من و شاهزاده - قسمت 40

خواب سنگین جم، تا غروب ادامه دارد و آرمان بعد از دو ساعت معطلی و چندین بار رفت و برگشت، او را با تکان دادن شدید، بیدار می کند. از چادر بیرون آمده و در جستجوی دوستانشان، گشتی در اطراف اردوگاه می زنند. نسیم خنکی بوی دریا و جنگل را درهم آمیخته است و پیاده روی، در تاریک روشن غروب، آن دو را به گفتگو در اطراف حادثه ی امروز می کشاند:

-    ....قدرتی را که می دیدم، باور نمی کردم! چشمش پرِ اشک بود اما از ته دل فریاد می زد. یلدا هم مثل او بود! انگار دوتایی می خواستند نرده ها را بشکنند! من قدرت سعیده را می دیدم اما باور نمی کردم. مات شده بودم! اون وسطا علی رو که دیدم، ازم پرسید: آرمان، این سعیده ی خودمونه! .....

-    قبل از اونکه خوابم ببره، بچه ها برام تعریف کردند. آقای آرامی هم بهم گفت: «به خاطر همچین دوستایی، بهت حسودی می کنم» ...وقتی که انداختنم تو زندون، همش قیافه ی سعیده جلوی نظرم میومد...

حمیده، از آن سوی زمین چمن، آنها را صدا می زد و مدام بالا و پایین می پرید تا اینکه جم او را دید. سخنش را قطع کرد و برای دختر دست تکان داد. به طرف او می روند. زمانی کوتاه تا مراسم شامگاه باقی مانده است و گروه های مختلف، آهسته، آهسته، در زمین چمن جمع  می شوند. دخترک خجول، با رسیدن آن دو و در جواب پرسش آرمان، تند و تند، از دیدنی های گشت امروز، تعریف می کند:

-    وای که چقدر قشنگ بود علی الخصوص: سادات محله و آبشار! آخ نه، جنگل رامسر هم خیلی زیبا بود... وا، چرا وایسادین، بریم دیگه. سعیده و یلدا، خیلی وقته که دم جنگل، ایستادن... کلی عکس گرفتیم(جلوتر از آن دو راه می رفت و مدام به سوی آن دو می چرخید) من و یلدا، سعیده و من، یل...

-         مگه یلدا هم با شما بود؟

-         آره دیگه، یلدا از دیشب نقشه شو ریخته بود. سرپرستشونم خانوم خوبیه. دو تا اتوبوس، هر جا میرفتن، با هم بودن!

-         باریکلا! (رو به جم) یاد بگیر. این یلدا مثل شب اش، خیلی بلنده!

خنده کنان به سوی جنگل می روند که با صمغی و فراریان از شامگاه روبرو می شوند. مرد همیشه منظم! به گرمی با آنان احوالپرسی می کند و آنگاه که جم از او اجازه می خواهد تا در مراسم شرکت نکند، با محبت می پذیرد و با خوشرویی، آرمان و حمیده را نیز از این کار معاف می کند.

هوا تاریک شده است که به ورودی جنگل می رسند. خبری از دخترها نیست. با نگرانی اطراف را جستجو می کنند. آرمان ناخودآگاه فریاد می زند:

-         یل ل ل ددااا

پژواک صدا خاتمه نیافته است که صدای دختر را می شنوند:

-         جانم... چرا داد میزنی؟ من اینجام!

بر می گردند و آنها را نشسته بر روی نیمکت چوبی می بینند. اعتراض آرمان با بسته ای که دختر به طرفش می گیرد، خاموش می شود:

-         این مال توئه!

-         مال من؟ جدی؟ چی هست؟(هدیه را می گیرد) متشکرم یلدا!

-         خواهش می کنم، حالا میشه یه خورده داد بزنی:ی ل ل ل د د ا ا! آهنگش قشنگه!

صدای ارکستر شامگاه به گوش می رسد. حمیده تشنه اش شده و یلدا نیز بهانه ی شستن دست هایش را می گیرد. آرمان به ناچار و با قبول نقش قهرمان، با همراهی دو دختر! به جستجوی آب می پردازد.

سعیده که ناآرام به نظر می رسد، با دور شدن آنان، مشت های بسته و لرزانش را بر روی پایش می گذارد.:

-          من... من همه جاها رو گشتم (آب دهانش را قورت می دهد) فروشگاهها و دستفروشارو اما هیچ چیزی که بتونم برات بخرم، پیدا نکردم.

جم می خندد: «مگه قرار بوده، حتما برام چیزی بخری! (ابروهایش را گره می اندازد) تو رفتی گردش؟ یا ...»

-         نه ولی...خب، دلم می خواست یه چیز خوب برات پیدا می کردم! ... مثله همون اسب پری دریایی!

-         من خوشحال تر می شدم اگه فقط توی گشت، بهت خوش می گذشت.

-    وای نه، چرا؟ ... (لبخند می زند) بهم خوش گذشت، حمیده و یلدا، کنارم بودند و آقای آل مختار و خانم بید مشکی هم خیلی محبت کردند. هر جایی را که فکر می کردن میتونم برات از اونجا چیزی بخرم، بردند و نشونم دادند.

-         آخ، آخ ، آخ (با مشت های بسته، گل یا پوچ بازی می کند) به آقا سید هم گفتی؟ وای خانم بید مشکی هم ....

-         مثل دخترا شدی جم! (لرزش دستش آرام تر شده است و از ته دل می خندد)

-         از این که به فکرم بودی، متشکرم و همین برام کافیه.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...