من و شاهزاده - قسمت 74

دور هم جمع شده و ساعتی را به شادی می گذرانند ولی با رسیدن گشتی های اردوگاه، مجبور به ترک محل و رفتن به خوابگاه می شوند.

قرار مهمانی چاندنی، برای ناهار است ولی بچه ها از صبح زود، در درمانگاه حاضر می شوند. در اقدامی دسته جمعی، اتاقها را تمیز کرده، محوطه را جارو زده وایوان را با زیلو و موکت، فرش می کنند. برای صرف صبحانه به سلف سرویس رفته و زمانی باز می گردند که دکتر راگو و چاندنی، تازه از اتومبیل پیاده می شوند. زن هندی، با دیدن آنها، صدایشان می زند:

-          جم، علی، آ رام...بیا کمک!

درب صندوق را باز کرده و در میان بهت و حیرت بچه ها،  تعداد زیادی قابلمه ی پر از غذا را به آنها نشان می دهد:

-          ببر تو!

جابجایی که تمام می شود، همه، روی ایوان جمع می شوند. چاندنی، به سبک هندی برایشان چای و شیر، درست می کند و راگو، شیرینی دست پخت همسرش را با تشریفات خاصی به میان جمع می آورد:

-          مای فرندز، پلیز!

قطعه کوچکی از شیرینی را برداشته، داخل شربتی غلیظ و زرد رنگ غلتانده و یکجا به دهان می گذارد. سحر، اولین نفری است که با گفتن:

-          آخ جون! مثل بامیه س!

از دکتر تقلید می کند. شیرینی را خورده و انگشتانش را می لیسد.:

-          آه، اوه، اوه،معرکه س!

و با ادا و اطوار از چاندنی تشکر می کند:

-          میس چان دینی! وری وری، گود، تنک یو!

علی ادای او را در می آورد و بچه ها می خندند. به تلافی بلند خندیدن سعیده، سحر، داستان «گرگم به هوا» بازی کردن او و جم را برای حکیم و راگو بازگو می کند. ترجمه ی حرف های او، برای چاندنی، ممکن نیست. تلاش دکتر و حکیم برای فهماندن مطلب به زن، بی نتیجه است. حمیده، پیشنهادی می دهد:

-         خب دو تایی پاشین و براش بازی کنید!

سعیده، زیر بار نمی رود:

-         ... ما کی گرگم به هوا بازی کردیم؟

-         وا! حاشا نکن، ما خودمون دیدیم. (یلدا می گوید)

-         آره، از اول تا آخرشو، ما تماشا کردیم! (حمیده، تائید می کند)

آمدن زن و دختر های حکیم، به ماجرا پایان می دهد. زن شمالی، تک تک بچه ها را در آغوش گرفته و مادرانه آنان را می بوسد. حکیم هم، با غرور فراوان، دخترهای بلند قدش رامعرفی می کند:«این دختر بزرگم: سپیده س که امسال دانشکده ی پزشکی دانشگاه ملی قبول شده (بچه ها برایش دست می زنند) و اینم خواهر کوچکترش، ساجده خانمه!» برای بچه ها تعجب آور است که او در حضور همسرش، هرگز سرش را نمی خاراند!

هدایایی که تهیه شده است، پس از سخنرانی کوتاه و تک خطی جم، توسط سعیده، یلدا و حمیده به چاندنی، راگو و حکیم، تقدیم می شود و آرمان که تا کنون ساکت نشسته و سرش به خوردن گرم است، از جا بر می خیزد:

-         آقایون، خانوما، یه لحظه ساکت! می خوام براتون، ترانه ای هندی بخونم که خودمم اسمشو نمی دونم! (می خندد) اونو از تو یه فیلم هندی قدیمی، که باز اسمشو نمی دونم، یادگرفتم! (بچه ها می خندند) از اون فیلم، فقط دو تا چیز یادمه، یکی آهنگشو و دومی هم، اسم یکی رو که تو فیلم، بهش می گفتن «صاب قوطی!» و حالا... این شما و این... بلبل اصفهان!

اجرای آرمان، بچه ها را می خنداند ولی بر خلاف آنان، راگو، سخت متاثر شده و چاندنی به گریه می افتد. برای برطرف کردن فضای ناراحت کننده، قهرمان سوت اردوگاه، وارد عمل می شود. نازنین، روبروی چاندنی ایستاده و با حرکاتی شبیه پرنده ها، آنقدر سوت بلبلی می زند و ادا و اطوار در می آورد، تا او را به خنده می اندازد. سپس کلکسیونی از سوت های مختلف را به نمایش گذاشته و جو شادی را بوجود بیاورد.

