پنج شیر؟ یا پنجه ی شیر! - قسمت چهل و دوم

 

«آقا احد» نه تنها، به وعده اش، برای طراحی عمل کرد که خودش، به بازار رفت و به تهیه ی لوازم مورد نیاز برای تغییر  شکل و شمایل کلاه ها پرداخت. پرهای تزئینی. نوارهای ورنی و رنگی، نشان های فلزی و گلدوزی شده، منجوق های چسبی و دهها لوازم ریز دیگر را، خرید و با دست پر به خانه ی تک اتاقی رفت. شمس، تنها بود.

-        آه، آه! اینا چیه خریدی؟

-        بیا شروع کنیم. می فهمی!

-        کم کار داریم، کلاهدوزم شدیم!( قاشق اش را، چندین بار، محکم به لبه ی قابلمه زد) بذار اول، من، ترتیب غذا رو بدم.  

در این فاصله، احد، به تزئین اولین کلاه پرداخت. نوار باریک ورنی را، با چند دوخت ریز، به کلاه چسبانید. دو سر نوار را روی هم گذاشت، به شکل پاپیون، گره ی کوچکی زد و دو مروارید بدلی سیاه رنگ به لبه های آن آویزان کرد. پر سیاه و سفیدی را، در گوشه ی چپ کلاه و زیر نوار، جای داد و آن گاه، کلاه را بر سر گذاشت و سرپا ایستاد:

-        چطوره، خوشگله، شمسِ وزیر؟

-        اوه، اوه! (باورش نمی شد) بده ببینم.     

با استفاده از منجوق های چسبی و بندهای قیطانیِ چند رنگ، کلاه دوم، شکلی ظریف و زنانه یافت. احد، آموزش کوتاهی به شمس داد و پس از آن که از نحوه ی کار او، رضایت پیدا کرد، خودش، به اجرای دو طرح بعدی پرداخت. نشان های فلزی و پارچه ای و منجوق های آینه ای شکل را، ترکیب کرد و گلاهی، مورد پسند نوجوانان دختر و پسر را، به وجود آورد.

تا زمان بازگشت بچه ها، دست از کار نکشیدند. 23 عدد، از مجموع چهل و پنج جین را، آماده کرده بودند که آنها وارد شدند و تازه! شمس به یاد غذا افتاد:« ای وای!» ولی ذوق و شوق دیدن کلاه ها، گرسنگی را از یادها برد. دور هم نشستند و با راهنمائی احد، به کار پرداختند.

-        ساعت چهاره. من، اینایی رو که آماده س، می برم برای فروش. کی با من میاد؟

سهراب این را گفت و به شمارش کلاه ها پرداخت. از چهار جین، یک عدد بیشتر بود. هول هولکی، غذا خورد. بقیه، کلاه ها را داخل کارتن گذاشتند و او، با برداشتن کلید فولکس، از خانه بیرون زد:

-        میرم طرفای پارک ساعی.

-        یادت نره که بری دنبال سام.

-        نه! بهش زنگ بزن، بگو میرم دنبالشون.

نه شب بود که سهراب به همراه سام و با خبرهای خوش برگشت.

-        دور و بر پارک، مامور بازار بود! رفتم طرف رسالت و گلبرگ و رو دست، همشو فروختم! ... بگیر اینا رو ( پول های داخل جیب اش را، جلوی شمس، ریخت) ... یه ساعتم نشد!

سام، دستی به شانه ی احد گذاشت و از او تشکر کرد:

-        اگه نبودی، همه ی اینا، رو دستمون باد می کرد. دمت گرم! ... راست گفتن که همیشه، با  کاردان، مشورت کن!  

ادامه دارد ...

 

 

 

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...