دروغگو - قسمت 6

صدایش آشنا است اما نمی دانم کجا آن را شنیده ام. به سمت کلید برق می روم و چراغ را روشن می کنم. فورا چهره اش را می شناسم. مردک نگهبان شرکت است. اینجا چه کار می کند؟

-          اینجا چه کار می کنی؟ اینجا چه غلطی می کنی؟

-          آروم باش، آروم باش. رییس باهات کار داشت، کار واجب. همش به گوشیت زنگ می زدیم ولی جواب نمی دادی. مجبور شدیم بیاییم دنبالت

گوشیم؟ ممکن است راست بگوید. احتمالا وقتی در جاده بودم گوشیم آنتن نمی داده است ولی نه، این ماشین سیاه ما را در جاده تعقیب می کرد. دروغ می گوید می خواهد وقت بخرد.

-          داری مثل سگ دروغ می گی. حرف بزن وگرنه ...

-          وگرنه چی؟ چی کار می خوایی بکنی؟ عرضه ی چه کاری رو داری؟ می خوایی منو با چاقو بزنی؟ می تونی؟

به راستی می توانم با چاقو او را بزنم؟ نمی دانم، فکر کنم بستگی به نیتش داشته باشد. اگر دزد باشد لازم نیست بمیرد ولی دزد نیست چون من را می شناسد از تهران ما را تعقیب کرده است و با نقشه قبلی وارد ویلا شده است. پس جواب مثبت است.

-          امتحانش مجانیه. اگر حرف نزنی می زنمت

گیج شده ام نمی دانم چه قصدی دارد. اگر بخواهد به من صدمه بزند چه؟ وگرنه اینجا چه می خواهد؟ من باید سریع تر از او عمل کنم وگرنه معلوم نیست چه بلایی به سرم می آید؟ اما اگر قصدی در صدمه زدن به من نداشته باشد چه؟ و اگر من او را بزنم چه اتفاقی می افتد؟ آیا می میرد؟ نمی دانم، ولی آنچه مسلم است باید سریع تر تصمیم بگیرم قبل از آنکه دیر شود.

انگار دیر شده است چون به سمت من خیز برمی دارد و به من حمله می کند. با سرعت هر چه تمام و تمام توانم با او مقابله می کنم. سعی می کنم با چاقو به او ضربه بزنم ولی دستم را می گیرد و چاقو را به زمین می اندازد. حالا چاقو در دست اوست.

-          دیدی عرضه اش رو نداری. عوضی، حالا وقتشه تقاص پس بدی

-          تقاص چی رو؟

-          تو زندگی منو نابود کردی، با اومدنت به شرکت لعنتی هر چی که داشتم رو ازم گرفتی، همه ی زندگیم رو ازم گرفتی. باید به خاطر کاری که با من کردی تقاص پس بدی

-          داری درباره ی چی حرف می زنی؟

-          زنی که من دوست داشتم، زنی که عاشقش بودم، زنی که قرار بود باهاش ازدواج کنم. تو لعنتی همه چی رو خراب کردی

چهره اش برافروخته است، عرق بر صورتش نشسته و اشک در چشمانش جمع شده است. هر کلمه ای که به زبان می آورد با هیجان و حرارت هر چه تمام همراه است. آن گونه که از شواهد امر پیداست وقتی حرف هایش تمام شود کار من هم تمام است ... می دانم از کدام زن حرف می زند. در شرکت هم که بودم در این باره شک کرده بودم.

هر وقت که من و نگار با هم حرف می زدیم یا می خندیدیم و او ما را می دید به طرز عجیبی به ما نگاه می کرد ولی هرگز فکر نمی کردم جریانی این چنین در کار باشد. دلیل تردیدهای نگار هم که مرا اذیت می کرد چیزی جز او نبود. چاره ای ندارم جز این که برای خودم زمان بخرم شاید اوضاع تغییر کند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...