من و شاهزاده - قسمت 60

این بار سعیده است که سکوت را می شکند:

-     چقدر زود شماها، با هم قهر می کنین (لبخند می زند) فکر کنم تقصیر تئاتر باله ی اروپا (با دست به کاترین اشاره می کند) و سیاه بازی ایرانیه! (با سر آرمان را نشان می دهد) که با هم کنار نمیان! اینطور نیست؟

حمیده که بالاخره دست از سر درخت ها برداشته است، در تائید حرف های او ادامه می دهد:

-      من موافقم! (دستش را بالا می برد) البته این دو تا، تنها مقصرا نیستن! بقیه هم مقصرن! مثل سعدی و حافظ ومولوی و فردوسی از یه طرف و شکسپیر و گوته و روسو و برشت از یه طرف دیگه... فقط ...سعیده و جم و سارا و...من و بهروز! بی تقصیریم!

خنده ی بلند کامبیز، به دیگران سرایت می کند. آرمان که همچنان پشت به کاترین و رو به یلدا نشسته است، حمیده را به شدت تشویق می کند:

-      باریکللا به حمیده جونُم! بعضیا یاد بگیرن!

کاترین، ناگهان مابقی پرتقالی را که در دست داشت، با شدت به طرف کله ی آرمان پرتاب می کند. فرصت هشدار دادن و آگاه کردن هدف نیست. صدای «آه،آه» و «آخ» و «وای» بچه ها، با شیرجه ی دیدنی جم، به کف زدن و هورا کشیدن تبدیل می شود. آرمان بی خبر از همه جا رو بر می گرداند و دست جم را مقابل صورتش می بیند. با دیدن آب پرتقال له شده که از لا به لای انگشتان او جاریست، متوجه ماجرا می شود. به شیوه ی خودش، مقابله به مثل می کند:

-     وا، پرنسس کتی! سرکار علیه، این جور کارا رو تو مدرسه های بزرگ و اختصاصی بریتانیای کبیر یاد گرفتی؟ (به جم نگاه می کند که سعیده با دستمال در حال پاک کردن دست وی می باشد) ممنونم جم! ...(به فرحناز خیره می شود)... شنیده بودم که کتی خانوم! با پرنس چارلز رفت و آمد داره، نکنه وقتی میرفتی دربار ملکه، تو باکینگهام!، اینا رو از عمه الیزابتت، یاد گرفته باشه! ...جالبه!

-      وای، ببخش آرمان! واقعا نمی خواستم بهت بخوره! گفتم از بالا سرت رد میشه!

-      وا، نکنه لوچی؟ بالا سرمو نشونه گرفته بودی و داشتی میزدی تو فکم! یادم باشه با تو برم تو سیرک!  

رنگ پریده و نگاه هراسان کاترین، او را از کش دادن بیشتر ماجرا، منصرف می کند. و در این میان جر و بحث «اسی» و «مهران» در مورد تکه پرانی، حواس ها را به ان سمت جلب می کند. فرحناز با چنگال به روی میز می زند:

-      بچه ها، تنها کسی که تا حالا ساکت بوده، کیه؟!

همه به جم نگاه می کنند و حمیده فریاد می زند:

-       خودت، خودت!؟!

آرمان همه را ساکت می کند:

-       بهتره شما دو تا، حرف بزنین...بقیه ساکت!

-       من دوست دارم جم در مورد خودش حرف بزنه... از زندگیش بگه و از کاراش...

جم، به صندلی تکیه زده و پا روی پا می اندازد:

-       آخه چی بگم...بهتره شماها بپرسین و من جواب بدم

کاترین می خندد:

-       در مورد فوتبال بگو! مثل اینکه دروازه بانیت بد نیست!»

یلدا به کمک دوستش می آید:

-        این چند وقته فهمیدم که به تاریخ خیلی علاقه داری! بهتره در این مورد برامون حرف بزنی

سارا، از این موضوع استقبال می کند:

-        wow! History، OK!

-       خب باشه، موضوع خوبیه... به دعواهای قبلی شمام ربط پیدا می کنه!... میدونین حرف زدن جلوی جمع و به خصوص خانم های غریبه برا من سخته ولی بعدِ این چند ساعت، فکر می کنم بدون تپق زدن بتونم حرف بزنم! ... یادتون باشه که من تا یکی دو سال پیش، جزو شاگردای... شاگردای شر مدرسه بودم و تنها چیزی رو که دوست داشتم دعوا و کتک کاری بود! اما ... اما با «سکیز» که دوست شدم، اون منو با دنیای کتاب آشنا کرد... (توجهی به بچه ها ندارد و به درخت ها نگاه می کند) جلو دانشگاه و توی اون همه کتاب، اولین کتابی رو که خوشم اومد، اونم به خاطر تصویر روی جلدش! (بچه ها می خندند) تاریخ ایران برای بچه ها بود!... عکسش هنوز یادمه...یه ارابه بود با یه ارابه ران و یه تیرانداز!... کتاب رو خریدم و نشون سکیز دادم. هیچی نگفت اما فرداش که گفتم: همشو خوندم. خندید و گفت: خیلی هنر کردی! اون کتاب مال بچه دبستانیاس!

خنده و قهقهه ی بچه ها، حرف او را قطع می کند. سعیده و فرحناز، مشتاق تر از بقیه، از جم می خواهند تا به صحبت هایش ادامه دهد.

-       ... از اون روز همش دنبال کتابای تاریخ بودم. از داستانهای تاریخی شروع کردم تا تاریخ بیهقی و تاریخ ایران باستان. هرجاشم که نمی فهمیدم، میرفتم سراغ معلمام ... همه چارشاخ مونده بودن!: جم و کتاب! (می خندد) مثل جن و بسم الله! حالا دیگه درس خوندنم برام راحت شده بود. البته کتابای دیگه هم میخونم ولی اگه تاریخ باشه، بهتره... دیگه چی بگم؟

-        این که گفتی، تاریخ جم بود! حالا از تاریخ ایران بگو.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...