کار آفرین - قسمت 80

وضو با آب سرد و سوز باد، خواب را از چشم سربازان دور کرد. برخلاف تصور امیر، سروان بهنام، نمازش را با آرامش عجیبی خواند، لحن آهنگین و محزون اش، به صورتی بود که گویا، هیچ عجله ای برای پایان دادن به نمازش ندارد. هنگامی که به طرف جیپ بازگشتند، سرگروهبان، منتظر آنان بود:

-          قربان! از فرماندهی، دستور دادند، برگردیم! ... مثل اینکه، ضد انقلابا، از مرز رد شدن و رفتن داخل خاک عراق!

-        حیف شد! اگه از ستاد تماس نگرفته بودند، می رفتیم دنبالشون! ... نقشه رو بیار ببینم ... باید کاری کنیم که هر موقع برگشتن، گرفتارِ «گازانبر 77 و 178» بشن! ... یادت باشه که نقشه ی کوره راه ها رو، بفرستی واسه ستاد خب، برا برگشتن (روی نفشه خم شد وچراغ قوه اش را روشن کرد)  میریم طرف سقز! ... در ضمن، باید اینقدر این بچه ها رو ببری گشت، که کوه و تپه و در و دشتِ این جاها رو، از شهر خودشون بهتر بلد باشن! ... به خصوص این دو تا ماهی خور رو!   

شوخی و اشاره ی سروان به امیر و کامبیز، بچه ها را خنداند. پس از تقسیم جیره های جنگی و پر کردن قمقمه ها، دستور بازگشت، داده شد. جیپ ها دور زدند و به راه افتادند. نور آفتاب، کم کم از فراز قله های شرقی پدیدار می شد و همراه با آن، طبیعت بکر کردستان، اندک اندک، زیبایی سحرانگیز خود را به تماشا می گذاشت. چشم انداز های پیش رو، مسحور کننده بود و به همین علت، مسافت طولانی و دشواری راه بازگشت، از خاطره ها زدوده شده بود و سربازان، با اشتیاق درونی، هیچ نقطه ای را از نظر دور نمی داشتند. این امر در مورد راننده ها نیز صادق بود. هر دوی آن ها، بر خلاف شب گذشته، با آرامش رانندگی می کردند و عجله ای برای بازگشت، نشان نمی دادند.

پس از گذشت حدود یک ساعت، وارد جاده ی مریوان سقز، شدند و رو به شمال، حرکت کردند. جاده ی خالی از عبور و مرور، وضعیت نامناسبی داشت، با این حال، سربازان نفسی به آسودگی کشیدند، زیرا از تکان های شدید جیپ و افتادن در گودال های عمیق، خلاص شده بودند! اما این خوشحالی دیری نپائید. در حالی که به پیچ جاده نزدیک می شدند، سروان، دستور خروج از جاده را داد:

-          برو چپ

و با فریاد، دستورش را تکرار کرد:«گفتم، برو چپ!» سلیم، برای آگاه کردن، خودروی دوم، با دست چپ اش علامت داد و در همان حال، با دست راست، فرمان را چرخاند. جیپ، وضعیت خطرناکی، پیدا کرد. در حالتی که بیم واژگون شدن می رفت، از جاده خارج شد. و با سرعتی که داشت، نشیب و فرازی را طی کرد و از شیب تپه ی سنگی بالا رفت. در مقابلشان هیچ جاده ای وجود نداشت.

-         رد چرخ ها رو بگیر و برو! 

با این حرف، بارانی نامرئی، از ناسزاهای به زبان نیامده، نثار فرمانده شد:

-         ... اصلا معلوم نیست چیکار می کنه؟!

-         ... بلد نیست، راه راستو بره!

-         ... تا گفتیم: خوب شد، چشم خورد!

-         لا مصب! انگار تو کوه زائیدنش!

اما بر خلاف بقیه، امیر، نگاه و دلش با سروان بهنام بود. غری نزد و با دقت اطراف را نگاه کرد. او که درست پشت صندلی سروان نشسته بود و از گوشه ی چشم، حرکات وی را زیر نظر داشت، مطمئن بود که فرمانده از داخل دوربین، چیزی را دیده است که به آن سمت می رود. کمی جلوتر به دو راهی و پس از آن به سه راهی دیگری رسیدند. در هر دو بار، راه سمت چپ، برگزیده شد. وارد جاده ی باریک و پر پیچ و خمی شدند که به علت وجود تپه های مرتفع، ادامه ی آن قابل رویت نبود. سروان، با اشاره ی انگشت، بالای تپه ها را نشان داد:

-         گردوخاک آسمونو ببیند ... یه ماشین تو جاده س! ... سلیم، بگیرش (گوشی بی سیم را برداشت) ... رضا، رضا، آماده باش، درگیر میشیم!

به راستی! ستونی مانند گردباد، بر فراز تپه های روبرو، دیده می شد. سلیم، پا را بر روی پدال گاز فشرد و موتور خودرو را به زوزه کشیدن انداخت. احساس خطر، همه را هشیار کرد. امیر، زانوی خسته اش را عوض کرد. قنداق اسلحه ی ژ3 را به سینه فشرد. دلش می خواست، خودرویی را که در تعقیب اش بودند، می دید اما می دانست که وظیفه اش، مراقبت از سمت راست جاده است. چشم هایش را باز کرد و به شکاف دره ها و صخره های سنگی، دقیق شد. فرمانده، با بی سیم حرف می زد:

-         تو دوربین، دارمش! ... یه وانت تویوتاس ... آه، رضا، خودشونن! ... انگار چند نفر، عقب وانتن! ... مواظب باش که گروگان نباشند!  

واکنش امیر، با دیدن برقی که در بالای تپه درخشید، آنی بود. فریاد زد:

-         شکاف کوه!

و ماشه را فشرد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...