من و شاهزاده - قسمت 72

برخلاف شب های قبل، سالن آمفی تئاتر، قبل از شروع برنامه، کاملا پر شده و جای سوزن انداختن نبود. چشم انداختن به این سو و آن سو، نیز فایده ای نداشت. آنان، پائین سکوها ایستاده و در تردید برای رفتن و ماندن بودند که آقای صمغی وارد سالن شد و به محض دیدن آنها، صدایشان زد:

-          ... همینجا باشید! الان این جلو، یه ردیف صندلی می چینند. میگم برا شماهام، چن تا اضافه بیارن!

و دوباره بیرون رفت. معاون اردوگاه خیلی زود به وعده اش عمل کرد و با چیده شدن صندلی ها، انتهای ردیف را به آنها اختصاص داد.

برنامه، سر وقت و با نواختن آهنگ بدون کلام:«رفتم که رفتم» توسط گروه موسیقی اردوگاه، شروع شد. معروفیت ترانه، هیجانی در بین بچه ها بوجود آورد و کم کم، حاضران، به هم سرایی پرداختند. دقایقی از آغاز برنامه نگذشته بود که رفت و آمد مسئولین اردوگاه شدت گرفت و لحظاتی بعد، مهمانان ویژه، با ترتیب خاصی وارد شدند. در بین تازه واردها، هیچ چهره ی سرشناسی وجود نداشت و همین امر موجب شد تا توجه بچه ها، بیشتر به مجری مراسم که از گویندگان شوخ طبع و بذله گوی رادیو بود، جلب گردد. با استقرار مهمانان، کمدین کوتاه قد، پشت میکروفون قرار گرفت:       

-          سلام علکم، ملوک خانوم! (رو به مهمانان، تعظیم کرد) انقذه نرمک، نرمک اومدین که ندیدمتون. .. وای ننه! هما. تو هم با اینایی؟... بلا گرفته! گفتی: میرم کلاس خیاطی، اونوخ با این دختره فکل کراواتی، را افتادی، اومدی رامسر، ددر؟! چی ننه؟ ... همون که بغل دستته؟ ....چی ننه؟ پسره؟! وا، خاک عالم! پس چرا، عین دختراس؟!....

با تقلید صدای زنانه، مزه پرانی و مسخره کردن آدم های تازه به دوران رسیده، به شدت مورد تشویق قرار می گیرد. دست زدن های پیاپی تماشاچیان، او را به وجد آورده است. روی سن راه می رود و ادای خوانندگان جوان را در می آورد.

میان برنامه ی بعدی را، گروه موسیقی «میبد» با اجرای تصنیفی از خانم «سیما بینا» به زیبایی را اجرا می کند. و بلافاصله نمایش کمدی «حاجی و گنج قارون» توسط گروه نمایش کاشان، روی صحنه می رود. در انتهای نمایش است که جم از سعیده می خواهد تا به اتفاق سالن را ترک کنند. خالد و آرمان را در جریان گذاشته و با استفاده از شلوغی پایان نمایش، دو نفری از سالن آمفی تئاتر خارج می شوند.                                 

در پیست کنار زمین چمن، قدم می زنند و در سکوت، به چمن خیس و سرسبز، که زیر فواره های آب و نور پروزکتورها، درخشش بسیار زیبایی یافته است، نگاه می کنند. مشاهده ی تک گل کوچک و صورتی رنگ کنار زمین، سعیده را به وجد می آورد:

-            آه، ببین! (بازوی جم را لمس می کند) چه گل تنهایی؟!

جم، خم می شود و گل را تماشا می کند:

-            برات، بکنیمش؟!

سعیده با قدرت، بازوی او را می کشد:

-            برای چی بکنیش؟ بذار همینجوری باشه. قشنگه!

بازوی او را رها نمی کند:

-           بیا، امشب، دو تایی، همه ی اردوگاه  رو بگردیم! (دستش را دور بازوی او حلقه می کند) می خوام خاطره ی خوشی، از اینجا با خودم ببرم. (لحنش، رنگ حسرت می گیرد) فردا آخرین روزیه که با همیم! آه، کاش ... (سرش را به شدت تکان می دهد)  نمی خوام این ساعتا رو خراب کنم... میای بریم؟

-           موافقم! ...می خوای از کجا شروع کنیم؟

-          از جنگل! (به راه می افتند) ... میریم تموم جنگلو می گردیم و بعد، برمی گردیم طرف اردوی پیشاهنگی و آخرش میریم اونجایی که برای اولین بار همیدیگه رو دیدیم...(بغض می کند) اونجا رو، آخر همه می بینیم!                   

قدم زنان و در سکوت، به ابتدای جنگل زیبای پشت اردوگاه رسیدند. پس از مکثی کوتاه، همراه با نسیم ملایمی، که از جانب کوهستان می وزید، پا به میان جنگل گذاشتند. مانند پیکری واحد، از محوطه ی پر درخت گذشته و وارد میدانگاهی کوچک شدند. صدای آرام سعیده، جم را به خود آورد:

-          نمی خوای حرف بزنی؟

-         چرا، آره! .... اون روزی رو که خانم بیدمشکی و سید، برامون از رفتن و ... خداحافظی حرف می زدن، یادته؟ (سعیده، سر تکان داد) گفتن که : روز آخر... بدترین روزه و به اونایی که با هم دوست شدند، سخت می گذره، اما ...اما ماها، بهشون قول دادیم که اون موقع، خیلی خوب از هم جدا می شیم! خداحافظی می کنیم و با خوشحالی به شهرمون بر می گردیم ....اینا رو یادته؟

-         آره! همشو یادم هست.

-         اما حالا که داره فردا می رسه! ....از الان ....

-         منم مثه توام ...

روی نیمکت سنگی نشستند و به حرف زدن ادامه دادند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...