من و شاهزاده - قسمت 16

سعيده لب گزيد و بچه ها خنديدند. آرمان گفت:

-         غذاتون رو بخوريد كه سرد شد.

اما دختر جوان كه گويا تصميم داشت امروز به همه متلك بگويد، با قاشق پر، ادامه داد:

-         واي آرمان كجا قرار داشتي كه اينقدر به خودت رسيدي؟ سشوار كشيدي؟

-         يلدا جان، موهاي من نيازي به سشوار نداره!

فريبرز با صداي بلند خنديد:

-         چي شد، چي شد؟ يلدا جان ن ن!

صورت يلدا كمي سرخ شد اما بلافاصله جواب داد:

-          بله آقا، از ديروز براي اين دو تا خوش تيپ من شدم جان ن ن!

دختر كوچك اندامي كه در پشت ويلچر سعيده نشسته و با رنگ پوست تيره و موهاي بافته اش جلب توجه مي كرد، گفت:

-           سعيده براي تو هم سوغاتي خريدند؟ 

اين سوال كه در كمال سادگي پرسيده شد، نگاه همه را به سمت سعيده جلب كرد:

-          حميده من نمي دونم كه …

جم حرف او را قطع كرد:

-          بله حميده خانم! هم براي سعيده و هم براي يلدا! اما هديه ها رو كه جلوي جمع به اونا نميديم! باشه براي بعد 

يلدا جيغ كشيد و بچه ها دست زدند. چند دقيقه بعد، گروه 5 نفره به همراه حميده و فريبرز، از سلف سرويس خارج شدند. در مسير راه تا خوابگاه دختران، آرمان اظهار داشت كه گروه اصفهان براي بازديد مشابه آنان، در ساعت 3 برنامه دارد و او به ناچار مي بايست زودتر از آنان  جدا شود . سعيده هم از يلدا در مورد كلاس ها پرسيد و او با توجه به اشتياق دوستش خيلي مختصر توضيح داد.

در جلوي درب خداحافظي كرده و از هم جداشدند. پس از رفتن دخترها، جم به بهانه ي رسانيدن  آرمان، از علي و فريبرز جدا گرديد. با تنها شدن آن دو، جم به سرعت نكاتي را به او متذكر شده و تا نزديك اتوبوس او را همراهي كرد.                            

….

بعد از استراحتي كوتاه، گروه پسران تهراني به ساحل دريا رفتند. طبق زمان بندي مسئولان اردوگاه، صبح ها به شناي دختران و عصرها به پسران اختصاص داشت. ساحل زيباي خزر ، همه بچه ها را محو تماشا كرده بود. بسياري از آنان براي اولين بار بود كه از نزديك اين طبيعت سحرآنگيز را مي ديدند. بيش از 50 گروه در ساحل گرد هم آمده و افراد نجات غريق با سوت و بلندگو آنان را راهنمائي مي كردند.

-           لطفا از خط قرمز داخل دريا جلوتر نرويد.

-           كساني كه شنا بلد نيستند، براي يادگيري ابتدائي در ساحل بمانند.

-           شيب ملايم ساحل، يكباره عميق مي شود.

-            آموزش شنا توسط مربيان فدراسيون انجام مي شود.

جم در ميان گروه ساحلي نشست. ساحل ماسه اي گرم و دلچسب بود و تماشاي شناگراني كه با فرياد و خنده به آب مي زدند، حسرت را بر دلها مي نشاند. مدرس شنا با مهارت و به سرعت به آنان آموزش داد و بعد از توصيه هاي مكرر، بچه ها را گروه به گروه به ميان آبها فرستاد تا در قسمت كم عمق دريا تمرين كنند و خود با نگراني و تيمي از نجات غريق ها به نظاره ايستاد. جم كه تنها نابلد گروه خود بود، با وارد شدن به دريا و تماس بدنش با آب، شعفي لذتبخش را حس كرد.

هراس اوليه به تدريج جاي خود را به لذت داد و او تمام زمان شنا را در ميان امواج به سر برد. با سوت هاي ممتد و اخطار بلندگو، پسرها از دريا بيرون آمدند. ساعت شنا خيلي زود سپري شده بود. جم جزء آخرين نفراتي بود كه از آب خارج شدند. با رسيدن به اردوگاه و پس از دوش گرفتن، در حالي كه سايرين در تخت هايشان استراحت مي كردند، او براي پيوستن به آرمان از چادر خارج شد. در ابتداي درب ورود، از نگهبانان در مورد بازگشت گروه اصفهان پرسيد و با اطمينان از نيامدن آنها به انتظار ايستاد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...