شبی با شاه عباس - قسمت 2

 

 

 

 

در داخل موزه، هر دو گروه با سرعت مشغول کار هستند. دخترها در ضلع غربی مشغول کارند، کارن، روی داربستی که برای مرمت سقف، برپا شده قرار گرفته و مرجان از پایین او را راهنمایی می کند.

کارن: وای، مرجان، شارژ موبایل من داره تموم میشه، گوشیتو بده!

مرجان: صبر کن، تو کولَمه...(صدای زیپ) کارِن، میندازمش بالا، بگیرش!   

کارن: بندازش!

خنده ی پسرها شنیده می شود و به دنبال آن صدای برخورد موبایل با زمین به گوش می رسد.

کارن: (جیغ می کشد) حواست کجاست؟ گوشی رو زدی به دیوار! خرد و خاکشیر شد!

مرجان: (با تاثر) تیکه تیکه شده، تقصیر ایناس دیگه، احمقا داشتن می خندیدن، حواسم پرت شد!

کارن: حالا با چی عکس بگیرم، اََه! اَه! ... آهای، آقای دسته گل!

کیانوش: با منید؟

کارن: بله مستر! میشه گوشی یکیتونو قرض بگیرم؟

کیانوش: علی، گوشیتو بده به خانم دشت ارژن!

علی: مگه توی راه، بهت نگفتم: گوشیم، خونه جامونده؟!

 کیانوش: آه، آره! ببخشید خانم دشت ارژن، رستمه و همین یه موبایل!

کارن: باشه!(زیر لب غر می زند) بری به جهنم!

کیانوش: جهنمش رو شنیدم اما بقیه شو نه!

صدای پریدن کارن از رو سکو شنیده می شود.

کارن: چه بهتر! مرجان گوشیت درست شد؟

مرجان: نه بابا، .... خوب شدی اومدی پایین، گوشیتو بده، میخوام از ضلع شمالی ام، چند تا عکس بگیرم!

کارن:  وا، مگه نگفتم شارژش تموم شد؟!

مرجان: نه؟ وای خدا، حالا چیکار کنیم؟

کارن: هیچی، لطف کنین، اتود بزنین!

مرجان: یعنی رو کاغذ !

کارن: بله خانوم! نمیبینی آقای گلکار داره تند و تند، عکس میگیره، داغ اول شدنو به دلش میذارم! زود باش...

ادامه دارد ...

 

 

 

 

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

پادشاه عراق(ملک فیصل) بدون احساس دلبستگی زیاد به شهناز، مایل بود این ازدواج انجام شود زیرا با این کار مورد حمایت ایران قرار می گرفت و به هر حال پدرزن، به دردش می خورد!
شهناز پهلوی/ خسرو معتضد

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...