در ادامه ی مهمانی، سعیده، شعر می خواند. فریبرز، پانتومیم اجرا می کند و علی و یلدا، با تعریف لطیفه های بامزه، همه را می خندانند. «تاج خانوم» همسر حکیم، که از هنرنمائی بچه ها شگفت زده به نظر می رسد، از دخترانش، می خواهد تا خجالت را کنار گذاشته و مانند بقیه جوانان، خودمانی رفتار کنند. با اشاره ی حکیم، ساجده، شعری از احمد شاملو را به زیبائی دکلمه می کند و مورد تحسین جمع قرار می گیرد.

در حالی که دکتر و حکیم، از خاطرات مشترکشان حرف می زنند. خانم ها، برای آماده کردن غذا، به داخل درمانگاه می روند. نیم ساعت بعد، چاندنی، روی ایوان ظاهر می شود:

-          لیدیز اند جنتلمن! پلیز... لطف فر...فر...، نا هار، حا ضر ره!

سفره را در ضلع شمالی درمانگاه و بر روی چمن انداخته اند و حاصل کار مشترک چاندنی و تاج خانم، بسیار دیدنی شده است. غذاهای گیاهی چاندنی، با توجه به طعم تند آن، مورد استقبال: خالد،سعیده، حمیده و نازنین، قرار می گیرد ولی بعضی از بچه ها، شامل: فریبرز، علی و سحر، غذاهای مازنی را ترجیح داده و بقیه ی آنها (آرمان، جم و یلدا) از هر دو نوع، استفاده  می کنند. در این بین، اعضای خانواده ی حکیم نیز دستپخت زن هندی را انتخاب کرده و باعث خوشحالی وی می گردند.

پس از صرف ناهار و هنگام نوشیدن چای است که سکوت آرمان، توجه دکتر راگو را جلب می کند. او را مخاطب قرار می دهد:

-          رام! Why are you upset? 

سعیده، سخنانش را ترجمه می کند:

-         دکتر می پرسند: چرا ناراحتی؟

-         مگه قراره خوشحال باشم؟ (عینک اش را می زند) تا چند ساعت دیگه، همه از هم جدا می شیم! ...

بغض آشکار او، همه را متاثر می کند. می دانند که زمان زیادی به لحظه خداحافظی نمانده است. تا دو ساعت دیگر، گروه اهواز، اردوگاه را ترک خواهد کرد و به فاصله ی دو ساعت پس از آن گروه سبزوار، 5 ساعت بعد، اصفهان و در آخر، زمان رفتن گروه تهران خواهد بود. سعیده و حمیده، باید برای بستن وسائلشان، زودتر به خوابگاه دختران بر گردند. از دکتر، چاندنی، حکیم و خانواده اش خداحافظی کرده و به همراه خالد، جم، آرمان و یلدا، از درمانگاه خارج می شوند. بقیه ی بچه ها، به پیشنهاد حکیم، در آنجا می مانند.     

تا رسیدن به درب ورودی، هیچکس حرفی نمی زند. دخترها وارد خوابگاه شده و پسرها، برای هدر دادن وقت، به بوفه ی اردوگاه می روند. چای می خورند و پیش از بازگشت، مقداری خرید می کنند. زمان زیادی، منتظر نمی مانند. بچه های گروه اهواز، ساک و چمدان به دست، از دروازه ی خوابگاه خارج می شوند. یلدا، همچنان در کنار دوستانش ایستاده است.       

با ورود اتوبوس «تی، بی، تی» آل مختار، تعداد نفرات را کنترل می کند. لیست را امضا کرده و به نگهبانی تحویل می دهد. آن لحظه ی تلخ، فرا رسیده است. بچه ها یک به یک سوار می شوند. سه تفنگداران دختر، یکدیگر را در آغوش می کشند. بوق اتوبوس به صدا در می آید. لب ها به سختی از هم باز می شوند و کلمه ی «خداحافظ» به زحمت بر زبان می آید.

این صحنه، سه بار دیگر برای جم، تکرار می شود و سرانجام خود او نیز، اردوگاه را ترک می کند.

ادامه دارد ...

پایان فصل اول

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...