من و شاهزاده - قسمت 22

حكيم سرش را مي خاراند:

-           پس، جدی جدي شما دختر شاهيد؟!

او به تائيد  سر تكان مي دهد. حكيم كمي فكر مي كند و دو باره صحبت در مورد جم را شروع مي كند:

-           بله جم، جم … ديشب بود كه  يكي از دخترهاي اردوگاه دچار زمين خوردگي شد و او از راه دور، اوووه! چقدر راه  تا اينجا …

ناگهان گويا چيزي به يادش آمد، به سمت اطاق دويد و با پوشه اي در دست بيرون آمد. درحال رفتن به سمت تلفن پشت پيشخوان ، از ميان اوراق پوشه كاغذي را بيرون آورد و با هيجان شماره گرفت:

-            الو، خوابگاه دختران؟ … از درمانگاه زنگ ميزنم … بله حكيم هستم … سلام سلام ميشه با خانم … خانم سعيده بزرگي از گروه اهواز … از اهواز … سعيده بزرگي صحبت كنم … بله ضروري هست! … منتظرم!

لحظات زيادي طول كشيد و حكيم بارها سرش را خارانده و ضربات بعد از آن را فرود آورد. تلفن زنگ زد و حكيم بلافاصله گوشي را برداشت:

-          الو … بله … خانم سعيده بزرگي؟ … من حكيم از درمانگاه ، دخترم … راستش جم …. هيچي جم … نترس …. جم ناخوشه و اينجا بستري شده … اگر... ، گفتم به شما خبر بدهم … باشه دخترم ، نترس … آره، بله .

گوشي را گذاشت و به پيشخوان تكيه زد:

-          واي! دختر بيچاره چقدر نگران شد، واي واي

راگو از اطاقش بيرون آمده و كتاب در دست، با سلامي به سبك هندي ، به اطاق بيمار رفت . حكيم مات زده به درب اطاق نگاه مي كرد و شاهدخت جوان همچنان ايستاده بود . دكتر بزودي بيرون آمده و در حالي كه حكيم را به دنبال آوردن چاي مي فرستاد ، صندلي را پيش كشيده و با لحن محبت آميزي از دختر جوان درخواست كرد بنشيند :

-           پرنسس، پليز پليز سيت داون 

حكيم با سيني چاي برگشته و آن را روي پيشخوان گذاشت. شاهزاده با اصرار راگو نشست و او سيني چاي را برداشته و در مقابل وي گرفت اما در اين موقع، فريادهاي:

-           حكيم! حكيم!

پاز محوطه ي درمانگاه شنيده شد. شاهدخت با رد تعارف دكتر، از جا برخاست و حكيم بيرون دويد. چند ثانيه بعد، ويلچر حامل سعيده كه حميده و حكيم آن را حركت مي دادند، در مقابل درب ورودي با ممانعت سرباز نگهبان روبرو شد. جيغ بي تابانه سعيده با فرياد حكيم همراه بود:

-         برو كنار آمو! من بايد برم تو

 صداي آمرانه سرهنگ هم آنها را متوقف نكرد، سعيده در حالي كه چشمان اشك آلودش را بالا گرفته بود، دوباره داد زد:

-          شما به چه حقي اينجا دستور ميدين؟ برو حميده.

 با اشاره ي دست شاهزاده ، سرهنگ و سربازان از جلوي درب كنار رفتند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...