کار آفرین - قسمت 11

اين بار رئيس واحد بازرسي وارد بحث شد:

-          استفاده كاركنان از كليه امكانات! با تخفيف ويژه! بخشنامه ي مربوط به مسائل رفاهي! ، اينها چه ربطي به شما دارد؟

همه ي نگاهها به او دوخته شده بود. امير با لبخند گفت:

-        پي نوشت جناب وزير و صورتجلسات نخست وزيري! … لطف بفرمائيد سوابق جلسات و نمايندگي از طرف مقام محترم وزارت را ملاحظه بفرمائيد.. ( چند لحظه مكث كردو سپس برخاست) اگر امري نيست من خيلي كار دارم!

از جلسه بيرون آمد و طوفاني از حسادت را در پشت سر گذاشت.

به ستاد بازگشت. براي دريافت گزارشات مشابه در سالهاي قبل از انقلاب ، موارد متعددي را بر روي برگ يادداشت، ثبت كرد .لحظه اي چشمهايش را بسته وبا خود فكر كرد:

-         براي رسيدن به نتيجه مطلوب مي بايست كارها را به نحو درستي بين نفرات تقسيم كرده و مهارت و كارايي هر يك را مورد سنجش قرار دهد

به همين منظور ابتدا خانم شهنوازي و برهمن را صدا زد:

-         خانم ها، خواهشي از شما دارم … صداي راه رفتن و پاشنه ي كفش شما، تمركز نفرات را به هم مي زند، لطفاً كفش نرم و بي صدائي را براي روزهاي بعد انتخاب كرده و بپوشيد! (رو به خانم برهمن كرد) خانم! آموزش همكارتان (به خانم شهنوازي اشاره كرد) با شماست. آوردن دستگاه تلكس ، فاكس و تايپ را الان پيگيري كنيد. چارت دست نويس است. بسيار دقيق (چارت را به خانم شهنوازي مي دهد) ترسيم كنيد! خانم برهمن، ليست نيازهاي پرسنل را جمع بندي كنيد. تلفنگرام استانها را توسط آقاي همتي پيرو بزنيد. (سوال نپرسيده خانم برهمن را جواب داد)، مي دونم خانم! پيرو بزنيد! من به بايگاني راكد ميرم، شما هيچ اطلاعي از محل من نداريد!

رئيس، ستاد را ترك كرده و با استفاده از پله ها به زير زمين ساختمان رفت. بايگاني راكد، تمام زيربناي اين طبقه را اشغال كرده بود ولي كمترين اثري از رفت وآمد در آن ديده نمي شد. راهروها نيمه تاريك و فضا خفه و دلگير بود. امير در انتهاي راهروايستاد و تقه اي به درب زد، صدايي با سرفه هاي پي در پي جواب داد:

-          بفرمائيد آقاي زندي! بفرمائيد

وارد شد و گفت:

-           آقاي چراغي، از كي تا حالا پيشگو شدي؟

پير مردي كه موهاي يكدست سپيدي داشت، با او دست داده و براي نشستن تعارف كرد:

-         غير از رئيس! امير رضا زندي، كه گاهي وقتها ياد پيرمردها مي افته و مياد بايگاني راكد! ديگه كي سراغ ما رو ميگيره، بشين ، بشين قبل از هر چيز، يه چايي صبح دم! بهت بدم كه گير وزير نمياد!

امير به دور و بر نگاه كرد:

-           همكار گرامي، آقاي رضايتي كجاست؟

-   اون همكار گرامي! ، خيلي ساله كه پنجاه سالش گذشته! براي همينم دائم ال يبوست شده!. ( از داخل كشو و لاي كاغذها، نايلوني را بيرون كشيده و با تاني آن را باز مي كند و استكان كوچكي را در مي آورد)، اين استكان مخصوص شماست، هر چند به تميزي ليوان هاي آقا يوسف نميشه! ( براي او چاي مي ريزد) قديما كارمندا چاي فنجوني مي خوردند اما الان ليواني شده!

صداي همكارش از پشت قفسه ها به گوش ميرسد:

-           پيرمرد چي داري تعريف مي كني؟ اون چايي براي اين پسر سمه! نكنه مريض بشه!». آقاي رضايتي ظاهر مي شود، با امير دست داده و احوالپرسي مي كند:

-           شنيدم باز برات پوست خربوزه انداختن؟

-           چه عرض كنم؟ يه كار ستاديه! آقاي نخست وزير، برآوردهاي مالي طرح هاي مهم را خواستند، البته ظرف يك هفته!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...