ملکــه ایـــران من و شاهزاده - قسمت 57

من و شاهزاده - قسمت 57

آرمان به عقب بر می گردد و در جواب یلدا، انگشت اش را به علامت «هیس» روی لبش می گذارد. حمیده که دوستدار طبیعت است و عاشق درخت های سرسبز کاخ شده، با اصرار از سعیده می خواهد تا دسته جمعی، در محوطه گردش کنند. فردوست، با پایان مکالمه ی تلفنی، به اتفاق فرحناز، به میان بچه ها می آیند. با سید دست می دهد و در مقابل پروانه سر خم می کند. التماس های حمیده، توجه اش را جلب می کند. او را صدا می زند:

-         دخترم! می خوای باغ رو ببینی، همراه من بیا!

حمیده، خوشحال از دعوت مرد، جلو دویده و در کنار او می ایستد:«بریم آمو!» و دستش را به طرف سعیده تکان می دهد:

-          من رفتم!

رفتار ساده ی حمیده، همه را شگفت زده شده می کند. بابا علی جلو می افتد و فردوست و حمیده و سید و پروانه به دنبال او، حرکت می کنند. با دور شدن آنها، معرکه گیری آرمان و کامبیز شروع می شود ولی این بار، آن دو، با رقیب سرسختی به نام «کاترین» مواجه می شوند. کامبیز آغازگر برنامه است.

-         کریم اصفهونی! نظرت راجع به دوستای شاهدخت چیه؟

-         کام بوززز، خان! گفتن این کلمه ی شاهدخت برا من یه کم سخته! همون چی چی ناز، بهتره!

فرحناز دست می زند و می خندد:

-         موافقم!

-        خب، فرمودین دوستا! (با نگاهی به بچه ها، مهران را انتخاب می کند) مثلا این مهرانه ی زند! اگه ما دو تا دست به یقه شیم، میگه: وا، آقا کریم، به هر جام دست میزنی به موهام چنگ نزن که تازه رفتم پیش مادام، میزام پلی کردم! ( به عادت همیشگی مهران، موهایش را چنگ می زند)          

 با تشویق بچه ها، برنامه ادامه می یابد. همه منتظر واکنش کامبیز هستند اما یکباره، کاترین وارد صحنه می شود.

-        کریمِ جیگرفروش! (دست به کمر می ایستد) دوستای فری ما رو دیدی اما دوستای خودت چی؟ (با اشاره ی دست جم را نشان می دهد)مثل بعضیا... من بچه ی قیصریه م، مال ناف تهرون (مانند جم، سر به زیر و یکوری ایستاده و با لهجه ی لاتی حرف می زند) تو این آبجی مابجیام، کشته مرده، زیاد دارم! میگی نه داداش، یه تُک پا برو رامسر! آخ خ خ، مالِ مالِ گودم! (ادای جاهل ها را در می آورد)         

جم، با وقار ایستاده و مانند سایرین، برای دختر هنرمند، دست می زند. آرمان کم نمی آورد و بلافاصله مقابل کاترین قرار می گیرد.

-       وا، این خوشگله کجا رفت؟ آهای، جیگر فرنگی! (کاترین را ندیده گرفته و به دور و برش نگاه می کند) خانوم خوشگله! کجایی؟...وای، نکنه با این اسی ذلیل شده، رفته باشه؟ (به صورتش سیلی می زند) این بهروزه م، داشت زیر چشمی زاغشُ می زد، پررو! یعنی خاطر خواهشه؟!... نه، نه! حیوونی، اینقدِ کج سلیقه که نیست! (ادای کاترین را در می آورد) وا، شما آقای وثوقی رو نمی شناسید! قیِه سر! ممل آمریکایی! همسفر... وا، نفهمیدی؟همون که فروزان رو پاش نشسته بود! خمارتم بهروز جون! (دوری زده و  ناگهان یقه ی کامبیز را می چسبد) لندهور، کتی منو ندیدی؟ راس بگو؟ (زیر گوش او پچ پچ کرده و رهایش می کند) کجا رو بگردم وای، وای! کتی، کتی!(ناگهان صدای «میو، میو» ی گربه شنیده می شود) آخ! (آرمان از جا پریده و با دست های باز به طرف کاترین می دود. او خشکش زده است) ملوسک من؟ (صدای گربه) اوه، اومدی کتی! (با سرعت از کنار کاترین می گذرد).

کاترین، مچ کامبیز را می گیرد:

-        تو داشتی میو، میو، می کردی؟

و سر به دنبال او می گذارد. بچه ها از خنده روده بر شده اند و سارا بیش از دیگران می خندد. نوبت هنرنمایی کامبیز فرا می رسد. نمایش او، طنزی از رفتار غربی و  فینگلیشی صحبت کردن ساراست. وی، مورد خشم ظاهری دختر قرار می گیرد. نفر بعدی کاترین است که با هیاهوی بسیار، حرکات یلدا را تقلید می کند و از سوی وی به شدت مورد تشویق قرار می گیرد. اسی، برای منصرف کردن آرمان، از ادامه ی برنامه، شوخی با خودش، مرتبا فرات باقیمانده، حدس می زند که می داند، آرمان آماده است تا تیپی مضحک، از او ارائه کند، برایش خط و نشان می کشد. رشسوی آرمان، شخصیت اسی را به بهترین وجهی، بازی می کند و در پایان، با خط و نشان او روبرو می شود. با اعلام خاتمه ی نمایش، بچه ها، یکصدا فریاد «ادامه، ادامه» سر می دهند.

کامبیز، با اشاره ی دست، همه را ساکت می کند:

-        خب، فقط دو نفر از دست ما در رفتند. سعیده و فرحناز. یکی، اینور جم،. یکی، اونور جم! (می خندد) خدا شانس بده! من که از ترس جم، با هیچکدومشون شوخی ندارم! (به کاترین و آرمان اشاره می کند) شما دیگه، خود دانید!

دست کاترین بالا می رود:

-         من انتخاب کردم: سعیده

شروع مجدد برنامه از سوی او، راه گریزی برای آرمان، باقی نمی گذارد. سارا مانند گریمورهای حرفه ای به کمک دوستش می شتابد. گیره ی سر او را برداشته و آرایش مویش را به سبک سعیده، تغییر می دهد. گزارش اسی، هیجان دیدار نهایی را بالا می برد. یلدا، نیز آرمان را صدا زده و با او گفتگو می کند. اجرای کاترین شروع می شود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...