کار آفرین - قسمت 90

ناهار را، با آنان صرف کرد و پیش از ترک سنگر، از همه خواست تا بنشینند و آن گاه، برایشان حرف زد:

-         می دونم که هر روز، نگهبانی دادن، آماده باش بودن، درگیری، گشت و ایست بازرسی، خسته کننده است. می دونم که خیلی از شماها، ماههاست که خونه و خونواده تونو ندیدین. دلتنگید، اما ... حالا که اینجا هستیم، بهتره وظیفه هامونو به بهترین وجهی انجام بدیم. می دونید که من هیچ تبعیضی، بین شماها، حتی بین وظیفه و کادر، قائل نمیشم. اما اینکه برای بعضیا، حتی اگه تازه وارد باشند، درخواست تشویقی می کنم. به دلیل عملکرد خوبشونه! حالا می خواد این عملکرد، از روی خوش فکری باشه، یا از روی شانس! ... شنیدم بعضی از شما، در مورد تشویق درگو و زندی، حرف هایی زدید. ساکت! فقط گوش بدین ... توی درگیری سه روز پیش. اگه زندی، دقت نکرده بود و به موقع شلیک نمی کرد. همه ی ماها، توی کمین افتاده بودیم و الان کل گردان، عزادار ما بود! درگو هم همینجور. اونم وظیفه شو، خوب انجام داد. حالا اگه می خواین اسمشو شانس بذارین! حرفی نیست ولی اگه آدمی اینقدر خوش شانسه که هنوز از گرد راه نرسیده، همقطاراشو از تله ی مرگ نجات می ده، باید قدر خوش شانسیشو دونست و بهش، بیش از اندازه بها داد! ... ولی به نظرم، بهتره که شما، این قضیه رو از یه جنبه ی خوب دیگه هم ببینید ... زندی، بچه ی آخر خونواده ی بالای تپه س! (لبخند زد) مثل ته تغاریا! مگه نه؟ (همه خندیدند) ... حالا از استاد موزیک گردان، علی خان اعظم! می خوام که این آهنگ جدیدی رو که ساختن و همه جا ورد زبونه! برامون بخونه ... نخندید! ... دیروز، تو راه سنندج بود که برای اولین بار، آهنگو از زبون سلیم شنیدم! البته، البته! شبش هم، باجلانِ خوش صدا، مهمونمون کرد! ...                                                        

پس از هنرنمایی علی اعظم، فرمانده، خداحافظی کرد و رفت اما نیم ساعت بعد، بیسیم چی مقر فرماندهی خبر داد:

-          شکرالله محبی و صابر ذکائی، آماده باشند. امشب باید برند گشتی!»

و این یعنی تنبیه جناب سروان بهنام!

آن شب، علیرغم نگهبانی در هوای سرد، یکی از بهترین شب های دوران خدمت امیر بود، زیرا پس از صرف شام، چندین اتفاق جالب روی داد. نخستین مورد، تقاضای سرگروهبان، برای یادگیری خوشنویسی بود:

-          ببینم می تونی خط خرچنگی منو، یک کم بهتر کنی؟!

که با استقبال عینعلی و کرم همراه شد:

-          ما هم هستیم!

مورد بعدی، حسین بود. او، زودتر از هر شب، به درون کیسه خوابش خزید و در حالی که بچه ها گمان می کردند، قصد خوابیدن دارد، غلتی زد و در مقابل فانوس وسط سنگر، دمرو شد و به خواندن کتاب «لاله» ی حسینقلی مستعان، پرداخت. اما بهترین اتفاق آن شب، این بود که هیچکس به روشن ماندن فانوس اعتراض نکرد و او، بدون نگرانی از سرک کشیدن بچه ها، توانست، با فراغ بال، برای شیفته نامه بنویسد و پس از آن، تا طلوع صبح، بیدار مانده و مطالعه نماید.

پدیده ی کتابخوانی، مانند مرضی مسری، اندک اندک به بقیه ی بچه ها سرایت کرد و با انتقال آن توسط علی قره گوزلو، سایر سنگرهای پایگاه را نیز آلوده ساخت! امیر، با کسب اجازه از فرمانده، مجبور به مراجعه ی یکروز در میان، به کتابخانه ی دیواندره گردید. این امر، منجر به ایجاد دوستی عمیق او با کتابدار جوان و دلسوز و آشنائی بیشترش با کاک عبدالله گردید. پیرمرد که نقش قاضی، ریش سفید، میانجی و بزرگتر منطقه را بر عهده داشت، تخت نشین دائمی قهوه خانه ی «جاوید» بود که حکم دیوانخانه اش را داشت! هر بار که او را می دید، با رفتاری بزرگ منشانه، به صرف چای دعوتش می کرد و با لحنی پدرانه و البته نقال گونه! به زبان فارسی، با وی سخن می گفت. امیر که می دانست، سخن گفتن در مورد یگان، پایگاه و حتی سنگرش، از لحاظ نظامی، جرمی نابخشودنی به شمار می آید، بیشتر شنونده بود و در حرف زدن، جنبه ی احتیاط را کاملا رعایت می کرد. صحبت های کاک عبدالله، بیشتر جنبه ی عمومی داشت. انگار او نیز از گفتگوهای سیاسی و نظامی، دوری می کرد. فردوسی و شاهنامه، کشاورزی، دامداری، بازگویی ضرب المثل های کردی و داستان های واقعی از شکار و شکارچیان، از موضوعات مورد علاقه ی پیرمرد بود. سخنرانی های او، شنونده های دائمی و خوبی داشت که: «ناصر»: پستچی دوچرخه سوار، «کامل»: راننده ی ریش بلندِ خاور، «یونس»: نفت فروش، «جاوید» دوست کتابدار امیر، «صالح» تنها خیاط شهر، «منصور» بنای پیر و بیکار، «محمد ابوبکر» یا همان قهوه چی و «روشنک» دختر کوچولو و زیبای گردآفرید، از آن جمله بودند. دخترک سبز چشم، با دیدن امیر، همه چیز، حتی بازی کردن را، رها می کرد و دوان دوان خودش را به او می رسانید و تا زمان بازگشت، از کنار او دور نمی شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در ادوار قدیم یعنی در دوره ی هخامنشیان، ایرانیان از شمشیر راست و دارای دو لبه ی برنده استفاده می کردند و شمشیر منحنی، تیغ اقوام سامی بوده است.
شاه جنگ ایرانیان در چالداران

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...