کار آفرین - قسمت 63

به نظر می رسید که هشدار وزیر، برای ترساندن همه ی کارمندان کافی باشد اما نبود زیرا تا زمانی که امیر به سر کار خودش  برنگشت، همه ی حواس ها، متوجه آن دو نفر بود. قدم های محکم و تند و نگاه سخت و سرد رئیس، بچه ها را دچار دلهره ساخت و آن گاه که با صدای بلند، خانم ها را مورد سوال قرار داد، نگرانی ها بیشتر شد

-         خانم ها، صفحات تایپ نشده را اعلام کنند. خیامی؟ (سیده: نه) برهمن؟ (نیکو: شونزده) شهنواز؟ (مهین: نوزده) عباس نژاد؟ (مژگان: بی...بی ست و سه!)

با آستین های بالا زده، در میانه ی سالن ایستاد.

-            مثل اینکه قراره امشبُ اینجا باشین؟...باشه، از این لحظه کمک بی کمک! هر کس مسئول کار خودشه! تنها و تنها خودش!...

رو به مردها:

-        آقایون هم مسئول تحویل دادن کامل گزارش مربوط به بخش خودشون هستند...آقای شاهرخی، اینقدر از پاک کن استفاده نکنید!...آقای همتی جدول های تکمیلی راهها را بدین به خانم خیامی!

سر جای خودش ایستاد و بدون نگاه کردن به سمتی که وزیر نشسته بود، به ادامه ی طراحی جدول پرداخت.

دلخوری رئیس از پیشرفت کند کارها، زمانی آشکار شد که در جواب سوال قربانی، گفت:

-            برای ناهار، هنوز زوده، هر وقت نصف کارشون رو انجام دادن، بعد!

کم کم بچه ها، حضور وزیر را فراموش کردند. سرعت انجام کارها بیشتر شد و با پایان کار ترسیم جدول ها، شلوغی پای دستگاه کپی، رئیس را مجبور به مداخله کرد.

-            قربانی، ناهار!

مستخدم شمالی که از قبل همه چیز را مهیا کرده و پشت درب ورودی گذاشته بود. ظرف چند ثانیه سفره را چید و بچه ها را صدا زد. این برای اولین بار بود که برای غذا خوردن، باید بارها و بارها هر نفر را صدا می کرد. هیچکس حاضر به رها کردن کارش نبود.

-           اومدم، فقط یه خط دیگه!

-           آهان، تموم شد، تموم شد!

-           شما بخورید، من میام

جمله هایی بودند که لبخند را بر لب های رئیس می نشانید.           

همه دور میز نشسته بودند و در سکوت غذا می خوردند. وزیر به تک تک چهره ها نگریست و آن گاه، از امیر پرسید:

-           چند درصد کار مونده؟

برای شنیدن پاسخ، حرکت قاشق ها متوقف ماند.

-           حدود بیست درصد

بچه ها حیرت زده به هم نگاه کردند. مژگان طاقت نیاورد:

-           رئیس، فرمودین چند در صد؟ بیست درصد؟

و با دیدن خنده ی رئیس و وزیر، شروع به دست زدن کرد. همه خوشحال شدند. تعریف از دستپخت قربانی، نخستین واکنش آنها بود.

-           لوبیا پلوت، حرف نداشت، از مال خانما هم بهتر بود!

-           ممد جان، چسبید. دستت درد نکنه!

-           خوشمزه ترین غذای تموم عمرم بود!

-           اگه چیزی تش مونده؟ من، بازم میخوام!

-           بچه ها بشینید

به نظر پرسنل، لحن رئیس، عادی شده بود.

-          چند دقیقه بشینید... تا چایی رو بیارن، چند تا نکته را یادآوری می کنم... یک، تا حدود یک ساعت دیگه کار تایپ بقیه ی برگه ها و جدول ها، تموم میشه...دو، سخت ترین مرحله،  کنترل صفحه ها ست....شما زحمت کشیدین و کار رو به آخرش رسوندین ولی اگر کوچکترین اشتباهی در تایپ رخ داده باشه و از چشم شما پنهون بمونه، همه ی زحمتاتون هدر رفته...بفرمائید آقای قربانی، چایی رو بده... برای همینم در آخرین مرحله، جاها رو عوض می کنیم. یعنی اینکه آقای همتی، صفحه های راه آهن دشتبر را مقابله می کنه و شاهرخی کار آقای همتی را و به همین ترتیب....کنترل کننده ها، زیر نسخه های کپی رو امضا می کنند... خانم خیامی و خانم برهمن هم، نسخه های هر گزارش رو آماده می کنند. خانم شهنوازی و عباس نژاد هم مسئول برطرف کردن اشتباه ها هستند.

