کار آفرین - قسمت 56

صدای آمرانه ی رئیس:

-         ساکت!

مانع از پاسخ گویی دختر جوان می شود و سیده به کمک او می رود. ساعت از 2 گذشته است که این بخش هم تمام شده و نوبت سعید می رسد تا گزارش مربوط به راه آهن را ارائه کند. سنگینی کار، فرصت گفتگو را از بچه ها گرفته است و در میانه ی این سکوت، صدای رئیس به وضوح شنیده می شود.

-         سعید خان! موارد پیش بینی نشده را باید حدود پنج درصد، در نظر می گرفتین. ببین، اینجا!

-         جمع یندی راه های موجود و طرح های آتی، نیاز به جدول جداگانه ای داره. انجامش بده، سیروس!

-         نه، جدول نتیجه گیری درست نیست.

-         مهمترین نکته اینجاست... (تق تق خودکار) هزینه ی تعمیر و نگهداری خطوط ریلی!

رفت و آمد او بین میز بزرگ و میز سیروس، پایان نیافتنی و اشکالات گزارش های راه آهن و راه های اصلی، تمام نشدنی به نظر می رسد. گزارش سعید کامل نیست و وی مجبور به نوشتن دوباره ی هزینه ی پروژه های آتی می شود. در این هنگام، علی، پایان کار طراحی را اعلام کرده و قصد جمع کردن وسایلش را دارد که مژگان فرصت گرفتن انتقام را از دست نمی دهد.

-         وا! آقای ملکی، جدی میخواین برین؟ واقعا که! پس کمک به دوستاتون چی میشه؟ (با شنیدن صدای افتادن مدادها بر روی میز، می خندد)... رفیق نیمه راه!»

علی، در جواب دادن در می ماند.  سست و بی حال، روی صندلی نشسته و سرش را میز می گذارد. در افکار دور و درازی فرو رفته است که از شنیدن صدای امیر از جا می پرد:

-         کجائی؟...پس چرا نرفتی؟

-         می خواستم برم اما... اما چیکار کنم که رفیق نیمه راه نیستم! (از آن سوی کمد، صدای خنده و پچ پچ خانم ها شنیده می شود) تا آخرش باهاتم امیر خان!

-         چرا داری داد می زنی؟ ... به من میگی یا طرفت یکی دیگه س؟! (سرش را جلو می برد) بُرجَکتُ زدن؟...

-         اَ، امیر، دست ور دار؟

-         باشه... حالا که می خوای بمونی، لطف کن برو سراغ درست کردن کتاب ها...چرا چپ چپ نگاه می کنی؟ خب همه ی گزارش ها رو که جمع کنی، میشه یه کتاب دیگه! ... (مستخدم را صدا می زند) قربانی! میز آقای ملکی را ببر دم دستگاه کپی!

با صدای سعید، امیر، علی را رها کرده و به سمت میز بزرگ می رود. کار بر روی گزارش راه آهن یکبار دیگر، آغاز می شود. زمانی که بابایوسف با سینی چای وارد می شود، نیکو نیز از داخل کیف دستی اش، بسته ی شکلاتی را بیرون می آورد:

-          بابا... با چایی، اینا رو هم بین بچه ها تقسیم کن

و بسته را روی سینی قرار می دهد. پیرمرد که مبادی آداب است، ابتدا به سراغ خانم ها می رود. «مرسی نیکو جون» سیده و مژگان و «ممنونم نیکو جون!» مهین، حواس مردها را پرت می کند. علی در حال برداشتن چای و شکلات، ادای خانم ها را در می آورد:

-         مرسی بابا جون! ممنونم بابا جون! متشکرم بابا جون!

قهقهه ی بلند قربانی، کافیست تا موج خنده، فراگیر شود. امیر با احساس خستگی در بین بچه ها، تنفس ده دقیقه ای اعلام می کند. سر و صدای دستگاه های تایپ خاموش می شود و خانم ها از پشت کمد بیرون می آیند. دورهم جمع شده و در مورد پیشرفت کار صحبت می کنند. «یه ساعت دیگه کار کرامت م، تموم میشه»، «هنوز اصلی ترین بخش اش، مونده!»، «فکر کنم گزارش راه آهن، حداقل صد صفحه ست!»، «وای نگو، بخش جاده های همتی، بیشتر از ایناس!»  

مژگان، با قیافه ی ماتم زده، ناخن شکسته اش را به بابا یوسف نشان می دهد:

-         این ناخن شیکسته، پدرم رو درآورده!

و سیروس، در حال نرمش گردن «آخ» و »واخ » می کند. مهین، نگران تر از بقیه، برای نیکو از ترس اش می گوید:

-         یعنی تا فردا ظهر تموم میشه؟(با اشاره ی سر، رئیس را که در حال خروج از سالن است، نشان می دهد) طِفلی رئیس! دلم براش میسوزه!

علی، قربانی را صدا زده و درخواست چای می کند.

سیده که در وقت شناسی، شهره است، چند ثانیه قبل از ورود رئیس، پایان زمان تنفس را اعلام می کند و ادامه می دهد:

-         بچه ها! یه لحظه! (همه به او نگاه می کنند) بهتره که بجای نگران شدن، حداکثر تلاشتون را بکنید. شما دارید با مرد افسانه ای این وزارت خونه کار می کنید! ازش یاد بگیرین. اون تو هیچ ماموریتی شکست نخورده و همیشه بهترین کارها را انجام داده! به حرکاتش نگاه کنید. یه ذره نگرانی نداره و هر چی کار جلوتر میره، سرعت اونم بیشتر میشه، مطمئن هستم تا شب، همه ی ما ده نفر باید یه طرف کار کنیم و ایشون یه طرف! تازه باز به گرد پاش هم نمیرسیم! اون به شماها خیلی می نازه! پس ...(به بچه ها نگاه می کند) نشون بدین که ارزش این نازیدن رو دارین!

 ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

از آنان پرسیدم که «آخرین باری که هدیه ای به همسرتان داده اید، کی بوده است؟» بیشتر آنان جواب دادند:«یادمان نمی آید!» با این تفاصیل بعضی از مردها هنوز نفهمیده اند چرا زن هایشان دیگر مثل شازده ها با آنها رفتار نمی کنند!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...