ایندکس مطلب

«ببخشید رئیس» این را آقای «سیروس همتی» گفت. کارمندی با هفت سال سابقه کار که قدی کوتاه و موهایی درهم و ژولیده داشت.

-         بفرمایید

-         میتونم خصوصی با شما صحبت کنم

-         حتما! اما قبل از آن، (رو به خانم برهمن) اعضای ستاد هر کدام، میزی را که دوست دارند انتخاب کنند اما شما میز بزرگ و نزدیک درب ورود را بردارید. هر نامه ای که وارد میشه باید ساعت، تاریخ، فرستنده، پیک و تحویل گیرنده را ثبت کنید. همه ی نامه ها باید توسط تلکس و تلفنگرام ارسال بشه.

آقای قربانی و آقا یوسف که جزو خدمه هستن باید پای دستگاه کپی بایستند. نیرو کم داریم از راننده و مستخدم ها هم برای کارهای دست و پاگیر استفاده کنین وقت خودتون رو برای کپی گرفتن هدر ندین همزمان چند کار با هم باید انجام بشه! هم تلفنی صحبت کنید هم آمار خودتون رو منظم کنید. بفرمایین ...

سپس رو به همتی کرد:

-           خب آقای همتی بفرمایید نزدیکتر!

صندلی نزدیک به خود را نشان داد.

سیروس همتی که متوجه شد با یک مدیر فعال و پر انرژی روبرو است با احترام نشست. رئیس او را به خوبی میشناخت، کارمندی که هر روز آخرین پرسنل ورودی و اولین کارمند خروجی است و در هیچ ساعت غیر کاری در اداره حضور ندارد و در کوچکترین فرصت غیب می شود

-         بفرمایید آقای همتی! مشکل شما چیست؟

-         جناب نوذری، شما از پرونده ی من اطلاع کاملی دارین، من به دلیل مشکلات شخصی امکان حضور تمام وقت را ندارم!

-         مشکل شما چیست؟!

-         مشکل من شخصی یه! ... من ...

ناگهان صدای عصبانی خانم برهمن شنیده شد: «یعنی چی؟ اتومبیل در اختیار ندارین؟!! پس تکلیف ستاد چیه؟» خانم منشی برای ادامه گفتگو رو به امیر درخواست چاره کرد و با اشاره ی او تماس را به تلفن میز کنفرانس منتقل نمود. رئیس در حالی که از همتی عذر می خواست گوشی را برداشت:

-         آقای بخشداری، چی شده که باعث ناراحتی خانم برهمن شدید؟!

از آن سوی خط:


-         جناب نوذری شما می دونین که ما ارادت داریم اما ... اما تمام ماشین ها برای نمایشگاه هوایی تا ده روز دیگه در بست امور اداریه!

-         جالبه! باشه! در بست امور اداری! ... متشکرم اما راستی خبر دیگه ای نداری داداش! (لهجه و طرز بیان نوذری باعث تعجب همکارانش شد، همتی با حیرت به او نگاه می کرد.)

-         چرا قربونتم! چرا! موتوریه و شایعات! میگن مدیرکل اداری به آبدارچیا و نظافتچیا گفته باس تا پایان وقت کارشونو تموم کنن و مثل همه برن خونشون! راستی خان! این ادا اطوارا به خاطر شماس؟!

-         بعله! حالا دیگه عقبه رو دادم دست تو و راننده هات! خود دانین. می خواین تک اونارو پاتک بزنین یا نه؟ نمی دونم اما رسم مروت و مردی چیز دیگه ایه! فردا نگین خان ما پشتت بودیم! خداحافظت باشه!

با قطع تلفن، چند لحظه سکوت بود و سپس امیر به همتی گفت:

-         آقای همتی می دونم که شما برای خانواده ات ایثار می کنی، منم اینو می دونم پس ... پس شما و اتومبیل ات برای مدت 7روز کامل در اختیار این ستاد هستید. پرداخت اجرت و کرایه ماشین شما توسط من انجام خواهد شد. اجرت روزانه خود را طی پیشنهاد کتبی به خانم برهمن بدین!

همتي با خوشحالي تشكر كرده و آخرين ميز را كه در پشت سر خانم برهمن قرار داشت، انتخاب كرد و مشغول نگارش پيشنهاد خود شد. اميررضا نگاهي به افراد و پرسنل ستاد انداخت و با خوش بيني و اميد شروع به كاركرد. دقايقي بعد بالاي سر خانم برهمن حاضرشد:

-        لطفا اين ليست پرسنلي را كامل كنيد، نيازي به ترك كارتان نداريد، كپي ها را توسط بابا يوسف به كاركنان بدين و 10 دقيقه بعد دوباره توسط ايشان جمع كنيد!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...