من و شاهزاده - قسمت 54

باباعلی، به بچه ها تذکر می دهد:

-         صحبت های خانوادگیست! ... خوب نیست که به حرف دیگران گوش کنید! ... زشته بابا! سرتان را برگردانید!

حرف پیرمرد، مانند توبیخ ناظم مدرسه می ماند. همه رو برگردانده و پشت به صحنه می نشینند. سارا که لهجه ی غریبی در صدایش دارد، رو به حمیده می گوید:

-         من، ایران.. ایران، شه ررر، نََ دید... ته ران، رام س سر! اوه، and کزوین! (لاله ی گوش راستش را می کشد) I من، من... ن دید...   

با درماندگی سعی می کند منظور خود را در قالب کلمات فارسی بیان کند اما نمی تواند. اشک در چشم هایش حلقه می زند. با شجاعت به بچه ها نگاه می کند و با مشاهده ی پوزخند مهران، عصبانی می شود. می ایستد و با سیلی از کلمات رکیک انگلیسی او را مورد هجوم قرار می دهد. هنوز دشنام های سارا تمام نشده است که سعیده، برای جم و یلدا توضیح می دهد:

-    میگه: از شهرهای ایران، من، فقط تهران و رامسر و قزوین رو دیدم. فکر کنم می خواد که ما در مورد شهرهای دیگه براش حرف بزنیم (بازوی یلدا را گرفته و او را متوجه خود می کند) بیاین براش در مورد شهرامون حرف بزنیم، باشه؟

با خوشحالی سارا را صدا می زند:« Sara» و به گفتگو با او می پردازد:

-         Dear,S  Sara I am from Ahvaz. It,s a big city near beautiful Karoon River….

انگلیسی سلیس و روان سعیده، بچه های درباری را بهت زده می کند. آرمان و یلدا، دائم او را مورد تشویق قرار می دهند: «very good» «fine»گفتن آنها، برای لحظه ای قطع نمی شود. سارا، خوشحال از همراهی این دختر زیبا، صندلی اش را به کنار او می برد و این عمل وی با «هورا»ی بچه ها همراه می شود.

در حالی که آنان سرگرم بحث و گفتگو هستند. باباعلی به نزد والاحضرت شمس می رود و در همین زمان، مردی که در پناه سایه ی دیوار شرقی ساختمان ایستاده و با دقت به افراد حاضر در محوطه نگاه می کند، دکمه های کت اش را می بندد و وارد راهرو شمشادها می شود. به شیوه ی افراد نظامی، منظم اما آهسته و بی صدا، گام بر می دارد. نور خورشید اذیت ش می کند، عینک آفتابی را که در دست دارد به چشم می گذارد و به طرف جرگه های سه گانه می رود.

مهمانان دیگری از راه می رسند و همه ی نگاه ها متوجه پله ها می شود. مرد، در حین راه رفتن، نگاه زود گذری به آن سو می اندازد:« شاپور غلامرضا و همسرش اند! به! نکنه اینجا هم صحبت پول و زمینه! (می خندد) کاش ... ولش کن!(یکوری به پله ها نگاه می کند) اینم دار و دسته ی تلویزیونیا، کمونیستای شاهنشاهی! رضا قطبی و خانمش شهرزاد خانوم با دار و دسته شون! ... پسر عموی شهبانو هم تشریف فرما شدند: آقای کامران دیبا!...  

زیر لب غر می زند و کنار درخت تنومند، لحظه ای مکث می کند و آن گاه به گروه بچه ها نزدیک می شود. در پشت سر آنان بر روی آخرین صندلی می نشیند و با لبخند به گفتگوها گوش می دهد. مهران، موز در دست، بر روی زمین نشسته و بجای کامبیز، نقش گزارشگر را بازی می کرد:

-    بینندگان عزیز، پس از والاحضرت شاهپور غلامرضا و بانو، اوضاع قاراشمیش شده...حالا، حالا... آه، وای! Breaking news! ، Breaking news! جناب فریدون جوادی، استاد محترم دانشگاه و محمود خان دیبا از بستگان علیاحضرت هستند که به سبک درباریان عهد آغا محمد خان، با ناز و عشوه! وارد می شوند...  وای مامان! این دیگه کیه؟ گمونم اینا اونورین(با سر، به سمت والاحضرت اشرف اشاره می کند)... اسی، این شبیه خاله ی توئه، نه؟ (از اسی تو سری می خورد)... اوه، اوه، اوه! یکی دیگه م اومد، این یکی از جزیره ی لختیا اومده ولی جیگرتر از اولیه! خاله ی کاترین که نیست، پس ...

در جواب، ضربه ی لگد و ناسزای: «آشغال عوضی» را از دختر دریافت کرده و نقش زمین می گردد. خنده ی بچه ها با مزه پرانی آرمان شدت می گیرد:

-    پسره هیز !! چشم و دلت و پاک کون بدبخت سیرابی!! تا لا تو عمرت یه دف وم جیگر خوردی که جیگر جیگر میکوونی؟! (یلدا، چشم غره می رود و حمیده خنده کنان دست او را می کشد) ... ببخشید یلدا خانوم، بذارین یادش بدم! (بالای سر مهران، دست ها بر کمر می ایستد) هی بچه! از من جیگر فرووش یاد بیگیر... (با آواز می خواند) جی گر، باید نیم پز باشد و آبدار، آآآبدار و مامانی ی ی! آبدار و مامانی!   

قهقهه ی بی اختیار کاترین و اسی، به صورت موج مکزیکی به همه ی گروه سرایت می کند و دیگران را متوجه آنان می نماید. در این میان باباعلی و شهریار شفیق، از دو زاویه ی مختلف، مردی را که در پشت سر بچه ها نشسته است، می بینند. هر دو هراسان یک کلام را تکرار می کنند:

-     تیمسار!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...