من و شاهزاده - قسمت 68

در ابتدا، انتخاب هدیه، کاری ساده به نظر می رسید اما پس از آن که دسته جمعی، به چندین فروشگاه سر زدند، مشکل اختلاف سلیقه بینشان پیش آمد. توافق بین بچه ها، غیر ممکن به نظر می رسید. آقای آرامی که عادت به پیاده روی نداشت، صدای اعتراضش بلند شد.

-         من که از پا افتادم!

کنار پیاده رو ایستاد و به صندوق زرد رنگ پست تکیه داد:

-         بریم خرید، بریم خرید! این جوری میخواین خرید کنین؟! بیاین این گوشه و پیاده رو رو بند نیارین

بچه ها دورش جمع شدند.

-         اصلا فکر کردین که چی می خواین بخرین؟!

به صورت تک تک آنان نگاه کرد:

-         معلومه که تنها چیزی که بهش فکر نکردین، خود هدیه ست، نه؟

رو برگرداند و با حالتی عصبی، روی صندوق ضرب گرفت. حمیده اولین نفری بود که واکنش نشان داد:

-         ماها، فکر کردیم که برای خانم دکتر، یه چیز محلی بخریم. یه چیزی مثل لباسای ترکمنی، یا شمالی.

-         آه، راست میگه: از این جلیقه ها یا روسریای گنبدی! (این را نازنین گفت)

آرمان، نگاهی به پسرها انداخت:

-        بازم خانما، شماها که فقط خوردن بلدین! (ادای علی را در آورد) بریم کله پاچه!... حق با آقاست! (به آرامی اشاره کرد) جدا که حیف مخ ب بعی! کله پاچه ها! (لبخند خالد را دید) البته بلا نسبت شما قربان!

در حالی که بچه ها می خندیدند، قیافه ی جدی به خود گرفت:

-          پیشنهاد بنده، خرید یه جفت کارد سلاخی با یه جفت جوالدوزه! ببرن و بدوزن!

جم دستش را بلند کرد:

-         من اون روز که اومدیم رامسر، توی این مغازه های کنار جاده، یه مجسمه ی سنگی دیدم. زیرش نوشته بود ابن سینا!... (یلدا برایش دست زد: خودشه) ولی نمیدونم کدوم مغازه بود.

علی زیر لب و با اندکی تردید گفت:

-           واسه ی آقا حکیمم، کتاب خوبه

و آهسته نظر سعیده را که کنارش ایستاده بود، پرسید. جواب او، آنی بود:

-         من با هر سه تاش موافقم. لباس یا روسری ایرانی برای چاندنی. مجسمه ی ابن سینا برا دکتر راگو و کتاب هم برای حکیم.

آقای آرامی از توافق آنها خوشحال شد:

-         خب، برای حکیم چه کتابی میخواین بخرین؟

فریبرز مزه پراند:

-         جراحی جمجمه!

خالد که در این مدت، حرفی نزده بود، گفت:

-          یه کتاب طب سنتی برای یه حکیم سنتی!...مثل: تحفه ی حکیم یا اعجاز خوراکی ها! 

بچه ها به هم نگاه کردند.

در جستجوی چیزهایی که می خواستند، به فروشگاه های لباس و کتاب سر زدند. روسری بلند ترکمنی، بهترین گزینه به نظر می رسید و اولین هدیه ای بود که خریداری شد. دو جلد کتاب: «اسرار خورا کی ها» و «اعجاز خوراکی ها» را نیز از تنها کتابفروشی شهر تهیه کردند. سخت ترین کار، پیدا کردن مجسمه ی سنگی ابوعلی سینا بود. تمام فروشگاهها و کلبه های کنار جاده را گشتند اما بی نتیجه بود. از آخرین محل که بیرون آمدند، یلدا از جم پرسید:

-         فکر ببین کجا دیدیش. نکنه وقتی گردنبند اسب پری دریایی رو واسه س...

«یلدا، یلدا» گفتن های حمیده و سرفه های بلند و پی در پی آرمان، او را متوجه اشتباهش ساخت. به سرعت حرفش را عوض کرد:

-         میخوای بریم اونجارم ببینیم؟

-         آره بریم، همین نزدیکیاس.

کلبه های محلی را خیلی زود پیدا کردند ولی خبری از فروشنده های کوچولو نبود. در عوض، پیرمردی را که مجسمه های سنگی می فروخت، یافتند. فروشنده ی مسن، با صبر و حوصله در مورد تک تک تندیس هایش، توضیح داد:

-         این مجسمه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی ست، سراینده ی شاهنامه: «عجم زنده کردم بدین پارسی» و اینام پهلوناشن: رستم، سهراب، بیژن و منیژه، گیو، سیمرغ (مجسمه ی اسب را نشان داد) و رخش رخشان! ... درب جعبه ای چوبی را باز کرد) نقاشیشم اینجاس! بهش میگن: نقاشی قهوه خونه ای

تعدادی از نقاشی ها را به دست بچه ها داد و دوباره به سر وقت تندیس ها برگشت:

-          این پیرمرده، حکیم عمر خیامه! بعدیش رازیه و بغلیش، رودکی. شعرشُ بلدین؟ یاد یار مهربان آید همی! (خندید) به به، رسیدیم به حافظ و سعدی....

دل کندن از تندیس های کوچک و دیدنی پیرمرد خوش اخلاق، راحت نبود. پس از خرید هدیه ی راگو، بچه ها برای یادگاری  هر کدام مجسمه ای را خریداری کردند.

نزدیک ظهر بود که به اردوگاه رسیدند. احمدآقا که قول و قرارهایش را با آقای آرامی گذاشته بود، اصرار داشت که با مینی بوس آنها را تا سلف سرویس ببرد ولی با تذکر آقای آرامی از این کار منصرف شد. بچه ها، هدیه ها  را به آقای صمغی سپردند و به طرف سالن غذاخوری رفتند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...