من و شاهزاده - قسمت 56

لبخند کمرنگی بر لبان فردوست، ظاهر می شود، بدون بیم و هراس، پاسخ می دهد:

-        در اجرای فرمان اعلیحضرت... در ماموریت هستم!

و سپس با لحنی طنزآمیز، بجای مادر، پسر را مورد خطاب قرار می دهد:

-       جناب شفیق!... فرق نوشهر و بوشهر، فاصله ی یک نقطه در پایین و بالاست! اما نه به اندازه ی 1200 کیلومتر! ...گویا در امریه ی جدید، اشتباه تایپی وجود داشته! ... ناوچه ی شما، فردا از بوشهر، لنگر خواهید کشید، البته فکر می کنم بدون حضور یکی از افسرانش!

اشرف اخم می کند:

-         و این امریه، در کجاست تیمسار؟

و شهریار همزمان، به حالت خبردار می ایستد:

-         ببخشید تیمسار، اما تغییر محل خدمت، به اینجانب ابلاغ نشده!

-         یا ... شما را پیدا نکردند!

اشرف، چشم از او بر نمی دارد:

-         و کی این برنامه رو نوشته، تو، حسین! یا...؟

تمام چهره اش علامت سوال شده است اما زمانی که پاسخ تیمسار را می شنود:

-         شخص اعلیحضرت!

ظاهرا گفته ی او را قبول می کند. شهریار به قصد خداحافظی به طرف مادرش می رود ولی  شنیدن ادامه ی صحبت فردوست، او را از این کار باز می دارد.

-         ... اوامرِ ملوکانه ست، ... اعلیحضرتین، به هنگام بازگشت به تهران، به دیدار ملکه ی مادر خواهند رفت و لذا ... والا حضرت شمس، برای تهیه ی مقدمات، می بایست به کاخ ملکه ی مادر تشریف ببرند و ... والاحضرت اشرف، نیز به تهران عزیمت و به نمایندگی از طرف پادشاه، در مراسم استقبال نیمه رسمی از ملک حسین، حضور خواهند داشت!

یک بار دیگر، اشرف با برافروختگی، مانع از حرف زدن شمس می گردد.

-         تیمسار! اشتباه نمی کنید؟ (جلو می رود و رو در روی او قرار می گیرد) قرار بود نخست وزیر به فرودگاه ...

-         اوامر شاهنشاه، شخصا، ساعتی پیش به اینجانب ابلاغ شد! 

-         آه، که این طور! (پس از مکثی طولانی، لبخند می زند)... پس این مرتیکه، نخست وزیر! به درد این کارا هم نمی خوره، نه!   

گفتگوی کوتاهی بین آن دو در می گیرد که شنیدنش حتی برای شمس و شهناز هم امکان ندارد.

چند دقیقه بعد، شاهپور غلامرضا و همسرش، با تشخیص موقعیت، زودتر از بقیه آنجا را ترک می کنند و به دنبال آن ها، گروه شمس و شهناز از یک سو و اشرف و شهریار از سوی دیگر، هر کدام با همراهی تعدادی از مهمانان، از کاخ رامسر خارج می شوند. در محوطه بجز بچه ها، فقط دوستان ملکه فرح، باقی مانده اند. رضا قطبی  که سرشناس  ترین فرد گروه باقی مانده است، توسط فردوست، فراخوانده می شود.

-         جناب قطبی! علیاحضرت در کاخ نوشهر هستند و حضور شما در اینجا درست نیست، لطفا کاخ را ترک کنید!

گفته ی تیمسار، حکم صاعقه را دارد و افراد حاضر به فوریت اما با قیافه های گرفته، دستور وی را اجرا می کنند. با خالی شدن محوطه، بچه ها نفسی به آسودگی می کشند. فرحناز از فردوست تشکر می کند و او در حالی که با اشاره ی دست باباعلی را به جلو می خواند، پاسخ می دهد:

-         خواهش می کنم، کاری نداشت، اما ... (می خندد) زودتر باید ماست مالیش کنم! ... باباعلی تلفن رو بیار که اوضاع قمر در عقربه!

-         چرا؟ نکنه از ....

-         می خواین بگین از والاحضرت اشرف می ترسم؟ بله! بله، می ترسم ! اما... (رو به باباعلی) کاخ نوشهر رو بگیر... اردلان رو!

تلفن را مستخدمی در دست گرفته است و پیرمرد گوشی را برداشته و با تانی شماره می گیرد:

-         الو...باباعلی هستم از کاخ رامسر... جناب تیمسار فردوست میخوان با جناب اردلان صحبت کنند...نیستند؟

-         بگو امیر اصلان بیاد!

-    می فرمایند: جناب امیر اصلان افشار...بله، فوری... (آرمان اشاره ای به یلدا کرده و به هوای برداشتن سیبی که خود آن را به زمین انداخته، جلو می رود) جناب افشار، سلام قربان، یک لحظه جناب فردوست.

-        امیر اصلان، سلام ... یادداشت کن! ...والاحضرت شمس به کاخ ملکه ی مادر! نوشتی؟... والاحضرت اشرف به تهران جهت استقبال از ملک حسین!... بله، چی ... من؟ به من چه؟ اعلیحضرت دستور دادند! .... و آخری، انتقال شهریار شفیق به یگان دریایی بوشهر!... اصلان، فقط پنج دقیقه وقت داری که یادداشت رو برسونی دست ایشون و کارا رو انجام بدی، فقط پنج دقیقه! .... به علیاحضرتم بگو! برای فرستادن خواهرهای شاه، مجبور شدم فک و فامیل اونم از اینجا بیرون کنم!...(می خندد)... اومد؟... گوشی رو بهش بده و خودت برو دنبال این سه تا کار! ... سلام اردلان... چرا حرف نمیزنی، چیکار داری میکنی؟ ... یادداشت؟... (صدایش رنگ خشونت می گیرد) مثل اینکه خبر نداری که گزارش بازرسی انبارهای کاخ سعد آباد دست منه... سریع باش!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...