ملکــه ایـــران من و شاهزاده - قسمت 51

من و شاهزاده - قسمت 51

یلدا برای اسی کف می زند:

-          عالی بود، حتی بهتر از کامبیز!

بقیه بچه ها نیز او را مورد تشویق قرار می دهند. این کار  موجب می شود تا گروه پنج نفره به آنها ملحق شود. همزمان با نزدیک شدن خانم های درباری، سعیده از جمع جدا شده و به نزد آقای آل مختار و بیدمشکی می رود. لیلی که گویا با اخلاق دوستان درباری شاهدخت آشنایی کاملی دارد، می گوید:

-         ساکت شدی، کامبیز! نکنه این دفه داشتی ما رو گزارش میکردی؟!

-       وا، این چه حرفیه خانم! این دوست من آرمانِ! ایشون بازیگریش از خیلیا بهتره(چشمک می زند و با سر به بهروز اشاره می کند) داشتن از ما تست میگرفتن!

-        آره، حتما هم، تو یکی رو واسه گزارشگری انتخاب کردن! (رو به سایر خانم ها) این شیطون واسه خودش آتیش پاره ایه! چند ماه پیش، تو نیاورون، جلوی اعلیحضرت یه برنامه اجرا کرد، محشر! (می خندد) همه رو دس انداخت! از هویدا گرفته تا شاهپور غلامرضا رو!

-         خانم، وای! (لبش را گاز می گیرد) نفرمائید!... من پیش این اصفهونیِ زبل! (دست آرمان را می گیرد) هیچم! کاش دو شبِ پیش، تو اردوگاه بودین. چند هزار نفر، از دست آرمان، از خنده روده بر شده بودند!

بهروز عینک آفتابی اش را بر می دارد و با دقت به آرمان نگاه می کند. قیافه ی معصومانه ی پسر، او را به شک می اندازد. پس از چند لحظه، با ناباوری پوزخندی زده و از جمع رو بر می گرداند و به سراغ میز خوراکی ها می رود. کریم اصفهونی! (آرمان) صحنه را مهیای نمایش می بیند. آهسته از کاترین می پرسد:

-         شازده، کی کی یِِس؟

-         وا، یعنی شما آقای وثوقی رو نمیشناسین؟! (موهایش را کنار می زند)

-         داداشِ فرمونه دیگه! (این را مهران می گوید)

-    آها! (داد می زند) شناختم! شناختم! پس ایشون، دادا فاطیس! ... بیمیرررم واسِت، فاطی! ... آخ، آخ، آخ! ... ولی دادا!(پشت به بهروز و رو به بچه ها) این که مثه دخترا لباس پوشیده!... نکنه؟... نه، نه! ... گمون نکنم! ... (از لوئیز که به او نزدیک شده، می پرسد:) این آقاهه، اِوااا؟!        

حرکات دست و کمر آرمان، خنده ی سارا و قهقهه ی سایرین را به دنبال دارد، بیش از همه لوئیز است که از ته دل می خندد. خانم ها آداب درباری را کنار گذاشته و با بچه ها جوش می خورند. والاحضرت اشرف، بابا علی را صدا می زند و فرحناز خود را به جم  نزدیک می کند.

-         بابا علی، مستخدمین کجان؟ چرا از مهمونا پذیرایی نمی کنید؟

-         والاحضرت! شاهدخت، امر...

-         بله، من به باباعلی گفتم: نیازی به پذیرایی نیست! می خواستم دوستام راحت باشند.

فرحناز این را گفته و پا به پای جم به طرف پچه ها می رود. هیچکس متوجه لبخند و نگاه مرموز اشرف نمی شود زیرا همه ی چشم ها به سعیده، که به سمت آنها می آید، دوخته شده است. انوار خورشید، چهره ی زیبای دختر خوزی را در هاله ای از فریبندگی  فرو برده است. جم متوجه لنگیدن خفیف پای او می شود. «آه» ی کشیده و با نگرانی می پرسد: 

-         حالت خوبه؟ (دست او را می گیرد) بیا، بهتره بشینی!

او را به طرف میز برده و در حین نشستن، زمزمه وار، دوباره می پرسد:«خوبی؟» سعیده، سر تکان می دهد:«تو هم بشین» او را کنار خودش می نشاند و فرحناز نیز صندلی کنار جم را انتخاب می کند. والاحضرت اشرف جلوتر آمده و در کنار بهروز می ایستد. لیلی، نخستین فردی است که زیبایی سعیده را تحسین می کند:

-         اوه، چه فرشته ای! (برای دیدن نیم رخ دختر، این سو و آن سو می رود) واقعاً که زیبا هستی!

سعیده، رنگ به رنگ شده و زیر لب تشکر می کند. در این میان، نگاه خیره ی بهروز، جم را ناراحت کرده و موجب برافروختگی او می شود اما اظهار نظر والاحضرت، همه ی حاضرین را شگفت زده می کند:

-         چه قدر شبیه ملکه ثریاس!

باباعلی خود را جلو می کشد و با چاپلوسی، نظر او را تائید می کند:« کاملا درسته والاحضرت! ... همون زیبایی و همون چشمای درشت و مثه...(حرفش را می خورد)... انگار دیروز بود که با اعلیحضرت اومده بودن رامسر. ...جل الخالق»

پچ پچ خانم ها، شدت می گیرد:

-         زیباییش، خیره کننده س!

-         جدی؟! ...راس راسی، شبیه ثریاس؟

-         اوه لوئیز، مگه عکساشو ندیدی؟ ...میگن: خودش خوشگلتر از عکساش بوده!

-         اوه ، اگه دیده بودینش، اون باید ملکه ی زیبایی دنیا میشد!

-         من تو سوئیس دیدمش...

والاحضرت اشرف با مشاهده ی مردی که بالای پله ها ایستاده است، به آن سمت می رود و با دور شدنش، خانم ها آزادانه در مورد ثریا اظهار نظر می کنند. یلدا، که سمت چپ سعیده نشسته است، به طرف او خم شده و زیر گوشش زمزمه می کند:

-         ملکه ی سابق، ثریا اسفندیاری رو میگن!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...