کار آفرین - قسمت 13

آقا يوسف با سيني چاي وارد شد و خانم شهنوازي با صداي آهسته اي در مورد طرز كار تلكس از برهمن سوال كرد. رئيس به ياد شستن دست هايش افتاد، برخاسته بود كه تلفن روي ميز اش زنگ زد، اشاره اي به برهمن كرد تا تلفن را بردارد و بيرون رفت. وقتي كه برگشت، خانم شهنوازي يادداشتي به او داد:

-            فردا ساعت 6 صبح، دفتر مخصوص نخست وزير

خانم هاي برهمن و شهنوازي، بخاطر كارهاي زيادي كه داشتند، ايستاده كارها را انجام مي دادند و اين امر از نظر امير دور نماند:

-           برهمن! تلفن ها و بقيه دستگاه ها را طوري بچينيد كه بدون بلند شدن بتونيد كارها را  انجام بدين، پرسنل هم برگه ها را خودشان به شما تحويل مي دهند، نيازي به رفتن شما سر ميزها نيست

او از شنيدن سخنان رئيس كه گوياي توجه او بود خوشحال شده و با حالت اميدواري به كارش ادامه داد. امير به سرعت كارتن ها را باز كرده و مطالعه اوراق و پرونده ها را شروع كرد. سوابق از سالهاي 48 جمع آوري شده بود. با دقت تمام، صفحات را مي خواند و يادداشت برداري مي كرد. انباشته شدن پرونده هاي مطالعه شده بر روي ميز و ارسال برخي از آنان براي كارمندان و نيز سرعت و سكوت او موجب حيرت و الگو برداري پرسنل شد. ساعت كوچك روي ميز رئيس، راس يك ساعت زنگ زد.

امير پشت ميز كنفرانس بزرگ رفته و و برهمن و شهنوازي را در كنار خودش نشاند. بقيه نفرات با كمي تاخير و زير نگاه ملامت بار و تذكر:

-            آخرين باره كه تاخير را تحمل مي كنم.

نشستند. تنظيم صورتجلسه به عهده آقاي شاهرخي قرار گرفت. اولين گزارش، از سوي خانم برهمن و شهنوازي در مورد ارسال تلفنگرامي نامه ها بود

-            … بيش از  74 تلفنگرام خوانده و تائيديه آنها هم دريافت شده

رئيس سوال كرد:

-           براي سازمان هاي هواپيمائي، راه آهن، كشتيراني هم ارسال شده؟

-           بله قربان، تمام نامه ها ارسال شده است

مرحله بعدي تقسيم وظايف بود، رئيس با سرعت اعلام كرد:

-           دشتبرـ راه آهن، شاهرخي ـ هواپيمايي، مقصودي – كشتيراني، همتي – راه هاي اصلي، قلندري – راه هاي روستائي، صولت – آمار، خانم شهنوازي مسئول اصلي اين تابلو (تابلو بزرگ انتهاي سالن را نشان داد) هستند، اين تابلو براي ثبت فعاليت شماست، من با ايشان در اين مورد همكاري مي كنم

به چهره ي تك تك نفرات اش نگاه كرد:

-         اكنون مهم ترين موضوع!، امشب و فقط امشب را مي توانيد ساعت 8 شب به منزل برويد، از فردا ساعت كار 6 صبح (قيافه ي پرسنل ديدني شد!) تا 10 شب، هر شب هم دو نفر از آقايان كشيك خواهند بود! تهيه ي صبحانه و ناهار و شام ستاد با آقا يوسف و آقاي قرباني خواهد بود. (زمزمه ي كوتاهي شنيده شد كه با واكنش تند او مواجه شد) فكر نمي كنيد كه به عنوان نيروي مازاد و تازه كار در اختيار اين ستاد هستيد! براي يك بار هم كه شده (دست اش را بالا برد) خودتان را ثابت كنيد.بگذاريد واحدها و روساي دواير برايتان سر و دست بشكنند.غر نزنيد! حق برخورد ناپسند را هم با ديگران نداريد! به هم كمك كنيد. بسم الله. بفرمائيد

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

از آنان پرسیدم که «آخرین باری که هدیه ای به همسرتان داده اید، کی بوده است؟» بیشتر آنان جواب دادند:«یادمان نمی آید!» با این تفاصیل بعضی از مردها هنوز نفهمیده اند چرا زن هایشان دیگر مثل شازده ها با آنها رفتار نمی کنند!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...