کار آفرین - قسمت 112

 

واگویی درد دل ها، تا زمانی که وارد دفتر نخست وزیر شدند، همچنان ادامه داشت. «آقا مهدی» رئیس دفتر، با دیدن آنها، تلفن اش را نیمه کاره گذاشت و از پشت میز برخاست:

-         فقط گزارش شما دو سه تا مو ... مو ... (با دیدن حجم گزارش هایی که در دست خانم آزادی بود، به لکنت زبان افتاد) این همه؟ (به دست آل آقا و زندی نگاه کرد) یا الله!

سپس هر پنج نفر را، به اتاق دیگری راهنمایی کرد: «گفتم، شما چند نفر، پاتونو که بذارین تو دفتر، تموم خط های ما، اشغال میشه! برای همینم گفتم اینجا براتون بهتره» با حیرتی که هنوز در قیافه اش مشهود بود، گزارش ها را گرفت و به طرف اتاق کار نخست وزیر رفت.  

به پیشنهاد حسن مجاز، هیچکس به طرف گوشی های تلفن نرفت وبجای آن، دور هم نشستند و به گفتگو پرداختند. در ابتدا، فقط در مورد وزارتخانه ی خودشان حرف زدند اما با گرم تر شدن فضا و خودمانی تر شدن آنها، کم کم از کارمندها، رفقا و رقبایشان گفتند. شایعاتی را که شنیده بودند، برای یکدیگر تعریف کردند و خطاهای درشت و ریز روسایشان را، بر ملا کردند.

در میانه ی صحبت ها بودند که آقا مهدی برگشت و خبر داد: «فرمودند: باشند!» گیوی، با شوخ طبعی گفت:

-         هستیم! فقط. جون مادرت، یه خورده به ما برس! یه آبی، چایی ای! چیزی ... بابا! ناسلامتی، اینجا نخست وزیریه.

خوردن آب و چای دفتر آقای موسوی، حکم مهرگیاه را داشت و آنها را پایبند همان اتاق کرد و ماندنشان را، تا ساعت دو، به درازا کشانید. در این ساعت بود که هر پنج نفر، باهم، از سوی نخست وزیر احضار شدند.

در اتاق کار آقای موسوی، غیر از ایشان، فقط چهار نفر دیگر حضور داشتند: آقای عالی نسب، آقای میرزاده، آقای جعفری و آقای نبوی. آقایان، دو نفر، دو نفر، در حال مطالعه ی گزارش ها بودند و نخست وزیر، عینک به چشم، بر روی گزارش وزارت راه، خم شده بود و غرق در مطالعه بود. با شنیدن صدای در، سر برداشت و با دیدن آنها، احترام گذاشت و نیم خیز شد.      

-         سلام! بفرمائید بشینید ... ببخشید که به خاطر جلسه ی شورای اقتصاد، اینقدر معطل شدید. گزارش های شما رو دیدم. خسته نباشید. مال هر سه تا وزارتخونه، خوب بود اما فقط، یکی از گزارش ها، در حد عالی بود. اونم گزارش آقای زندی (رو به آقای عالی نسب و میرزاده) نظر شمام همین بود، درسته؟ (هر دوی آنها، تائید کردند) حالا چند تا سوال در مورد هر کدوم از گزارش ها هست که شماها باید جواب بدین. اول، وزارت صنایع (گزارش را از دست آقای نبوی گرفت)  خانم آذری و آقای مجاز...       

پس از مطرح کردن پرسش ها و شنیدن پاسخ ها، نخست وزیر لاغر اندام که خسته به نظر می رسید، بار دیگر از آنها، تشکر کرد:« چند لحظه، پیش آقامهدی باشید» و در حالی که از روی صندلی بلند می شد، خطاب به معاونش گفت:  

-         آقای میرزاده! بررسی کامل گزارش ها و اولویت بندی طرح ها با شما. فقط، حکم این پنج نفر را، همین الان حاضر کنید.

