من و شاهزاده - قسمت 71

خالد، در حالی که به نقطه ی نامعلومی خیره شده بود، لبخند تلخی زد و گفت:

-        عشق؟... آره عاشقم! عاشقِ عاشق!... (برگشت و به قیافه ی بهت زده ی آن دو نگاه کرد و خندید) توی این دنیا من فقط یه عشق دارم، اونم مادرمه! ...(بلند شد و ایستاد) الانم، دلم براش، خیلی تنگ شده! نمی دونین مادر یعنی چی؟! مادر یعنی همه ی ...

فشار دست غیر عادی آرمان را که بر روی شانه اش احساس کرد، ساکت شد. برگشت و با دیدن انگشت «هیس» و اشاره ی او بود که به سمت راست چرخید. «وای!» یی گفت و از دیدن صورت اشک آلود جم، تکان خورد. ناخودآگاه، عقب رفت و مبهوت و متحیر به گریه ی شدید اما بی صدای جم، خیره شد.  برای دلجوئی از وی می خواست حرفی بزند که فریاد دخترها را شنید.  

-         شماها اینجائین و ما همه ی اردوگاه رو گشتیم! واقعا که!

-         همه ی بچه ها، رفتن واسه شام و شما سه تا، دارین قدم می زنین؟

سعیده و دوستانش بودند که شماتت کنان، نزدیک می شدند. مشاهده ی آنان، آرمان را دستپاچه کرد. سر در گوش خالد گذاشت:

-         خوب نیست که بچه ها، جمُ  تو این وضعیت ببینند. حواست باشد!

برای یافتن راه چاره، فرصت کمی داشت. خالد را جلوی دید دخترها قرار داد و خودش به طرف جم، خم شد. «پاشو، پاشو که اگه سعیده تو رو اینجوری  ببیند، پس می افتد!» تکانش داد و از روی نیمکت بلندش کرد:

-          درست راه برو!

بازویش را گرفت و سعی کرد تا به حالت عادی راه بروند. برای رد گم کردن، فریاد کشید:

-          ما میریم دستشوئی!

جم که آرامتر شده بود، لبخند تلخی زد و بازویش را از دست او بیرون کشید:

-          خودم میام

سرش را پائین انداخته بود و در حین راه رفتن با شن ها بازی می کرد. یک لحظه ایستاد:

-          آرمان، بیا برگردیم!

-         نه، باید بریم دستشوئی!   

-         بریم دستشوئی چیکار؟

آرمان با عصبانیت نگاهش کرد:

-          میریم دستشوئی، پوشکت کنم!(خنده ی او را که دید، چهره اش باز شد) رد اشکا، رو صورتت مونده س!

جم با هر دوست، گوشه ی چشم ها و صورتش را پاک کرد:

-          خوب شد؟

یلدا که به رفتار آن دو مشکوک شده بود، با سرعت خودش را به آنها رسانده و با دیدن صورت و چشم های قرمز جم، جیغی کشید:

-          وای!...با هم، دعوا کردین؟

شنیدن این حرف کافی بود تا همه چیز به هم بریزد. سعیده، به تندی در مقابل خالد جبهه گرفت:

-          دایی! من که همه چیزو برات گفتم، چرا اینکارو کردی؟

و در حالی که حمیده، «وِی، وِی» کنان به طرف جم می دوید، اشک ریزان روی زمین نشست. آرمان، سعی داشت جلوی جیغ و داد یلدا را بگیرد که خنده ی جم، همه را ساکت کرد:

-          آه ها، ها!...ببین چه بساطی راه انداختی دختر! دعوا کدومه؟ خالد داشت راجع به مادرش حرف می زد، منم به یاد مادرم افتادم و راستش ...گریه کردم. همین!

به سمت سعیده رفت:

-          به خدا، فقط همین بود!

بازوی او را گرفت و از روی زمین بلندش کرد:

-          پاشو سعیده جان، پاشو، اشکاتو پاک کن

آرمان که از دست یلدا دلخور به نظر می رسید، رفت و روی نیمکت نشست. پا روی پا انداخت و خود را سرگرم تماشای اطراف نشان داد. عذرخواهی تک به تک دخترها، او را کمی نرم ساخت. به جم نگاه کرد و چشمکی به وی زد:

-         حالا با سعیده، برو دستشوئی...جفتتون لازم دارین!

جم، در حالی که می خندید، دندان های به هم فشرده اش را به او نشان داد:

-         لازم نکرده! توی راه، آبخوری هست.

دسته جمعی به راه افتادند. در طول مسیر و تا رسیدن به سلف سرویس، خالد، مدام سر به سر سعیده می گذاشت:

-       بله، دائی کیلو چنده؟... سر جم سلامت!...اِ، اِ، اِ، یعنی اگه راستی راستی دعوامون شده بود. طرف اونو میگرفتی؟!...همه خواهرزاده دارن، ما هم خواهرزاده داریم! ... 

داشت اشک سعیده در می آمد که آرمان به کمک دختر شتافت:

-         من موندم که تو چه جوری میخوای این دو سالو اینجا بمونی؟ ....من مامانمو میخوام! (پا به زمین می کوبید و ادای بچه های مادر گم کرده را در می آورد) ما مان! مامان جون، مامان! ... من مامانمو میخوام!

و با این کار خنده کنان وارد سالن شدند.

خبر حضور مهمانان درباری، در اردو پیچیده بود و همه ی بچه ها در این مورد صحبت می کردند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...