من و شاهزاده - قسمت 29

دکتر با نگاه کردن به ساعتش، در مورد تجدید پانسمان جم و سعیده، با حکیم صحبت می کند. جم، راضی به ماندن در درمانگاه نیست. چاندنی، حرف می زند و این بار ترجمه ی دکتر کمی بهتر انجام می شود. بنابر پیشنهاد چاندنی، قرار می شود، دکتر و همسرش، بعد از صرف شام، بازگشته و جم و سعیده را با خود به آمفی تئاتر ببرند. سعیده و جم قبول می کنند. چاندنی موقع بیرون رفتن، دستی به چهره ی سعیده می کشد:

-         خوب صورت!

یلدا و حمیده، برای آوردن لباس های سعیده می روند. آرمان نیز برای این کار باید به چادر جم برود. کار پانسمان هر دو نفر، به سرعت انجام می شود. به دستور دکتر وسفارش حکیم، غذای هشت نفر را به درمانگاه می آورند.

جم از تخت پایین می آید. با آمدن بچه ها، و بعد از صرف شام، دخترها برای تعویض لباس، به سعیده، کمک می کنند. آرمان نیز با سر و صدای بسیار، لباس جم را می پوشاند.  با حاضر شدن آن دو، بچه ها، زودتر آنجا را ترک می کنند.

راگو و چاندنی، خیلی زود برای بردن آنها، بازگشتند. سعیده و جم، عصا در دست، سوار اتومبیل دکتر شدند. با رسیدن به آمفی تئاتر، هر چهار نفر در ردیف اول، کنار یکدیگر، نشستند. دوستان آنها که منتظرشان بودند، ردیف بعدی و پشت سر آنان را اشغال کردند. آل مختار، برای احوالپرسی، نزد جم آمد.

در شروع مراسم، آهنگ محلی گیلان نواخته می شود. مجری مراسم خانم «عاطفی» گوینده ی با سابقه ی رادیو و تلویزیون می باشد. با اعلام مجری، گروه کر گیلان بر روی صحنه می آید. اجرای دو آهنگ محلی با تشویق حضار روبرو می شود.

گروه موزیک اردوگاه با تاخیر بسیار بر روی سن مستقر می شود. اعتراض تماشاگران به وقفه ی پیش آمده در حال گسترش می باشد. حضار بدون توجه به درخواست مجری، در حال ایجاد موج مکزیکی و خواندن آوازهای دسته جمعی می باشند. رهبر گروه موزیک با صدایی فریاد مانند، حضور شاهدخت فرحناز را اعلام می کند. آهنگِ تندِی نواخته می شود.

فرحناز، به همراه پسر جوانی که چند سالی بزرگتر از او به نظر می رسد، وارد می شوند. همه ی افراد ردیف اول برمی خیزند اما در ردیف های بعدی برخی از تماشاگران از جای خود تکان نمی خورند. جم و سعیده، نشسته اند. شاهزاده، در حال عبور از جلوی جم و سعیده، می ایستد و جویای حال پسر جوان می گردد. سعیده با چشمانی آتشین به او نگاه می کند.

جم، با تکیه بر عصا راست می نشیند و با کلمات کوتاهی، پاسخ می دهد:

-         خوبم، متشکرم.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...