در حال ترک اتاق بودند که تذکر آقای موسوی را، شنیدند: «جمع بندی گزارشات، طولانی نشه!»

بار دیگر، به اتاق انتظار برگشتند. موضوع حکم هایی که نخست وزیر به آن اشاره کرده بود، برای آنها تازگی داشت و موجب نگرانی شان، شده بود.

-         نکنه، می خوان، برامون حکم بزنن که بیایم اینجا؟

-         خدا نکنه! ما، هزار تا کار نیمه تموم، توی وزارتخونه داریم که باید اونا رو سر و سامون بدیم!

-         من که وزارتخونه رو، به اینجا ترجیح می دم! اصلنم! کار سیاسی رو، دوست ندارم. انگار خودمون، کم از دست این سیاستمدارا کشیدیم که حالا، خودمونم بریم قاطیشون! 

-         عجب دردسری داریم، ها! خوب کار می کنی، می زنن برات! بد کار می کنی، می زنن برات! (همه می خندند)

-         کاش از خودمون می پرسیدن که حاضریم بیایم تو کار سیاسی یا نه؟

-         کی یا رو می خوان، بذارن جای ما؟ 

آل آقا، برای سر در آوردن از موضوع، به سراغ آقامهدی رفت ولی او هم، از چیزی خبر نداشت. دلشوره ها، در حال افزایش بود که به اتاق آقای میرزاده، هدایت شدند. معاون اجرایی نخست وزیر، منتظرشان بود:

-         تبریک میگم! بفرمائید ... هر پنج نفر شما، به عنوان اعضای اصلی دفتر طرح های مهم انقلاب، انتخاب شدید! (دست ها، داشت به نشانه ی اعتراض بالا می رفت که ادامه داد) البته این کار، علاوه بر وظایفی ست که در وزارتخونه های خودتون دارید! (دست ها، پائین افتاد) چون که کار دفتر، کار ستادیه و با حضور هفته ای یکی دو بار هم، میشه کاراش رو پیش برد! (آذری نالید:نه! و میرزاده خندید) ... ضمنا، آقای زندی، به عنوان نماینده ی ویژه نخست وزیر، برای اجرای طرح ها، انتخاب شدند! حدود اختیارات ایشان، در حد معاون نخست وزیره! (همه تکان خوردند) هیچکی نمی خواد، چیزی بگه؟ ... ببینید! منم، با این احکام موافقم! چرا؟ ... چونکه شماها، توی وزارتخونه های خودتون بهترینید و بهتر از بقیه، می تونید اولویت ها رو بفهمید و بهتر از بقیه می تونید، پیگیر اجرای طرح ها باشید! آینده ی کشور، به این پروژه ها بستگی داره و ...  

حرف های معاون نخست وزیر، امیدوارکننده بود. حکم ها را گرفتند و به اتفاق، از ساختمان شماره یک، بیرون آمدند. امیر، در حالی که به بار اضافی ای که بر دوشش افتاده بود، فکر می کرد، با خانم آزادی و آقای مجاز، همراه شد.    

ساعت  5و 20 دقیقه ی عصر بود که به وزارتخانه رسید. نگهبان دم در، او را در جریان گذاشت:« همه، جمع شدن توی سالن اجتماعات» وزیر در حال سخنرانی بود. وارد شد و در آخرین ردیف ایستاد:  

-         ... برای پیشبرد کارها، چارت تشکیلاتی جدیدی رو طراحی کردیم که اعلام می کنیم ولی قبل از آن (خم شد و با سراجی حرف زد) ... با کمال مسرت، اعلام می کنم که همکار شما، آقای امیر رضا زندی، امروز، از طرف جناب نخست وزیر، با حفظ سمت قبلی، به عنوان نماینده ویژه ایشان، منصوب شدند.

صدای صلوات و دست زدن های پیاپی، سالن را به لرزه انداخت.

یایان فصل اول

تیر ماه 1395

حمید  

      

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...