کار آفرین - قسمت 88

 

شنیدن نام «گردآفرید» و لحن حماسی پیرمرد، او را به یاد «شاهنامه» انداخت. نام گردآفرید را چندین بار تکرار کرد و کم کم، داستان دلاوری او را به خاطر آورد. می خواست چیزی بپرسد که مردی نزدیک شد و با صدای بلند، شروع به حرف زدن کرد. برای نشستن تازه وارد، جابجا شد ولی او از فرط عصبانیت ننشست. کف به لب آورده بود و به زمین و زمان بد می گفت. به نظر می رسید که کنترل خویش را به صورت کامل از دست داده است. امیر، دقت کرد تا از سخنان او، چیزی بفهمد، اما لهجه ی غلیظ و کلماتی که نیمه جویده و مسلسل وار ادا می کرد، به او فرصت فهمیدن را نمی داد. فقط، از لا به لای گفته هایش بود که نام پیرمرد را شنید: «کاک عبدالله» همه ی کسانی که داخل قهوه خانه و روی تخت ها نشسته بودند، دور تخت آنها جمع شدند.     

قهوه چی ترشرو! سینی نان و نیمرو را در مقابلش گذاشت و همانجا به گوش کردن، ایستاد. امیر، سینی را به طرف پیرمرد سُراند و تعارف کرد:

-         بفرمائید پدر جان!

-         خود بخو روله! نوش جانه بی (متوجه مرد شد) ... بگو قادیر!        

سر به زیر انداخت. «بسم الله»ی گفت و به غذا خوردن پرداخت. از اینکه در حضور مردان مسن تر از خودش نشسته و به تنهایی غذا می خورد، معذب بود. به نظر می رسید که کاک عبدالله، او را زیر نظر دارد، زیرا در حینی که به گفته های قادر، گوش سپرده بود، با او هم غذا گردید. از این کار پیرمرد، خوشحال شد. چند لقمه بیشتر نخورده بود که مینی بوس رسید. با عجله لقمه ی دیگری برداشت و از تخت پائین آمد. حساب اش را پرداخت کرد و کتاب ها را برداشت:

-         پدرجان، کاک عبدالله! ... خداحافظ

در کمال حیرت، پیرمرد، دستش را به طرف او دراز کرد:

-         در امان خدا، روله!

و با وی دست داد.    

در عرض چند دقیقه، مینی بوس پر شد و به راه افتاد. امیر، در حالی که روی رکاب ایستاده بود، کتاب «لاله ی سیاه» را باز کرد و سرگرم خواندن شد. از همان اولین صفحه، مجذوب قصه گردید و تا رسیدن به سه راه، سرش را از روی کتاب بلند نکرد. زمانی به خود آمد که مینی بوس، جلوی پست بازرسی، ایستاد. کتاب را بست و علیرغم خودداری راننده که به خاطر سرباز بودنش، کرایه نمی گرفت، پول را روی چهارپایه ی چوبی گذاشت و پیاده شد.

دلش می خواست زودتر به سنگر برسد و به خواندن داستان ادامه دهد. کتاب ها را در بغل فشرد و با عجله از عرض جاده گذشت و در حالی که قدم در جاده خاکی می گذاشت، دوباره لای کتاب را باز کرد و مشغول مطالعه شد. هنوز به ابتدای کوره راه برج نرسیده بود که بوق خودرو، او را از جا پراند. با عصبانیت به عقب برگشت و می خواست چیزی بگوید که فرمانده پایگاه را دید. خشم اش را فرو خورد و از جلوی خودرو کنار رفت:

-         سلام قربان!

برخلاف تصورش، سروان بهنام، از خودرو پیاده شد و به طرف او آمد:

-         سلیم، من میرم سنگر بالا ... بریم پسر!

یک لحظه از ذهن امیر گذشت:

-         یعنی با این پای چلاق، می خواد تا نوک تپه بیاد؟! ... این دیگه کیه؟!

لبخند گوشه دار فرمانده را که از کنار او می گذشت، دید و صحنه ی تعقیب ضد انقلاب را به خاطر آورد. «می تونه!» انگشت اش را از لای کتاب برداشت و پشت سر او به راه افتاد.

-         چه کتاب هایی گرفتی؟

-         بله؟ ... آه، خب، سه تا کتابه: لاله ی سیاه، تام جونز و قرارداد اجتماعی.

-         دو تای اولی که رمانه، ولی (نیم نگاهی به او انداخت) سومی ... فکر کنم، برات سنگین باشه!

این حرف، حال امیر را گرفت. لب هایش را به هم فشرد و با رنجیدگی، پاسخی نداد. فرمانده، قدم، آهسته کرد و شانه به شانه ی او قرار گرفت و در همان حال، به حرف زدنش ادامه داد:

-         لاله ی سیاه، از رمان های جوان پسندِ الکساندر دومای پسره. داستان زیبا و جذابی داره. این کتاب رو، سالها پیش خوندم (سنگی را که وسط راه افتاده بود، با پا، کنار زد و چند لحظه ای ساکت ماند) ... تام جونز هم، از شاهکارهای هنری فیلدینگِ انگلیسیه. نویسنده ای که میگن: از مامورین مخفی و جاسوسانِ دولت بریتانیا بوده. قلم شیوایی داره.  ولی از موقعی که فهمیدم جاسوس بوده، نظرم نسبت بهش، عوض شد! (امیر، به نفس نفس افتاده بود اما جناب سروان، همچنان پُرنَفس می نمود) ... اما کتاب قرارداد اجتماعی که نویسنده اش ژان ژاک روسوی فرانسویه، از جنس دیگه ای هست!

-         و فهمیدنش، سخته!

 چند لحظه بعد، صدای قهقهه ی فرمانده در میان تپه ها پیچید.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...