کار آفرین - قسمت 103

 

دست امیر را گرفت و با عجله از سینما بیرون دوید:

-        اگه این شبنم، ما رو با هم ببینه، انگار خبرگزاری ایرنا موضوع رو فهمیده! ... من، جلوتر میرم، تو از عقب بیا

قدم تند کرد و تا رسیدن به آن طرف چهارراه تخت جمشید (طالقانی)، نیم نگاهی هم، به عقب نیانداخت. جلوی قهوه خانه ای که تازه افتتاح شده بود، و حدود پنجاه متری با چهارراه فاصله داشت، ایستاد تا امیر به او رسید:

-        چه شانسی آوردیم، اینجا بازه! ... بریم تو

جای دنج و خلوتی بود و آنها، تنها مشتری های قهوه خانه بودند. برای نشستن، میز انتهایی را انتخاب کردند و سفارش قهوه دادند.

-        چه روزیه امروز! همه چی، واسمون وارونه شده! (ضربه ای با انگشت میانی به دست امیر زد) بذار ببینم، یعنی اگه من جیغ نزده بودم، میزدی صورت مسعود بدبختو درب و داغون می کردی، آره؟ (اخم کرد) یادت نرفته که بهت گفته بودم، از مردای دعوایی خوشم نمیاد! ... ( خندید) بیچاره مسعود! ... زرد کرده بود!                         

سپس در مورد شبنم حرف زد:

-        از فامیلای دورمونه ولی چون همسایه ی عمو ایناست و همیشه تو خونه ی اونا پلاسه، با همه آشناس. خونه ی همه میره و جزو دخترعموها محسوب میشه! برای همینه که ازش می ترسم!

قهوه چی، فنجان های قهوه را روی میز گذاشت و به استقبال زن و مردی که وارد شده بودند، رفت. مشتری های جدید، خیلی زود و پس از صرف قهوه رفتند و باز هم، آنها تنها ماندند. امیر، با صدای بلند از طعم قهوه، تعریف کرد:

-         آقا، دستتون درد نکنه! عالی بود!

-         نوش جونتون! (در حالی که روی پیشخوان دستمال می کشید، سر درد دلش باز شد) این روزا، مشتری زیادی ندارم و فکر نمی کنم بتونم به اینکار ادامه بدم! (به آنها نزدیک شد) سی سالمه ولی بیست ساله که تو این کارم (خندید) آخه، از بچگی، پیشخدمت قهوه خونه ی دائیم بودم! ... ولی باید به فکر تغییر شغل باشم! ... آه، ولش کنید! بذارین یه قهوه ی فرانسه براتون بیارم. مهمون من!      

انگار از تنهایی و کسادی کار، دلتنگ شده باشد، یکریز حرف می زد:

-         قبلا، همینجا، روبروی سفارت، یه جای کوچیک زیرزمینی کرایه کرده بودم ولی عوضش، سی چل تا مشتری دائمی داشتم که لااقل یه روز در میون می اومدن پیشم! ذائقه ی همشونو می شناختم. می دونستم، کی چه نوع قهوه ای می خواد! با شیر، با شکر یا خامه. قهوه ی ارمنی، لاته، آمریکانو، کورتادو، ماکیاتو، کافه اوله، اسپرسو، کاپوچینو، ... تو اینا، یه مشتری اسکاتلندی داشتم، بنام «آلک» که تکنسین کمپرسور بود. خیلی با هم رفیق بودیم. روزی دو سه ساعت، میومد اونجا می نشست. (می خندد) اینگلیسی مو، اون راه انداخت! گاهی وقتا هم که شلوغ می شد، کمکم می کرد. ... خیلی دلم براش تنگ شده! انقلاب که شد، گذاشت و رفت

فنجان ها را مقابل آنها گذاشت:

-        بفرمائید!

-        دیگه ازش خبر نداری؟

-         از کی؟ ... آها، از آلک؟ ( به پشت پیشخوان برگشت) چرا! مرتب زنگ میزنه! ... از اونا نیست، با معرفته! هی میگه بیا آمستردام. گاهی وقتا به سرم میزنه که ....

پیرمردی، کلاه شاپو به سر و عصا در دست، وارد شد و رشته ی صحبت او را قطع کرد:

-        شاهپور! قهوه ی منو بیار!

کلاهش را برداشت. برای آنها، سری تکان داد و مقابل پیشخوان نشست. شاهپور، چراغ دیواری بالای میز را روشن و چراغ سقفی آنجا را خاموش کرد. «ببخشید» ی گفت و خنده کنان به طرف پیرمرد رفت:

-         استاد عزیز، چه عجب؟!

***

هوا تاریک شده بود که از قهوه خان بیرون آمدند. قدم زنان به طرف خیابان حافظ رفتند. شیفته، اصرار داشت، تاکسی بگیرند اما امیر، راضی نمی شد:

-        نه، زود میرسیم!

و با لحن معترض ادامه داد:

-        چند ماهه که ندیدمت، حالا زود می خوای بری خونه!

-       باشه هر چی تو بگی! ولی اگه پات درد گرفت، بهم بگو. باشه؟ (به ساعت اش نگاه کرد) آه، هشت و بیست دقیقه س. چه زود گذشت!

-         راستی هم! ... هر وقت با تو هستم، ساعت دیوونه میشه!

در حالی که از پیاده رو خیابان حافظ، به سمت جنوب می رفتند، به گفتگو در باره ی آینده ی خودشان پرداختند. شیفته، نگرانی هایش را ابراز کرد: 

چند شب پیش که خاله اینا، خونه ی ما بودن، آقای اشرفی می گفت:

-       جنگ، حالا حالاها، تموم نمیشه!

(دست اش که بازوی امیر را گرفته بود، لرزید) می گفت:

-        ارتش صدام، قویتر از اونیه که فکر می کنین! خودشم، دیکتاتور خشن و بی رحمیه! می زنه، می کشه و به هیشکی ام حساب پس نمیده! خود عربام، ازش میترسن!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...