من و شاهزاده - قسمت 52

ادامه ی صحبت خانم ها به مقایسه ی سه ملکه: فوزیه، ثریا و فرح، کشیده می شود. شنیدن حرف هایی از قبیل: «شاه، عاشق ثریا بود»، «فوزیه، یک شاهزاده ی تمام عیار محسوب می شد!»، «همه ثریا را دوست داشتند» سبب رنجش  فرحناز می شود. شاهدخت جوان، متانت خود را از دست نداده و بدون توجه به آنچه می شنود، به گفتگو با جم می پردازد. سایر بچه ها به موضوع علاقمند شده و کم کم دور آنان جمع می شوند.

-         ... مدرسه ی ما اسمش 25 شهریوره، نزدیک گودِ میرزا! ..

-         گود! چی چیه؟!(کاترین می پرسد)

-    ببین! (کمی فکر می کند) آها، ببین! تو نیاورون و بالا شهر! ساختمونا، صاف میرن بالا، طرف آسمون! اما تو گودا، زمینا، چالن و مردم تو این چاله ها خونه میسازن! ... فهمیدی؟

-         نه!

-    ببین کاترین! نزدیکای محله ی ما یه جاهایی هستش که اونجاها، قبلا کوره ی آجر پزی بوده، یعنی خاکش و برداشتن و باش آجر درست کردن! یه جاهاییشم از قبل خندق و دره و مسیل بوده... چون اینجاها، از محله های دور و برش، پایین تره، بهش میگن:

-         گود...

-         اوه، فهمیدم. گود همون گوداله! نه؟

-    آره، اونایی که وضعشون خوب نیست و جایی رو ندارن، جمع میشن تو گودا! هر که با هر چی گیرش بیاد، خونه میسازه، یکی با آجر  و یکی با پیت حلبی! قوطیای روغنو، توشو، خاک پر می کنن و باش یه اتاق درست می کنند!

-         با ظرف روغن؟

-         بله!

حرف های جم، برای دوستان فرحناز تازگی دارد و غیر قابل به نظر می رسد ولی بچه های اردوگاه، بر خلاف آنان، تمام گفته های او را قبول دارند. « زندگی تو...می شود؟!»ی سارا، با پاسخ تلخ و گزنده ی حمیده، روبرو می شود:

-    سارا خانم! چرا نمیشه؟ خب، بعضیا بدبختن! ... چرا بدبختن؟ خب من چه می دونم! شاید اطراف شما همه خوشبختن، اما همه که اینجوری نیستن!

-         شاید... شاید! ام ما، چرا این چیز هست؟

-         اونو من نمیدونم ولی...

صدای بلند آرمان، به بحث و گفتگو، پایان می دهد:

-         خوشبختی برای همه! بلیط بخت آزمایی بخرید...شاید، برنده ی خوش شانس این هفته، شما باشید!

و پس از آن با تعارف کامبیز، بچه ها به سمت میز می روند. سعیده هنگام بلند شدن، کمی احساس درد می کند و جم متوجه این موضوع می شود، با عصبانیت او را می نشاند:

-         هنوز پات خوب نشده! بهتره همین جا بشینی...

-         چیزیم نیست ... (آستین جم را می کشد و اهسته می گوید) من، تنها نمی مونم، پس تو هم بشین!

یلدا مداخله می کند:

-          شما دو تا بشینین، من براتون همه چی میارم

و آرمان ادامه می دهد:

-          آره دادا، الان برات کل میزو میارم!

فرحناز که صحبت آنها را می شنود، تصمیم می گیرد با کمک کامبیز، اسی و مهران، میز خوراکی ها را به آنجا منتقل کنند. به اشاره ی او، پسرها، با سختی میز سنگین را بلند می کنند اما توان حرکت دادن آن را ندارند. اضافه شدن کاترین و فرحناز، کارها را بدتر می کند، میز در شرف سرنگونی است که بهروز به کمک آنان می آید. سر و صداها بلند می شود:

-             مواظب باش

-             هل نده!

-             اِ، اِ، اِ!

-             کامبیز، چپو داشته باش!

توجه خانم ها جلب شده است و با رها کردن بحث هنرپیشه های زیبای هالیوود، برای تماشا جلوتر می آیند. یلدا و حمیده، با سوت و کف زدن، آنها را تشویق می کنند. آرمان، جایگزین کاترین می شود و باباعلی، جای فرحناز را می گیرد. دخترها به جمع تشویق کنندگان می پیوندند. فرحناز، کاملا از لاک آرام و همیشگی خود خارج شده و با خنده و شادی و فریاد، حمل کنندگان میز را همراهی می کند.

رزیتا و مهنوش، برای بهروز دست می زنند و با این کار لیلی و لوئیز را تحریک می کنند.  آن دو نیز به طرفداری از جوانان وارد ماجرا می گردند. جیغ های پی در پی و تشویق های بی امان خانم ها، خدمه ی کاخ را به سرک کشیدن وامی دارد. والاحضرت اشرف که در بالای پله ها ایستاده اند، با خنده، افسر جوان همراهش را مورد خطاب قرار می دهد:

-          دوستان فرحنازند! (بازوی مرد جوان را می گیرد) بیا بریم شهریار جان! ...(می خندد) فرحناز، از دیدنت خوشحال میشه، بیا پسرم!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...