من و شاهزاده - قسمت 66

ورود رئیس اردوگاه و معاونش را کسی ندید. آنها طبق معمول، برای سرکشی هر روزه آمده بودند و خیال وارد شدن به سلف سرویس را نداشتند ولی قهقهه های بلند کارگران سالن، کنجکاوشان کرد. به آهستگی وارد شده و در پناه ستون به تماشا ایستادند. همه آن چنان سرگرم تماشای نمایش «گروه زمینشورها»، نام انتخابی علی، بودند که به هیچ چیزی توجه نداشتند. در آن میان، فقط آرمان بود که در اثنای بالا و پایین پریدن هایش، آن دو را دید. خود را نباخت. سر و ته ترانه ای را که می خواند، هم آورد و به سرعت صحنه ی نمایشِ کمدی موزیکال را، به کلاس آموزش نظافت، تبدیل کرد. زمینشور را جلو خودش قرار داد و سرگرم تدریس شد:   

-    خب جوان های عزیز یاد گرفتید؟ این نوع یادگیری را، آموزش همراه با موسیقی، یا موزیکالی ورک هم می گویند. پس یاد گرفتید که تی زدن دو نوع است (با چشم و ابرو به جم و فریبرز اشاره کرد) راست و چپ و بالا و پایین! شماها، یکبار مستقیم میرین بالا، دور میزنین و بر می گردین. ...علی اربابی! تو به درد رعیتی هم نمیخوری، چه برسد به اربابی!... بابا دسته رو حرکت بده! چرا تنه رو حرکت میدی؟ ...این دسته رو، جوری بگیر تو دستت که انگار جزئی از وجودته!... آفرین به خانم میر ساجد! آفرین به حمیده خانوم اسحاق! آفرین به خانم بزرگی! کارتو هم بد نیس خانوم مقیمی! شما چار تا، یه نمره ی خوب پیش من دارین! ... کاملا درسته. اگه رئیس کار شماها رو ببینه، هر سال، دعوت میشین به اردو! خب حالا..

دست زدن صمغی و «براوو» گفتن رئیس، به خنده ها پایان داد. در حالی که همه دنبال راه فرار بودند، آرمان، زمینشور به دست، جلو رفت:

-    سلام قربان، خوش آمدید! بفرمائیدکلاس دایره!

این بار نوبت رئیس بود که کم نیاورد:

-     براوو آقای شاطری، براوو! (برای بچه ها سر تکان داد) حالا به پاس قابلیت و علاقه ی شما به زمین شوئی، درخواست شب گذشته ی شما را برای رفتن به شهر ندیده می گیریم! امیدوارم در این کار به مدارج بالا برسید. خدا نگهدار!

قبل از آن که کار بدتر شود، احترام خانم، قدم پیش گذاشت:

-     ببخشید قربان، میشه یک لحظه...

-    بَه، شما هم اینجا هستید احترام خانم! فکر کردم این نمایش. آه ببخشید این کلاس آموزش! بدون حضور شما تشکیل شده. نبودن شما برایم عجیب بود!

-    خیر قربان (راهِ رفتنِ رئیس را بست) این پسر، بنا به علتی تنبیه شده بود و قرار بود زمین رو بشوره ولی از آنجایی که آرمانش خندوندن مردمه، کار را با خنده قاتی کرد!        

-    جدی؟ تنبیه اش کرده بودید؟

خندید و به زن اشاره کرد تا جلوتر بیاید. گفتگوی کوتاه آن دو، به لغو دستور قبلی منجر شد.

-     ...خب حالا شما پنج نفر، برین دفتر. تو، تو، تو، تو و تو... آقای آرامی منتظر شماست. راستی دایی خانم بزرگی کجاست؟ (خالد قدم جلو گذاشت)آه، بله، پس شما هم بعله!. خوبه. شما هم با اینا، تشریف ببرید دفتر ... (به نازنین نگاه کرد) اووووم! همه ی قهرمانان اینجا بودن! ...قهرمان کولی دادن، قهرمان تئاتر، قهرمان دویدن در شب! و قهرمان سوت اردوگاه!

سعیده، به قصد دفاع از نازنین، تصمیم به دخالت گرفت.

-     آقای رئیس، این خانوم و اون دو تا آقا، هیچ تقصیری ندارند الا اینکه سر میز ما بودند.

-     جدی، پس شرکت در تئاتر آقای شاطری هم، اتفاقی بوده؟

-     بله قربان، دقیقا اتفاقی بوده وگرنه من صد سالم که می گذشت این آدمای بی استعداد رو برای چنین پیسی انتخاب نمی کردم

آرمان با گفتن این حرف ها دوباره در مرکز توجه قرار گرفت. او در حالی که دست هایش را از هم باز کرده بود، ادای کارگردان های با تجربه را درآورد:

-     هر کسی هنرمند نیست و هر هنرمند، آدم نیست!!! اگر می خواستم بازیگر انتخاب کنم، مطمئن باشید، هستند در این جمع اشخاصی که بازی آنها عالیست! به خصوص در صحنه های تک گویی! (هر دو دست را روی هم گذاشت و با حالتی اتفاقی، به رئیس اشاره کرد) آری هستند هنرمندانی گمنام و...بزرگ!

-         شما هنوز وایسادین؟ برید، همتون برین...شما سه تا هم برید.

هنوز کلمات را کامل ادا نکرده بود که بچه ها از سالن خارج شده و پا به فرار گذاشتند.  

آقای آرامی، منتظر آنان بود. با کوبیدن به درب مینی بوس، راننده ی خواب آلود را بیدار کرد:

-     آقا روشن کن، رسیدن!

و به بچه ها اشاره کرد:

-     سوارشین که داریم میریم رامسر

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...