من و شاهزاده - قسمت 59

آرمان و یلدا، صحبت کنان بر می گردند و گفتگوهای دوستانه بین بچه ها از سر گرفته می شود. مهران و اسی به جمع سارا و سعیده می پیوندند و بقیه، بجز حمیده و جم، دور کاترین و آرمان، حلقه می زنند. درس ایرانشناسی و شهر شناسی سعیده، خیلی زود به دعوا کشیده می شود. مسبب ماجرا، مهران است که زدن ساز مخالف، عادت همیشگی اوست. و این بار هم گویا به قصد شوخی و مسخره کردن، به آن دو نزدیک شده است.

با شهادت اسی، همه ی بچه ها، او را سرزنش می کنند. جم، آماده ی درگیری به نظر می رسد اما کامبیز به سرعت موضوع را جمع و جور می کند. با دخالت کاترین، مهران از سارا و سعیده عذر خواهی می کند و دختران جوان، او را می بخشند. فرحناز که برای لحظاتی دوستانش را ترک کرده است، هنگامی باز می گردد که ماجرا تمام شده است و کاترین، با حرارت در باره ی انگلستان، شوروی و آمریکا صحبت می کند:

-        .... شوروی، دست کمی از آمریکا نداره؟ ببینید! این کشور در بعضی از زمینه ها از همه ی کشورهای دنیا حتی آمریکا هم جلوزده. وسعت زیادیم داره ولی من عاشق یه شهرم .... کدوم شهر؟ ....لندن! (به بچه ها نگاه می کند) ژیمناستای روسی رو دوس دارم! در مقابلش  خواننده و هنرپیشه های آمریکایی رو هم دوس دارم! اما لندن یه چیز دیگه س! مگه نه مهران؟ مگه نه سارا؟ (می خندد) از هر کشوری یه چیزیش رو دوس...

جم که تا کنون ساکت مانده است، برای پاسخ دادن، بی تاب شده اما یلدا زودتر از او، حرف کاترین را قطع می کند:

-        کتی جون! یه سوال دارم...(مکث می کند) از این کشور که اسمش ایرانه، چی میدونی؟ کجاش رو گشتی؟ چند تا شهرش رو دیدی؟ (مهران به طرفداری از کاترین، می خواهد حرف بزند که یلدا، با اشاره ی دست او را ساکت می کند) راستی! چرا شماها برا درس خوندن، همش باید برین این ور و اونور دنیا! ها!...مگه ما مدرسه کم داریم؟ هدف، ژاندارک! ...مگه همین مدرسه ی البرز نیست که وسط تهرونه و بهترینای ایران دارن توش درس میخونند؟! شایدم کلاس آقا مهران بالاتر از البرزه!

-        نه! ولی جدی! من موندم که اگه مهرانُ رو میفرستادن مدرسه ی البرز و می دادنش دست دکتر مجتهدی، چی می شد؟ (این را اسی می گوید و پشت آرمان قایم می شود)

-         ناراحت نشو مهران!... تو هم قیافه نگیر، کت! خود تو، اولش گفتی که راحت حرف بزنیم! پس چرا حالا، از حرفای یلدا ناراحت میشی؟! باشه، ما دیگه حرف نمی زنیم

آرمان با گفتن این حرف ساکت و دست به سینه می نشیند. بچه ها همه به هم نگاه می کنند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...