من و شاهزاده - قسمت 11

صبح بسيار زود، يلدا و آرمان به همراه يكي از نفرات همگروه جم به نام علي اربابي به درمانگاه بازگشتند. بر عكس شب قبل اين مكان بسيار شلوغ بود. حكيم به اتفاق دو زن پرستار مشغول رسيدگي به بيماران بودند و دكتر لاغر اندام و كوتاه قد هندي، ايستاده و سرپائي آنان را معاينه كرده و دستور درمان مي داد. يلدا از حكيم سراغ جم را گرفت.

مرد مازني با خوشرویي به بخش تاريك مقابل اشاره كرد. آرمان زودتر از آن دو وارد اطاق شد. دختر مجروح با تي شرت ركابي  و جم با نيم تنه لخت همچنان در خواب بودند. تاريكي اطاق و يا ديدن اين صحنه موجب برخورد علي با پايه ي سرم و افتادن آن شد. با ايجاد سر و صداي ناشي از اين امر، هر دوي آنها از خواب پريدند. دختر كه خود را در وضعيت نامطلوبي مي ديد، ملحفه را تا گردن بر روي خود كشيده و نگاهش را از آنان دزديد اما جم با حالت عادي و به كمك آرمان، پيراهنش را پوشيد و با بچه ها خوش و بش كرد:

-             سلام ساعت چنده؟ هي تو هم اينجا هستي پسر؟ (علي را ديد و با او دست داد) …يلدا خانم خوب هستي؟          

يلدا بالاي سر دختر ايستاده و به او نگاه ميكرد كه دكتر به همراه حكيم وارد شدند. دكتر سعي مي كرد عدم حضورش در شب قبل را توجيه كند:

-         آمفي تي آتر اكسلنت، پور …شلوغ … راهي نهي ، سوري سوري …

دكتر ابتدا جم را معاينه كرد و در اين فاصله دختر مجروح به كمك يلدا گرمكن ورزشي اش را را كه به زير برانكارد افتاده بود، پوشيد. دكتر راگو، پس از جم بلافاصله او را معاينه كرد و با معاينه پاي آسيب ديده اش لبخندي زد و دستورات چندي به حكيم داد كه او براي انجام آنها بيرون رفت. آنگاه طرز راه رفتن و خوابيدن صحيح را با پانتوميـم به بيمار و سايرين نشان داده و با گفتن:

-          پسر گود دختر گود

از اطاق خارج شد. آرمان كه بين تخت جم و دختر ايستاده بود با گفتن «الهي شكر» رو به جم كرد:

-         آقا جم وري گود(very good). گود شدين لطفا بلند شين بريم صبحونه ي گود بخوريم .

بچه ها خنديدند و حكيم با يك سبد باند و گاز و پماد وارد شد و آنها را كنار پاي دختر گذاشت و روبه جم گفت:

-         جم شاه! ديشب كه خوابيدي اينجا مرتب بوده  اما حالا پتوت رفته دم ارسي (خنديد) و ملافتم  رفته زير تخت اونوري ، متكا رو هم پرت كردي رو گلدون و مجله ها رو هم پخش و پلا كردي … نكنه اين كار اين يكيه؟ (به دختر اشاره كرد)

دختر جوان مي خواست جواب بدهد كه جم عذرخواهي كرده و با كمك پسرها اطاق را مرتب كردند . حكيم كه قبل از كار ، با نگاه به كار آنها ، سرش را خوب خارانده بود ضربه ي نهايي را بر سر خودش فرود آورد و شروع به تعويض باند پاي بيمار كرد و خطابه اش شروع شد:

-          دختر جان به خير گذشت، شب و بيابان و بد مستي! همه رفتن تي آتر تو رفتي تو تاريكي ورزش؟! آگه شاه جم نبود با اين پا چه مي كردي؟ (پماد را ماليد و بانداژ را شروع كرد) شب بود خيابان بود تابستان بود .. چاله فراوان بود نديديم! (دختر لب هايش را به هم فشرد ولي ناله نكرد) خانوم جان با احتياط و با عصا راه برو ، ورزش هم ممنوع به خصوص شب ها! هر شب كه يك آقا سر راهت نمياد! (باند را بست و بلند شد و پاكت كوچك دارو را به دست يلدا داد) اين مسكنه در موقع درد زياد فقط يكي مصرف كند، حالا هم خانوم مرخص! … فقط اين برگ را پر كنيد (آن را مجددا به يلدا سپرد).

با خروج او، يلدا در جلوي تخت دختر ايستاد:

-            خانم ورزشكار لطف بفرمائيد نام و مشخصات كامل و آدرس و نشاني و رشته ي ورزشي و بقيه را زود بگو كه گرسنگان افريقا هم مثل ما گرسنه نيستن.

دختر جوان با لبخند روي تخت جابجا شد و خود را معرفي كرد :

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...