرد. امیر، تشکر کرد:

-          ... از ظهر تا حالا چایی نخوردم!

لیوان چای را برداشت و روی میز گذاشت، اوراق تایپ شده را از دست مژگان گرفت و قدم زنان، مشغول مطالعه ی آنها شد. ساعت ها نشستن بر روی صندلی، پاهایش را دچار گرفتگی کرده بود. خودکار سبز رنگش را از روی میز برداشت و با شنیدن صدای «وای» خندید و گفت:

-         نترس خانم عباس نژاد! خودکار غلط گیر، محض احتیاطه!

می خواست به کارش ادامه بدهد که احساس کرد از قدرت دید چشمانش کاسته شده است. خودکار و کاغذها را روی میز گذاشت و برای لحظاتی چشم هایش را بست.

-         تمام! کار تعطیل!

این صدای نیکو بود که به گوشش خورد. از تیزهوشی او خوشش آمد و به انتخاب خانم خیامی آفرین گفت.

از وزارتخانه که خارج شدند، خستگی تمام توانش را گرفت. لحظه ای از حرکت اتومبیل یتی نگذشته بود که به خواب رفت، زمانی بیدار شد که راننده غول پیکر سخت تکانش داد:

-           رئیس، رئیس، رسیدیم سر کوچتون!

از بقیه عذرخواهی کرد و پیاده شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...