من و شاهزاده - قسمت 33

لحن بی ادبانه ی مامور، واکنش جم را به دنبال داشت. برخاست و نگاه در نگاه، افسر دوخت:

-         شما مثل اینکه عوضی اومدین، بهتره برین دنبال مقصر... از این لحظه هم، من، از اون خانم شکایت دارم!

-         بچه پررو!

مامور عصبانی، با ضربه ی کف دست، به سینه ی جم کوبید و موجب برخورد او با میز و افتادن و شکستن استکان و پیش دستی چینی و سرنگونی صندلی، گردید. سعیده از وحشت آسیب دیدن جم، جیغ کشید. افسر با ضربه ی دیگری حکیم را که قصد میانجی گری داشت، از سر راهش دور کرد و یقه ی جم را گرفت:

-         راه بیفت بی پدر، به شماها خوبی نیومده! (او را به طرف درب کشید)میای شهربانی و اونجا مث بلبل حرف میزنی... (فریاد کشید) آهای سرباز!

کشمکش مامور تندخو و جم، با دخالت درجه دار و سربازی که در بیرون از درمانگاه ایستاده بودند، به نفع افسر تمام شد و آن ها بی توجه به گریه های سعیده و التماس های حکیم، پسر جوان را که می لنگید به همراه بردند.

دقایقی بعد، گروهی از بچه ها شامل: آرمان، یلدا، فریبرز، سحر و نازنین، به محوطه ی کوچک درمانگاه رسیدند و با دیدن سعیده، که به سختی قدم بر می داشت و زیر بازوی حکیم را گرفته بود، جلو دویدند.

صورت خون آلود مرد مازنی و چشمان اشکبار دختر، آنان را وحشت زده کرد. سعیده با دیدن دوستانش اختیار از کف داد و به سختی و با درد فریاد کشید:

-          کجا بودین؟ کجا بودین؟ (ناله کرد و خودش را به آغوش یلدا انداخت) جم رو بردند، جم... جم.

بچه ها در جریان امر قرار گرفتند و بنا به توصیه ی حکیم، آرمان تلفنی با سرپرستان گروه ها تماس گرفت. حمیده و گروه بعدی از بچه های تهران به آنان پیوستند. مراجعه ی آرامی و آل مختار به حجتی، مسئول اردوگاه، فایده ای نداشت و ظرف مدت کوتاهی، همه ی بچه ها دریافتند که کاری از دست کسی ساخته نیست.

خبر بازداشت و بردن جم، به سرعت در اردوگاه پخش شد و سالن سلف سرویس، با هیاهوی بچه ها و پرتاب سینی های صبحانه و واژگون کردن میز و صندلی ها، به جهنم تبدیل گردید. تمامی کلاس های آموزشی و هنری به تعطیلی کشانیده شد و علی رغم تلاش سرپرستان، هیچکس حاضر به ترک سلف سرویس و محوطه ی اطراف آن نشد.

برای بخش عظیمی از بچه ها، موضوع بازداشت جم، دستاویزی برای ایجاد هیجان بیشتر بود اما برخورد قهرآمیز آقای «صمغی» معاون خشن اردوگاه، وضعیت را پیچیده تر کرد. او با حضور در جلوی درب سلف سرویس، بر سر مسئول غذا فریاد کشید:

-  به هیچکس سرویس ندید، انگار خونه ی ننه شونه! در را ببندید.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...