کار آفرین - قسمت 50

آرامش و امیدواری، دوباره به ستاد بازگشته بود!           

امیر پیشدستی کرد و چند دقیقه بعد، ماشین های تایپ حوزه های وزارتی را پس فرستاد. نیم ساعتی نگذشته بود که  قربانی از نگهبانی تماس گرفت و با خوشحالی خبر رسیدن دستگاهها را به بابا یوسف که امروز نقش تلفنچی را به عهده داشت، اطلاع داد و گفت:

-          ...به آقا بگو، مثل اینکه با این چیزا، مهمونم براش رسیده! ها، ها، ها!...دو نفر اومدن بالا!

پیرمرد با صدای بلند گفته های او را تکرار کرد. امیر با خودش فکر کرد:

-          حتما کسی رو فرستادن تا رسید وسایل رو بگیره!

مجالی برای پرس و جوی بیشتر نبود. مردهای گروه، داوطلبانه و برای کمک به قربانی از ستاد خارج شدند. علی از خلوت شدن سالن استفاده کرد و طرح اولیه ی پشت جلد را در جلوی روی رئیس قرار داد. خانم ها دور میز کنفرانس جمع شدند:

-         ... سعی کردم، ساده باشه، تا بتونیم با استفاده از کپیِ سیاه و سفید، منظور رو برسونیم... از چاپخونه که نمی تونیم استفاده کنیم؟ نه؟! (امیر، سر تکان داد) خب، حدس میزدم!...فرصتشم نیست... پس رنگ، بی رنگ! (لبخند می زند و شعر می خواند) رنگ ما، رنگ سیاه است! سفیدابش کو؟!...(همه می خندند) خب، ببین... پشت جلد ساده شده ی روی جلده... نظرت چیه؟!

-         خوبه، اما ....

«سلام جناب زندی» را که شنید، سر بلند کرد و با دیدن آل آقا و گیوی، شتابزده از جایش برخاست. حضور سرزده ی مدیران جوان و سرشناس وزارت بازرگانی، او را متعجب ساخته بود. به گرمی از آنان استقبال کرد و مهمانان را پشت میز نشاند.

-         خوش اومدین، کاش خبر می دادین تا...

-         امیرخان زندی! ما یه دو ساعتی به خودمون مرخصی دادیم و اومدیم اینجا جاسوسی! آخه مام دو شبی یه که لاف جامونو انداختیم تو وزارتخونه!(این را آل آقا می گوید و گیوی ادامه می دهد:)

-         بله! مام دردسر کارهای شما رو داریم. اگه خدا بخواد، فردا تمومه..

امیر، با خرسندی، علی و خانم ها را به آنان معرفی می کند. دستگاه ها وارد شده و روی میزها قرار داده می شوند. وجود افراد غریبه، باعث شده تا بچه ها، در سکوت کارهایشان را انجام دهند. بابا یوسف با چای و بیسکوئیت از مهمانان پذیرایی می کند. در اثنای صحبت، نادری از دفتر مخصوص وزیر تماس می گیرد. ظاهرا آقای سراجی، نگران پیشرفت  کار شده اند.

-         .... بله، حتما تا فردا عصر تحویل میدیم....(به صحبت های نادری گوش می کند) خیالت راحت باشه.... الان نمیتونم بیام... مهمونای عزیزی از وزارت بازرگانی اینجا هستن! ... بله، جناب آل آقا و جناب گیوی... حتما!

آل آقا با تعریف از طعم و مزه ی چای، آقا یوسف را غرق شادمانی می کند و گیوی که سرگرم دیدن گزارشات ستاد می باشد، حرف همکارش را تائید می کند:

-         درسته! این چایی، مثل اون چایی هستش که توی لاهیجان خوردیم! یادته؟ (رو به امیر می گوید) رفته بودیم سازمان چای، ماموریت... (با کمی مکث و دقت در برگه ی جداول ادامه می دهد) ... لاهیجان، پیش آقای ناهید! ... گمونم که گفت: چای بهاره س! ... فکر می کنم این جدول یه ستون کم داره!...

پیرمرد می خواهد در مورد چایی توضیح بدهد که صحبت رئیس و مهمانان، در مورد نحوه ی جمع آوری اطلاعات و جداول و طراحی، او را از این کار منصرف می سازد. پس از جلسه ای کوتاه، آل آقا، ساعتش را به گیوی نشان می دهد:

-         دیره! بریم حمید؟

-         چشم وحید خان، اما بهتر نیس که یه چای دیگه بخوریم و بریم؟

بابا یوسف که منتظر این لحظه است، بجای استکان های همیشگی، این بار با لیوان های بزرگ چای، از آنان پذیرایی می کند. در حین خوردن چای، دوباره از دفتر وزارتی تماس می گیرند. با امیر کار دارند، گیوی، لیوان به دست از جا بلند می شود. مهمانان آماده ی رفتن هستند، «بگو الان زنگ می زنم» امیر این را گفته و تلفن را قطع می کند. از سالن خارج می شوند و آخرین جرعه های چای را داخل راهرو می نوشند. قربانی، لیوان ها را باز می گرداند.   

جلوی آسانسور، با قائم مقام وزیر، مواجه می شوند. سراجی که هر دو مدیر جوان را کاملا می شناسد و بارها در جلسات نخست وزیری، شاهد حضور آنان به عنوان نماینده ی وزیر بازرگانی بوده است، دوستانه، احوالپرسی می کند. تعارف قائم مقام، با تشکر و «انشاله، یه وقت مناسب»آل آقا، به خداحافظی می انجامد.

امیر، پس از بدرقه ی مهمانان، یک راست به دفتر وزیر می رود. نادری بلافاصله او را در جریان قرار می دهد:

-         راجع به مهموناته! (امیر می خندد) اِ، نخند!(خودش هم می خندد) خب، دو تا دستِ راست و چپِِ وزیر بازرگانی، اینجا بودن! واسه چی؟! ما نباید بدونیم؟

او را به داخل اتاق راهنمایی می کند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...