کار آفرین - قسمت 55

بچه ها هنوز از شگفتی حضور پدر و مادر همکارشان بیرون نیامده اند که شخص دیگری وارد می شود و این بار جیغ  مهین  است که همه را به خنده می اندازد:

-        کمال!

امیر با خوشرویی به استقبال والدین مژگان می رود و با اصرار، آنان را پشت میز و در کنار دخترشان می نشاند.

-        غذا داره سرد میشه، چرا شما دو تا نمی شینید؟

این گفته ی رئیس، کافی است تا کمال نیز با خوشحالی، در کنار مهین بنشیند.

تمام کارمندان ستاد، عادت خاص رئیس به هنگام غذا خوردن را می دانند:

-         کم حرفی و صرف غذا در آرامش

اما امروز روز ویژه ای برای بابایوسف، مژگان و مهین است و سکوت معنایی ندارد! پیرمرد آبدارچی، از حضور مهمانانی که آنها را خانواده ی خودش می داند، ذوق زده شده و سر از پا نشناخته، یکسره در حال بازگویی خاطراتش می باشد. مهین نیز پس از اخم و قهر اولیه، کم کم با کمال گرم گرفته و با خوشحالی از او پذیرایی می کند.

امیر برای رعایت ادب، چند دقیقه ای بیشتر از هر روز، سر میز می نشیند ولی سیده که او را بهتر از بقیه می شناسد، اولین نفری است که میز را ترک می کند. نیکو و همتی و مصطفی، نفرات بعدی هستند. همزمان با درخواست مهین از کمال، مژگان نیز از پدر و مادرش می خواهد تا آنجا را ترک کنند. آقای عباس نژاد (پدر مژگان) که شتاب بچه ها را می بیند، از بابایوسف تشکر کرده و رو به امیر می گوید:

-         آقای زندی، ممنونم، خوشحالم که تونستم، محل کار دخترم را ببینم و با شما آشنا بشم... این چند روز، توی خونه ی ما، یکسره حرف شما بوده و من متشکرم که اجازه دادید امروز خدمت برسیم! ... مژگان من! دختر ساده ای هستش که تازه وارد اجتماع شده و من اون رو به دست شما می سپارم... 

مهتاب، به دنبال صحبت های همسرش، ادامه می دهد:

-         پسرم! متشکرم و ...

-         خانم عباس نژاد، من از شما و همسرتون متشکرم که زحمت کشیدید و تشریف آوردید. غذای بسیار خوشمزه ای که  آوردید، باعث شد تا بچه ها، با انرژی بیشتری به کارهاشون برسند! باز هم ممنونم!

-         فکر نمی کردم که رئیس اداره، یه مرد جوون مثل شما باشه!...

بدرقه ی مهمانان که در حقیقت میزبان بودند! تا جلوی آسانسور ادامه یافت و با رفتن آنان، امیر با سرعت به سالن بازگشت. درب را بست و به عادت همیشگی، آستین هایش را بالا زد:

-         امروز بهتون خیلی خوش گذشت... مگه نه خانم شهنواز؟ درسته مژگان خانوم؟! حالا دیگه نوبت کاره! ... وقت تلف نکنید، که تا حالا 35 دقیقه عقبین! ...بجنبین! وای، وای! 35 دقیقه از دست رفت!

کار بررسی بخش کشتیرانی، در ظرف مدت کوتاهی به پایان می رسد و حیدر به میز بزرگ فرا خوانده می شود. «قلندر روستایی!» لقبی است که از ابتدای کار ستاد، رئیس بر روی حیدر گذاشته است و او را به این نام صدا می زند. صولت هم برای کنترل آمار به کمک می آید. در دو گوشه ی سالن، سعید و سیروس، کار بازبینی بخش های راه آهن و راه را با همکاری مصطفی و کرامت، به سرعت و با هیاهو، انجام می دهند. حجم کار ماشین نویسی بیشتر شده و لذا نیکو هم به جمع آنان اضافه می شود.

حساسیت موضوع و دلهره ی بچه ها، باعث شده است تا برای تائید کارهایشان، پی در پی رئیس را صدا بزنند و او نیز با خوشرویی به همه ی سوال ها جواب می دهد. سرعت بررسی بخش راه های روستایی و ارسال پشت سر هم صفحات آن جهت تایپ، صدای مژگان را که مسئول ماشین نویسی این گزارش است، در می آورد:

-          آخ، آخ! چه خبره؟ مُردم!

علی که از صبح با او کل کل دارد، می خندد:

-         نمیر خانوم! بی سر و صدا، مشقات رو بنویس که این دفه، اومدن بابا و مامانتم فایده ای نداره!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در ادوار قدیم یعنی در دوره ی هخامنشیان، ایرانیان از شمشیر راست و دارای دو لبه ی برنده استفاده می کردند و شمشیر منحنی، تیغ اقوام سامی بوده است.
شاه جنگ ایرانیان در چالداران

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...