دروغگو - قسمت 7

خودم را به نفهمی می زنم و می گویم:

-          نمی دونم درباره ی چی حرف می زنی

-          خف شو احمق، خودتو به اون راه نزن

-          به خدا خبر ندارم از چی حرف می زنی

-          منو نگار، ما با هم قرار ازدواج گذاشته بودیم ولی از وقتی تو اومدی همه چی عوض شد. اون به من کم محلی می کرد، منو نمی دید تا اینکه آخر سر زد زیر همه چی. همه ی اینا تقصیر توه، می فهمی؟

-          نه نمی فهمم. به من چه ربطی داره؟ اگه نگار زیر قول و قرارش زده گناه من چیه؟

-          خفه شو اگه تو نبودی هیچ کدوم از این اتفاق ها نمی افتاد

-          از خودت پرسیدی چرا منو به تو ترجیح داد؟ تو چی داری؟ تو کی هستی؟

چهره اش برافروخته تر می شود، خون در چشمانش می دود. نمی دانم تحریک او چه چیزی را به دنبال می آورد اما این یک ریسک است.

-          هر چی هستم، هر کی هستم، ما همدیگر رو داشتیم ولی ...

-          یه نگهبان. تو فقط یه نگهبانی، فقط همین

-          خفه شو

-          چیه؟ نمی تونی واقعیت رو قبول کنی؟

-          گفتم خفه شو

-          باشه خفه می شوم ولی خفه شدن من واقعیت رو تغییر نمی ده

در حالی چاقو را در دست دارد مشت هایش بر روی شقیق هایش گذاشته و گریه می کند، مدام زیر لب تکرار می کند:

-          خفه شو

به هم ریخته است، تعادل ندارد. فکر کنم لحظه مناسبی است. به سوی او خیز بر می دارم، با هم درگیر می شویم، چاقو را از دستش می گیرم و در گیر و دار هیجان و اضطراب چاقو را در شکمش فرو می کنم، یک بار، دو بار ... خیره به چشمانم نگاه می کند، نفس نفس می زند، می افتد، به روی شکم به زمین می افتد. آهسته آهسته خون کف اتاق را می گیرد. به زانو می نشینم و چاقو را زمین می اندازم. ذهنم کار نمی کند، انگار سنگکوپ کرده ام. حالا چی؟ حالا چه کار کنم؟

-          چی کار کردی پسر؟

-          من ... من ... زدمش

-          زود باش، پاشو. کاری که شده. باید از اینجا برویم

علی دستم را می گیرد و مرا بلند می کند. هنوز گیج و بهت زده هستم. چند قدمی جلو می رویم.

علی می گوید:

-          زود سوییچ رو پیدا کن، باید فرار کنیم

-          فرار؟ ولی بچه ها چی؟

-          کار از کار گذشته. تو یه نفر رو با چاقو کشتی. اگه بگیرنت اعدامت می کنن

-          ولی من فقط از خودم دفاع کردم

-          دلت خوشه؟ کی به این حرف ها گوش میده. تو یه نفر رو کشتی. همین کافیه

حق با اوست. چاره ای جز فرار ندارم. از اتاق خارج می شوم، دستپاچه دنبال سوییچ می گردم. در پذیرایی، روی میز آن را پیدا می کنم و می خواهم به سرعت از خانه خارج شوم. همزمان که جلو می روم حرکتی را احساس می کنم حتما یکی از آنهاست اما وقت درنگ و دل دل کردن وجود ندارد. باید بیرون بروم. تند تر قدم بر می دارم، چیزی به در خروجی نمانده. ناگهان صدایی می شنوم. کسی می گوید:

-          کجا؟

او رو به روی من است. برای لحظات کوتاهی می ایستم. بعد ناخودآگاه می دوم وقتی به او می رسم با تمام قدرت به دیوار پرتش می کنم و از در خارج می شوم. با تمام توان به سمت ماشین می دوم در حالی که نفس نفس می زنم به ماشین می رسم. ماشین را روشن می کنم و پدال گاز را تا آخر فشار می دهم. در خروجی نیمه باز است اما به حرکتم ادامه می دهم و با برخورد محکم در باز می شود و ما به سمت جاده حرکت می کنیم.

-          کارت خوب بود

این را علی می گوید.

-          من فرار کردم ... من یه آدم کشتم

-          چاره ای نداشتی

-          اون حقش نبود بمیره، اون فقط یه عاشق بود. اون گناهی نداشت.

-          حقش بود، ما رو تعقیب کرد، به زور وارد خانه ی ما شد. اگه تو نمی زدیش اون تو رو می زد. اصلا هدفش از این کار چی بود؟

در این لحظه، نمی دانم آیا کاری که کردم مناسب و درست بود یا نه؟ آیا آن مرد مستحق مرگ بود یا نه؟ چه بلایی سر دوستانم آمده آیا من یک ترسو هستم؟

ذهنم آنقدر پر از افکار گنگ مشمئز کننده است که به این نتیجه می رسم دیگر فکر نکنم. اصلا فکر کردن چه فایده ای دارد؟ دیگر به هیچ چیزی فکر نمی کنم، فقط فرار می کنم. رو به جلو فرار می کنم. بگذاز هر اتفاقی می خواهد بیافتد. ما در ماشین نشسته ایم و به سمت تهران در حرکت هستیم.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...