مـــادر


عشق مادر-1

چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را در آورد و خنده کنان به داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره کلبه نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد.

مادر حمله ناگهانی تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سر برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا به زیر آب ببرد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

تمساح با قدرت پسر را می گیرد. ولی عشق مادر به کودکش آن قدر زیاد بود که نمی گذاشت بچه را رها کند، کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید. به طرف آن ها دوید و با چنگک محکم به سر تمساح زد و او را کشت.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا او بهبودی نسبی بیابد. پاهایش با آرواره ی تمساح سوراخ، سوراخ شده بود. روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد، از او خواست که تا جای زخم هایش را به او نشان بدهد. پسر شلوارش را کنار زدو با ناراحتی زخم ها را نشان داد و سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: «این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های دست مادرم هستند.»

(برگرفته از: بهترین داستان های کوتاه جهان)

 

عشق مادر- 2

مادر من فقط یک چشم داشت. من از او متنفر بودم. او همیشه مایه ی خجالت من بود. او برای امرار معاش خانواده، برای معلم و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز آمده بود نزدیک مدرسه که مرا با خود به خانه ببرد. خیلی خجالت کشیدم.آخه! او چطور توانست این کار را بامن بکند؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر به او نگاه کردم و فورا از آن جا دور شدم. روز بعد یکی از همکلاسی ها مسخره ام کرد و گفت: «هووو!! مامان تو فقط یک چشم داره!» فقط دلم می خواست خودم را گم و گور کنم. کاش زمین دهن وا می کرد و منو ... کاش مادرم یک جوری گم و گور می شد...

روز بعد به او گفتم اگر واقعا می خواهد مرا شاد و خوشحال کند، چرا نمی میرد!؟ او هیچ جوابی نداد. حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم. ...

سخت درس خواندم و موفق شدم برای ادامه ی تحصیل به سنگاپور بروم. آن جا ازدواج کردم، برای خودم خانه خریدم، زن و بچه و زندگی... از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم. تا این که یک روز مادرم به دیدن من آمد. او  سال ها مرا ندیده بود و همین طور نوه هایش را. وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به او خندیدند و من سرش داد کشیدم.

او به آرامی جواب داد:«اووه، معذرت می خوام، مثل اینکه آدرس را عوضی اومدم» و بعد فورا رفت و ناپدید شد. یک روز رفتم به  آن کلبه ی قدیمی خودمان. البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه ها گفتند که او مرده است.ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم. آن ها یک نامه به من دادند که او از آن ها خواسته بودند به من بدهند.

در آن نوشته بود: «ای عزیزترینم، من همیشه به فکر تو بوده ام، مرا ببخش که به خانه ات، در سنگاپور آمدم و بچه های تو را ترساندم. خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری می آیی اینجا. ولی ممکن است من نتوانم از جایم بلند شوم و بیایم تو را ببینم. وقتی داشتی بزرگ می شدی از این که دایم باعث خجالت تو شدم، خیلی متاسفم. آخه می دانی... وقتی تو خیلی کوچک بودی، در یک تصادف یک چشمت را از دست دادی. به عنوان یک مادر نمی توانستم تحمل کنم و ببینم که تو با یک چشمبزرگ می شوی. بنابر این،چشم خودم را دادم به تو. برای من مایه ی افتخار بود که پسرم می توانست با آن چشم به جای من دنیای جدید را بهطور کامل ببیند. با همه ی عشق و علاقه. مادرت!!!»

 (برگرفته از:بهترین داستان های کوتاه جهان) 

 

مادر مهربان-3

ساعت سه شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب، تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک!

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود، تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت تلفن با شمع نیمه سوخته یافت. ولی دیگر مادر در این دنیا نبود.

 (برگرفته از:بهترین داستان های کوتاه جهان)

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...