کار آفرین - قسمت 76

کمک کردن آنها، تا ظهر، طول می کشد. وقتی که گروهبان «حسن نامی» مرخصشان می کند، از نفس افتاده اند و نای حرکت ندارند:

-          چتونه، ولو شدین؟!

می خندد و یکی از سربازانش را صدا می زند:

-          ایرج! دوتا چایی، واسه اینا بیار

حواسش، متوجه کامیونی است که جلوی ایست بازرسی، می ایستد. فریاد می کشد:

-          توران! مرتضی! برین سراغ ده چرخ!

و در همان حال، با آنان خداحافظی می کند:

-           سلام منو، به سر گروهبان برسونید

به طرف کامیون می رود و بلند بلند، با خودش حرف می زند:

-           این، زیادی تمیزه!

-           زود باش، بخور که ممکنه باز نیگرمون دارن!

کامبیز این را می گوید و چای داغ را، پی در پی فوت می کند و هورت می کشد. با اصرار او، خورده و نخورده، راه می افتند. خستگی باعث می شود، راه طولانی تر به نظر برسد. بدون حرف زدن، از تپه بالا می روند. در کمرکش راه هستند که امیر، نفس کم می آورد و می ایستد:

-           وایسا، من بریدم!

-          وقتی تخ گاز بالا میری، اینجوری میشی! باید مثل دونده ها، نیروتو تقسیم کنی! ... تو تلویزیون، این دونده های دو ماراتن رو ندیدی؟ لامصبا، سی چل کیلومتر رو، یه نفس میرن!   

امیر، رو به سه راهی، می ایستد:

-          کامیون تمیزه! هنوز اونجاس

-         اوهوم! ... سرگروهبان نامیه دیگه! متخصصِ شناسایی! (می خندد) خیلی بد پیله س! به چیزی که مشکوک بشه، دل و روده شو بیرون میریزه! ولی خب، نظرشم، بیشتر وقتا، درسته! وقتی می گه: اینو دُرُس بگردین، یعنی رُسِ سربازا و صاحب بار و راننده و شاگردش، یه جا، کشیده س! ... بریم؟

در اثر چند لحظه ایستادن، عضلاتشان کاملا سفت شده است. به کندی و با سنگینی، بالا می روند. در نیمه ی راه هستند که صدای خنده ی بلندی به گوششان خورد. کامبیزگفت:

-          اعظمه، گاومیش وحشی! ... حتما، داره جای حسین، نگهبانی می ده!

امیر، بالا را نگاه کرد و او را دید:

-          آره، انگار خودشه!

تندتر قدم برداشتند ولی فریاد اعظم آنها را میخکوب کرد.

-          نیاین بالا!

مشاهده ی عینعلی و جعفر که از بالای تپه سرازیر شدند، آه کامبیز را درآورد:

-          جون مادرتون، نه!

روی زمین نشست و غر زد:

-           ای بابا! قاطرم، اینقد، بالا و پائین نمیره! ... من که دیگه نیستم!

به امیر نگاه کرد و خشم اش را سر او خالی کرد:

-           گفتم: زودباش. هی معطل کردی! اگه جنبیده بودی، الان تو سنگر بودیم!

-           حق داری. ببخشید!

امیر، جلوتر رفت و دستش را به سوی وی دراز کرد:

-           ناراحت نباش! پاشو

ولی کامبیز دست او را پس زد:

-           برو بابا!

و روی خاک دراز کشید و دست هایش را زیر سرش گذاشت:

-           بلدی فیلم بیای؟

قیافه ی هاج و واج او را که دید خندید:

-          به کی میگم بیا بشو: فردین! ... ببین! الان من بلند میشم و الکی باهات دعوا می کنم! تو فقط قیافه بگیر و اخم کن. نخندی، ها! 

ناگهان از روی زمین برخاست و روبروی امیر ایستاد. فریادزد:

-          چیه، چپ چپ، نیگا می کنی؟

گردن کشید و یقه ی پیراهن او را چسبید:

-           هاااا، هاااا، چیه؟

صورتش را به او نزدیک کرد و آهسته ادامه داد:

-           امیر جان! خراب نکنی، ها!

یکباره، او را هل داد و در حالی که داشت زمین می خورد، بالای سرش ایستاد:  

-         اگه ول نکنم، مثلا، چه غلطی میخوای بکنی؟ (دور خودش چرخید و رو به سه راهی، ایستاد) هی می گم: بریم امیر. میگه: بذار کمکشون کنیم. انگار اینا میان جای ما، نگهبانی بدن!     

«هوی، هوی» عینعلی، کامبیز را به خود آورد. از بالای سر امیر دور شد و چند متر پائین تر، روی قطعه سنگی نشست. جعفر و عینعلی، به امیر نزدیک شدند:

-          چیزی که نشدی؟

-          ناراحت نشو، خسته س!

عینعلی لباس های او را تکاند و جعفر، قابلمه در دست، به سراغ کامبیز رفت.

-          چیه، دوباره مگسی شدی؟

قابلمه را بالا برد و ادای زدن را درآورد ولی نزد:

-          اعظم داشت باهاتون شوخی می کرد! ما خودمون، میریم غذا بیاریم، شماها، برین بالا!

آن دو پائین رفتند و کامبیز، با ناراحتی از امیر عذرخواهی کرد:

-          ببخش رفیق! طوری که نشدی؟

برای دلجوئی، کمی سر به سرش گذاشت و در همان حال، با اشاره ی دست، برای اعظم، خط و نشان کشید و در جواب، قهقهه ی بلند او را شنید.

رویارویی کامبیز و اعظم، به شوخی برگزار شد. 

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...