-           جناب وزیر، پیشنهاد انتقال پرسنل ستاد، به واحدهای دیگه رو، تا آخر وقت امروز، تقدیم می کنم.

این آخرین تیری بود که امیر رها کرد و درست به هدف نشست، زیرا، پس از شنیدن این سخنان، تلاش بچه ها چند برابر شد. عقربه های ساعت به پنج نرسیده بود که تمام گزارش ها، به صورت مرتب، روی میز بزرگ چیده شد. رئیس همه ی بچه ها را دور میز جمع کرد:

-          ...و حالا آخرین بخش کار، یعنی صحافی اداری! اولین نمونه رو من انجام می دم، بقیه ش با شما!

این کار هم ظرف مدت کوتاهی به انجام رسید. سیده، همکارانش را متوجه وضعیت سالن کرد:

-           تا رئیس داره با وزیر صحبت می کنه، بریم تمیز کاری!

ظرف چند دقیقه، با کمک هم، کاغذهای مازاد، را جمع آوری نموده، پرونده های بایگانی راکد و وسایل امانی را در  جعبه و کارتن های مخصوص گذاشته، میزها را گرد گیری و سالن را کاملا تمیز کردند. در این میان، امیر هم از فرصت استفاده کرد و لیست مخارج ستاد، شامل: هزینه ی آبدارخانه و پذیرایی، کرایه ی ماشین همتی و لیست اضافه کاری و پاداش پرسنل، را به تائید و امضاء وزیر رسانید.  

با تقدیم نخستین گزارشِ صحافی شده، به مقام عالی وزارت و زیر نگاه مضطرب پچه ها، وزیر، گزارش ها را با دقت ورق زد، نوشته ها را خواند. جلد و پشت جلد را معاینه کرد و آن گاه گفت:

-            تبدیل به یک کتاب قطور شده! خوبه، متشکرم

قربانی، چای آخر را توزیع کرد. امیر، پاکت بزرگی را از زیر سر رسیدش، بیرون آورد:

-            از همه ی شما متشکرم و این هم برگ تقدیر نامه برای ... سرکار خانم سیده زهرا خیامی...سرکار خانم ...

اسامی تک تک افراد را خواند و پاکت تقدیر نامه ی هر نفر را تحویل داد. برای بچه ها باور کردنی نبود. با نگاهی پر از حق شناسی به امیر نگاه می کردند و در جستجوی کلامی برای بیان احساساتشان، درمانده بودند. سیروس همتی، بیشتر از سایر همکارانش، تحت تاثیر قرار گرفته بود. او که نمی توانست از تقدیرنامه چشم بر دارد، با صدایی بغض آلود از امیر تشکر کرد.  

حال و هوای ستاد، با ورود بابا یوسف، تغییر یافت و به مراسم مهمانی تبدیل شد. هنوز نخ جعبه ی شیرینی پیرمرد باز نشده بود که سر و کله ی  مدیران ارشد وزارتخانه ظاهر گردید. قائم مقام وزیر و رئیس دفترش، معاونت اجرائی، معاونت جنگ و رئیس دفتر مخصوص و منشی اول وزیر، جزو اولین نفراتی بودند که وارد شدند. گروه دوم شامل: مدیران کل حوزه ی وزارتی و رسول زاده و سادات، دوستان نزدیک امیر، اندکی بعد، رسیدند.

صدای میکروفونی کبیریان، همه را ساکت کرد:

-            همشونُ خودم لازم دارم...زندی! فردا صبح، همه ی اینا رو می فرستی دفتر ...!

اما وزیر نگذاشت که حرف او تمام شود:

-            حاج کبیری! واحد تموم اینا، قبلا تعیین شده!

شریف نیا، آهسته گفت:

-            یعنی، حاجی زور نزن!

و خندید. به دستور وزیر، یک نسخه از گزارش به سراجی و چند نسخه به معاونت ها، تحویل گردید.

-           گزارش اصلی رو هم، بیار امضا کنم و خودت، فردا اول وقت، اونُ ببر نخست وزیری و شخصا، تحویل آقای موسوی بده!..

وقتی هم که داشت، معرفی نامه ی امیر را امضا می کرد، آهسته گفت:

-           واسه اون دو تا پیرمرد، چراغی و رضایتی، یه کار سراغ دارم. بهشون بگو فردا پس فردا، یه سر بیان دفتر!

شنیدن این خبر، بیش از همه چیز، امیر را خوشحال کرد.        

امیر و بابایوسف، آخرین نفراتی بودند که از وزارتخانه بیرون آمدند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...