من و شاهزاده - قسمت 65

-         چرا دروغ گفتی، آرمان؟

جم این را گفت و از جایش بلند شد و به طرف مسئول سالن رفت. بچه ها با نگرانی به او نگاه می کردند. گفتگوی جم و  زن، به درازا کشید. وقتی که هر دو به طرف بچه ها آمدند، رنگ از صورت آرمان پرید.    

برخلاف آنچه بچه ها تصور می کردند، برخورد زن، که کارگرهای سالن «احترام خانم» صدایش می زدند، ترسناک نبود. او در حالی که دست روی شانه ی آرمان گذاشته بود، لبخند زنان به آنان نگاه کرد و گفت:

-          صبحانه خوب بود؟ (برخی از بچه ها سر تکان دادند)...نوش جانتان. چیز دیگه ای نمی خواهید؟

وقتی پاسخ منفی آنها را شنید، ناگهان داد زد:

-         بهجت، به این پسر برس (دستش را بالای سر آرمان نگه داشت) این شاهزاده، تا وقت ناهار اینجا می ماند و ....سالن را تمیز می کند!

جم، آنچه را شنیده بود، باور نمی کرد. بهت زده به احترام خانم و آرمان نگاه می کرد که یکباره به خودش آمد و شتابزده گفت:

-           نه، نه، خانم!.تقصیر او نیست. تقصیرکار، منم. من خودم می مونم!

و یلدا نیز بنای اعتراض را گذاشت:

-           وا، یعنی چی؟ وایسه اینجا و واسه شما زمین بشوره؟ ها، ها!

سومین و پر حرارت ترین معترض، حمیده بود. او از پشت میز برخاسته و رو در روی زن ایستاد. تلاش سعیده برای ساکت کردن او بی ثمر بود:

-           اگه قراره آرمان بمونه، ماهام میمونیم!

خنده ی مردانه ی احترام خانم، همه را در سکوت فرو برد.

-         همه می مانید...به، به! بمانید، بمانید. قدمتان روی چشم سالن!»

 در حال خنده، رو کرد به کارگرانی که دورش جمع شده بودند و گفت:

-          برین جاروها و سطل و زمینشورها رو بیارید، بجنبید! شاهزاده ی ما، خیلی طرفدار داره

عذرخواهی دوباره جم را که دید، خنده اش به اخمی پر رنگ تبدیل شد:

-         سزای کسی که دروغ بگه، یه ببخشیده و بس؟!... نه پسر جان، دروغ، یعنی بدترین چیز، دروغ، یعنی همه ی بدی ها! (صدایش اوج می گرفت) امروز یه دروغ کوچکه و اگر مجازات نباشه، فردا تبدیل به کارهای بدتری میشه! دروغ، دروغ. انگار نه انگار که کار زشتی کرده(خم شد و به چهره ی آرمان که اصلا از جایش تکان نخورده بود، نگاه کرد) هر کار بد را باید ...

آرمان سر بلند کرد و به چشم های او خیره شد:

-           مجازات کرد

از روی صندلی بلند شد و با احترام مقابل احترام خانم ایستاد. به نشانه ی قبول اشتباهش، «ببخشید»ی گفت و با ادب، سر فرود آورد:

-           باشِد. اینِم یه کارِس خب!

 یلدا، با دیدن برق شیطنت آمیز چشم های آرمان، زمزمه کرد:

-           خدا بخیر کنه!

-           چشم، خانوم! سالن رو بشوریم بسِس؟ جریمه و مجازات و اینجور حرفا، تمومِس...

«بله» ی قرص و محکم زن را که شنید، روی زمین نشست و شروع به بیرون آوردن کفش و جوراب هایش کرد. پاچه های شلوارش را با دقت بالا زد و از روی زمین برخاست:

-           مجازات ما، عین صوابِس!

دست هایش را به کمر زد و رو به کارگرها کرد:

-          بیارید این آلات نظافت را!

با انگشت دخترها را هدف گرفت:

-           کنیزکان ما، بجاروبید!

آنان خنده کنان جاروها را گرفته و مشغول کار شدند. آن گاه، زیر نگاه حیرت زده ی احترام خانم و کارگرها، پسرها را مورد خطاب قرار داد:

-           غلامان شکمباره ی ما! آب سلطانی بیاورید!

دست روی شانه ی فریبرز گذاشته و با کمک او بر روی صندلی ایستاد. از آن بالا، چپ و راست فرمان می راند:

-           جانانه بسابید و شاهانه بشورید

زمینشور را که دست خالد دید، ندایی از حیرت کشید:

-           عجب سلاحی ست این آلت دشمن!

همه ی کارگران سلف سرویس و آشپزخانه که به تماشای نمایش آرمان ایستاده بودند، با هر حرف و هر حرکت او به شدت می خندیدند و با سر و صدا او را مورد تشویق می دادند. احترام خانوم، از وقفه ی کوتاه پیش آمده برای روی میز رفتن آرمان استفاده کرد. در حالی که با دست دهانش رو پوشانده بود، او را صدا زد:

-          جناب سلطان تا خودتان دست به کار نشید، مجازاتتان سر جاشه!

-          راست می گویید، کار باید شاهانه باشِد... (از روی میز پائین آمد) غلام فیروز، بیاور آن غریب تپان را!                       

زمینشور را از دست فریبرز گرفت . با تعجب آن را بالا و پایین کرد:

-          مثل دسته ی ... بیل خودمانِس!

آن را بر روی دو دست گرفت و فریاد کشید:

-          ساکت! سلطان خودتان را بنگرید!

نگاهها را که متوجه خود دید، شروع به خواندن و تی کشیدن کرد:

الف میگم ابروت کمونه، ای کمون ابروی من

بِ میگم بالات بلنده، ای گل خوش بوی من

تِ ترا میخوام ولی...

بچه ها، دست از کار کشیده و به حرکات او می خندیدند که آرمان با ضربه های زمینشور آنان را دوباره به کار واداشت. به تدریج همه با او هم آواز شدند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...