من و شاهزاده - قسمت 13

دوستان يلدا، آرمان و كل گروه جم نيز به آنها پيوستند و حلقه اي از ميزهاي ديگر به دور آنان شكل گرفت. آقاي آرامي كه آمد بچه هاي گروه برخاسته و راه را برايش باز كردند. او پس از ديدن جم و صحبت با او، نگاهش به سعيده افتاد:

-           پس خانم ورزشكار شبگرد ايشون هستن! (دست بر روي شانه ي جم گذاشت و با خنده افزود) پسرم حق داشتي! واقعا حق داشتي بايد تا اهواز روي كول مي برديش!

شليك خنده و قهقهه و دست زدن فضاي سلف سرويس را پر كرد. سعيده شرمگين سر به زير انداخت. با رفتن آقاي آرامي، بچه ها نيز سالن را ترك كرده و از مسير چمن شامگاه به سوي خوابگاه دختران رفتند. آرمان از علي در مورد برنامه ي ديشب آمفي تئاتر پرسيد و او پاسخ داد:

-            برنامه شادي بود، گروه كر بختياري و تئاتر كمدي زنجان اجرا داشتند و بعدش هم … خانم نلي برنامه داشت

-            واي! جدي؟ نلي؟ (اين را يلدا پرسيد)

-            آره، تمام بچه ها باهاش مي خوندند.

سعيده با اشاره دست از علي خواست بايستد و رو به يلدا گفت:

-            يلدا جان ببخشيد كه بخاطر من اين برنامه را از دست دادي، ببخشيد

چشمان درشتش از اشك پر شد، يلدا با خنده دست به زير چانه او برد و سرش را بالا آورد و بوسيد:

-            واي اين چه حرفيه زيباي اهواز! من ديشب با يك پري خوشگل آشنا شدم كه به تمام خواننده ها مي ارزه!

با شيطنت اضافه كرد:

-           حالا يكشب جاي نلي براي من ميخوني، باشه

و دوباره سر سعيده را بوسيد. به راه افتادند و علي دوباره ادامه داد:

-           آره، بين آهنگها هم شعبده بازي بود و اجراي گروه موزيك اردوگاه و … بعدش هم … فكر كنم گروه بندر عباس بود  … بعدش هم …

صداي آرمان درآمد:

-            اِ اِ اِ، بسه ديگه، هي بعدش  بعدش نكنا، ما خودمون ديشب دو امدادي بوديم و با دو تا دختر خوب آشنا شديم بعدش هم اونا را كول گرفتيم بعدش هم …

ناگهان يلدا بر روي زمين افتاد و همه را هراسان كرد، جم مي خواست او را بلند كند كه فريادش بلند شد:

-            نه نه فقط آرمان بايد من را كول بگيره! 

با خنده بلند شد و رو به آرمان داد زد:

-           ديشب كه من را كول نگرفتي چرا چاخان مي كني؟

آرمان كه جا خورده بود با مشاهده ي خنده دوستانش، بر زمين نشست و گفت:

-           يلدا خانم بفرمائيد، زين شده و آماده! دير و زود داره سوخت و سوز نداره! همه ي مردا آخرش كولي ميدن! ما اولش

يلدا يقه ي لباس او را گرفته و بلندش كرد:

-           پاشو آقا آرمان ما سوار نشده هم قبول داريم 

گروه 5 نفره با خنده و شوخي به جلوي خوابگاه دختران رسيدند. يلدا از سعيده شماره ي چادرش را پرسيد و بچه ها با قول و قرار ديدار مجدد از يكديگر خداحافظي كردند.

پسرها مسافتي را در سكوت طي كرده و نزديك چادرها آرمان پرسيد:

-           جم برنامه ي امروزات چي چيه؟ براي كلاس هاي هنري صب ميري يا نه؟

جم پاسخ داد: 

-           اول دوش ، بعد هم برنامه را بايد از  آقاي آرامي بپرسم اما كلاسها را حتما ميرم 

با يكديگر دست داده و به سوي چادرها رفتند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...