کار آفرین - قسمت 106

 

در اولین فرصت، پاکت را برداشت و آن را، در داخل جیب عقب شلوارش پنهان کرد. اکنون، آرامش پیدا کرده بود و راحت تر در گفتگوها شرکت می کرد. بهرام، از او پرسید:

-         امیرخان! نگفتی رسته ت چیه؟

بجای او، مادرش جواب داد: «خب معلومه، پیاده!» حیرت او را که دید، خندید:« از رادیو شنیدم! تو اطلاعیه ها که می خوندن، می گفتن: لشگر 77 پیاده ی خراسان!» 

-         مامان، درست میگه. پیاده ی «آر پی جی» زنم!

-         چیزی یَم زدی؟

-         یه چند تائی سنگرای کمین!

این پرسش و پاسخ کوتاه، مقدمه ی شروع بحثی گردید که بین اسماعیل آقا و دایی نادر در گرفت و کم کم همه ی مردها را وارد میدان کرد! با گذشت مدت کمی پس از آغاز گفتگوها، امیر با تعجب دریافت که وسعت اطلاعات نظامی و آگاهی پدر، شوهر خاله، شوهر عمه و دایی نادر، از وضع جبهه ها، دست کمی از بازنشسته ی سابق شهربانی یعنی عزیزخان ندارد! و از آن شگفت آورتر، برایش زمانی بود که زن های خانواده، طرف قویِ بحث های سیاسی و جنگی شدند!

مادر داشت در مورد بنی صدر حرف می زد: «... بجای سخنرانی کردنِ اینجا و اونجا، باید پاشه بره جبهه! الان که موقع این حرفا نیست! الان که موقع قهر و دعوا نیست! ... رئیس جمهوری؟ باشه! حرف نزن! کارِتو بکن!... » که امیرمحمد، برایش چای آورد و در کنارش نشست. 

-         چیه داداش، چرا ماتت برده؟!

-         ماتِ کارِ مامان و خاله اینام! ببین، چه جوری دارن، واسه خودشون، تفسیر می کنن!

-         آره، این چیزیه که همیشه بهرام میگه! 

-         فکر کنم، اینارم از رادیو یاد گرفته! ولی چرا، آقا ساکته؟!

-         برای اینکه با مامان مخالفه!

به چهره ی ساکت و آرام پدرش نگاه کرد. سایه ای از پوزخند را، در صورت جدی اش دید و با خودش گفت: «می دونم که الان داری تو دلت، صد تا غلطِ انشایی ازشون میگیری، آقا جون! ولی اینا که شاگردای خودِتن!» در این فکر بود که پدرش، سر چرخاند و به او نگریست. انگار، خستگی و بی حوصلگی را، از قیافه اش خواند. زیرا لبخندی زد و گفت: 

-       امیررضا! ... تو می تونی بری بالا! (سپس، به دوستانش اشاره کرد) شماهام، باش برید!

امیر، از خدا خواسته، «ببخشید» ی گفت و بلند شد. در اثر نشستن زیاد، پای زخمی اش، حسابی درد می کرد ولی چاره ای جز تحمل کردن نداشت! بچه ها، پشت سرش، قطار شدند. از اتاق که بیرون آمدند، مانند از بند رسته ها! کش و قوسی به بدن هایشان داده و «آخ» و «اوخ» کنان، از پله ها بالا رفتند!

در یک آن، نظم و ترتیب اتاق را، به هم زدند. ظرف های خوراکی، از روی تاقچه به وسط فرش، منتقل شد. بالش های تزئینی سفید و تمیز، تا خورد و زیر دست ها، قرار گرفت و پشتی ها، دمر شد و حالت زیر پائی پیدا کرد.

پس از آن که دایره وار، دراز کشیدند، شوخی و سر بسر گذاشتن ها، شروع شد.

******

از شب قبل، ساعت را کوک کرده بود ولی قبل از به صدا در آمدن زنگ، توسط پدر، از خواب بیدار شد:

-         دارن اذون میگن، پاشو.

-         چشم آقا!

پدرش، همیشه در مورد نماز خواندن، سختگیر بود. فرقی بین کوچک و بزرگ و مهمان و میزبان، نمی گذاشت و همه ی اهل خانه را، از خواب بیدار می کرد. در ابتدا، آهسته و با محبت صدایت می زد:«پاشو پسرم!» ولی کم کم، تُن صدایش اوج می گرفت:« پاشو، زبون نفهم!»، «پاشو، حیف نون!» و در صورت برنخاستن، از کوره در می رفت. رختخوابت را وارونه می کرد و با لگد محکمی، از جا می پراندت! :«کره خر!» او، تا این سن، گرفتار خشم و غضب پدر نشده بود! اما لگد خوردن، دایی نادر را، در چندین سال پیش، به یاد داشت. سختگیری پدرش، در بین تمام فامیل و در و همسایه، ضرب المثل بود! دوستانش هم، این را می دانستند که در نزد حاج محمدعلی خان! هر کس که نماز خوان تر، عزیزتر!

پس از خواندن نماز، به رختخوابش برنگشت، زیرا تصمیم داشت که شیفته را هنگام رفتن به سر کار، ببیند. آهسته از پله ها پائین رفت و وارد آشپزخانه ی زیر پله شد. سماور، روشن بود. صبحانه اش را خورد و به طبقه ی بالا برگشت. پاکتی را که از محمد گرفته بود، از زیر بالش اش برداشت و پول های داخل آن را شمرد:

سیصد و پونزده تومنه ... خدا کنه که بس باشه! (هنوز نگران بود) اگه یه حلقه ی خیلی گرون ورداره چی؟ (دلش فرو ریخت) آبروم میره!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...