من و شاهزاده - قسمت 44

داریوش که هاج و واج مانده بود، پس از شنیدن توضیح کوتاهی که صمغی برایش داد، با شدت و حرارت بیشتری به اجرای برنامه پرداخت. همخوانی بچه ها و خواننده ی معروف، شبی به یاد ماندنی و خاطره انگیز را به وجود آورد.

در پایان برنامه و هنگام خروج، جمع پنج نفری بچه شیرها(لقبی که معاون به جم و دوستانش داده بود) خود را از سایرین کنار کشیده و صبر کردند تا سالن کاملا خالی از جمعیت شد. یلدا که منتظر این لحظه بود، رو به روی جم، ایستاد:

-         خب، جریان چیه؟

با اشاره ی جم، سعیده پاسخ داد:

-    هیچی یلدا جون! فقط ... (آرمان و حمیده هم در کنار سعیده ایستاده و در مقابل آن دو صف کشیدند) فقط... ما پنج تا، به ... کاخ دعوت شدیم!

-         چی؟ کجا؟ .. کاخ؟!

-    بله خانوم! والاحضرت شاهدخت، امر فرمودند: اون دختره ی زبون دراز! با اون پسره ی چش سفید! با اون دوستاشون، فردا برند کاخ، خدمتشون!    

-         منظورشون حتما یلدا و آرمان که نبوده؟!

-         پس منو جم، فردا دوتایی میریم. شمام نیاین!

 وقتی که کل کل یلدا و سعیده تمام شد، جم، موضوع دعوت را به صورت جدی بیان کرد. حمیده، خوشحالتر از بقیه بود اما آرمان قضیه را جور دیگری می دید و آن را فراتر از یک دعوت ساده می دانست. بحث و گفتگوی آنها تا زمان رسیدن به اردوگاه دختران ادامه داشت.

جم، آن شب، راحت تر از همه ی شب های گذشته، خوابید.

***

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...